هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 688: خزند تا چه خرند

شیخ اجل سعدی چنین گوید: جان در حمایت یک دَمست و دنیا وجودی میان دو عدم. دین به دنیافروشان خرند،** فخر رازی از یکی از فقها چنین نقل می کند: اگر کسی وصیت کند که ثلث مالش را به عاقل ترین مردم بدهند فتوای من این است که این ثلث را به کسانی بدهند که طاعت فرمان حق می کنند زیرا عاقل ترین مردم کسی است که متاع اندک زودگذری ( متاع دنیا) را بدهد و سرمایه فراوان پایداری ( متاع آخرت) را بگیرد و این تنها در مورد مطیعان فرمان خدا صادق است. (سپس فخر رازی اضافه می کند که گویا آن فقیه این حکم فقهی را از آیه 60 سوره قصص، استفاده کرده است). ر. ک: تفسیر نمونه 16 / 13 به نقل از: تفسیر کبیر فخر رازی 25 / 6.***تا چه خرند.
اَلَم اعهَد یا بَنی آدَمَ أَن لا تَعبدُو الشیطانَ انَّهُ لَکُم عدُوٌّ مُبینٌ.** یس / 60، ترجمه: آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم! که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟***
به قول دشمن پیمان دوست بشکستی - ببین که از که بریدی و با که پیوستی** گلستان سعدی، باب هشتم.***

حکایت 689: ای خاک درت تاج سرم!

یحیی معاد رازی - یکی از عرفا - می گفت: الهی! مر موسی کلیم را و هارون عزیز را به نزدیک فرعون طاغی باغی فرستادی و گفتی: سخن با او آهسته بگویید)).** فَقولآ لَهُ قَولاً سَدیداً، طه / 44.***
الهی! این لطف تو است با کسی که دعوی خدایی کرد. خود لطف تو چگونه بُوَد با کسی که بندگی تو را از میان جان می کند؟ و گفت: الهی! لطف و حلم تو با کسی که اَنَا رَبُّکُم الاعلی **نازعات/ 24، ترجمه: (فرعون گفت:) من پروردگار برتر شما هستم)). درباره مشابه این آیه ر. ک: قصص / 38.*** گوید، این است؛ لطف و کرم تو با کسی که سبحانَ رَبِّیَ الاعلَی** ((پاک و منزه است پرورگار بلندمرتبه من)).*** گوید، که داند که چه خواهد بود؟** ر. ک: تذکرة الاولیاء/ 409.***
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم - لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
حافظ))

حکایت 690: چوپان دروغگو

شیخ اجل سعدی چنین گوید: دروغ گفتن بضربت لازم ( شمشیر) ماند که اگر نیز جراحت درست شود، نشان ( جای زخم) بماند؛ چون برادران یوسف که به دروغی موسوم ( نشان دار، نامور) شدند** درباره دروغگویی برادران حضرت یوسف علیه السلام ر. ک: یوسف / 18 - 17. ***نیز براست گفتن ایشان **اشاره است به آیه 81 و 82 سوره مبارکه یوسف.*** اعتماد نماند قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم انفُسُکُم امراً. **یوسف / 83، ترجمه: (یعقوب) گفت: (هوای) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است.***
یکی را که عادت بود راستی - خطایی رود در گذارند ازو
وحر نامور شد به قول دروغ - دگر راست باور ندارند از او** ر. ک: گلستان سعدی، باب هشتم.***