هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 684 : گفت عالم بگوش جان بشنو

شیخ اجل سعدی در گلستان چنین حکایت همی کند و گوید: فقیهی پدر را گفت: هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند به حکم آن که نمی بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار.
ترک دنیا به مردم آموزند - خویشتن سیم و غلّه اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس - هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند - نه بگوید به خلق و خود نکند
اَتَأمُرونَ الناسَ بِالبِرِّ وَ تَنْسَونَ اَنفُسَکُم؟** بقره / 44، ترجمه: آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمایید؟ درباره مشابه این آیه از لحاظمفهوم ر. ک: آیه 2 سوره مبارکه صف. ***
عالم که کامرانی و تن پروری کند - او خویشتن گمست که را رهبری کند
پدر گفت ای پسر! به مجرد خیال باطل نشاید روی از تربیت ناصحان بگردانیدن و علما را به ضلالت منسوب کردن و در طلب عالم معصوم از فواید علم محروم ماندن. همچو نابینایی که شبی در وحل ( گل و لای) افتاده بود و می گفت: آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید. زنی فارجه** در بعضی نسخه ها: قارحه، فاجره.*** بشنید و گفت: تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی؟ همچنین مجلس وعظ چو کلبه بزّاز است. آنجا تا نقدی ندهی، بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری، سعادتی نبری.
گفت عالم به گوش جان بشنو - ور نماند بگفتنش کردار
باطلست آن چه مدّعی گوید - خفته را خفته کی کند بیدار
مرد باید که گیرد اندر گوش - ور نوشته است پند بر دیوار
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه - بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود - تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج - وین جهد می کند که بگیرد غریق را

حکایت 688: خزند تا چه خرند

شیخ اجل سعدی چنین گوید: جان در حمایت یک دَمست و دنیا وجودی میان دو عدم. دین به دنیافروشان خرند،** فخر رازی از یکی از فقها چنین نقل می کند: اگر کسی وصیت کند که ثلث مالش را به عاقل ترین مردم بدهند فتوای من این است که این ثلث را به کسانی بدهند که طاعت فرمان حق می کنند زیرا عاقل ترین مردم کسی است که متاع اندک زودگذری ( متاع دنیا) را بدهد و سرمایه فراوان پایداری ( متاع آخرت) را بگیرد و این تنها در مورد مطیعان فرمان خدا صادق است. (سپس فخر رازی اضافه می کند که گویا آن فقیه این حکم فقهی را از آیه 60 سوره قصص، استفاده کرده است). ر. ک: تفسیر نمونه 16 / 13 به نقل از: تفسیر کبیر فخر رازی 25 / 6.***تا چه خرند.
اَلَم اعهَد یا بَنی آدَمَ أَن لا تَعبدُو الشیطانَ انَّهُ لَکُم عدُوٌّ مُبینٌ.** یس / 60، ترجمه: آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم! که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟***
به قول دشمن پیمان دوست بشکستی - ببین که از که بریدی و با که پیوستی** گلستان سعدی، باب هشتم.***

حکایت 689: ای خاک درت تاج سرم!

یحیی معاد رازی - یکی از عرفا - می گفت: الهی! مر موسی کلیم را و هارون عزیز را به نزدیک فرعون طاغی باغی فرستادی و گفتی: سخن با او آهسته بگویید)).** فَقولآ لَهُ قَولاً سَدیداً، طه / 44.***
الهی! این لطف تو است با کسی که دعوی خدایی کرد. خود لطف تو چگونه بُوَد با کسی که بندگی تو را از میان جان می کند؟ و گفت: الهی! لطف و حلم تو با کسی که اَنَا رَبُّکُم الاعلی **نازعات/ 24، ترجمه: (فرعون گفت:) من پروردگار برتر شما هستم)). درباره مشابه این آیه ر. ک: قصص / 38.*** گوید، این است؛ لطف و کرم تو با کسی که سبحانَ رَبِّیَ الاعلَی** ((پاک و منزه است پرورگار بلندمرتبه من)).*** گوید، که داند که چه خواهد بود؟** ر. ک: تذکرة الاولیاء/ 409.***
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم - لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
حافظ))