هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 683: یکی از دو لا

شیخ اجل سعدی را نسبت داده اند که در مقام وعظ و نصیحت چنین گفته است: جوانمردا! جهد کن که چون سیاست ملک الموت ( حضرت عزرائیل) بر تو سایه افکند بدرقه طاعت با خود داشته باشی، وقتی که چشم ها گریان شود و دل ها بریان و شیطان طمع در ایمان کند و حربه قهر مرگ بر سینه ات راست کند، آنجا بوی دوستی آید و وفاق، و نداء این بشارت شنوی لا تَخافُوا و لا تَحزَنُوا **فصلت / 30، ترجمه: نترسید و غمگین مباشید.*** و اگر عیاذ بالله ( پناه بر خدا، خدای ناکرده) بوی نفاق و دشمنی آید، داغ نومیدی بر پیشانی تو نهند که: لَا بُشْرَی یَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا** فرقان /22، ترجمه: روز بشارت برای مجرمان نخواهد بود (بلکه روز مجازات و کیفر آنان است) و می گویند: ما را امان دهید، ما را معاف دارید (امّا سودی ندارد). ***بسا کسی که لباس دوستی پوشیده است و نام او در دیوان دشمنان نوشته اند و او را خبر نه. و بسا کسی که جامه دشمنان پوشیده و نامش در جریده ( دیوان، روزنامه) دوستان ثبت کرده اند و او را آگاهی نه. جوانمردا! این سرّی است که از بندگان پوشیده است و کسی را از این خبر، نه. داوود پیغمبر علیه السلام گفت: الهی! سرّ خویش بر من آشکار کن که عظیم ترسان و حیرانم. تا روز این می گفت و می گریست. ندا آمد که یا داوود! اگر چندان بگویی که سنگ خاره را پاره کنی من این سرّ با تو نخواهم گفت. یا داود! از من در دنیا دانستن سر من مخواه تا در مرگ بر تو پیدا کنم.
گفت: یا رب! این سر بدر مرگ چون پیدا کنی؟ ندا آمد که همه سر من با بنده دو حرف است و آن دو لا است یا گویم لا تخافُوا یا گویم لا بُشری. یا از یمین ( جانب راست) بانگ بر آید که دل خوش دار یا از یسار ( جانب چپ) آواز بر آید که دل بردار.
هیچکس را در دم مرگ از بیم این دو لا رنگ بر روی نماند چون جان به سینه برسد. روی زرد و دل پردرد گردد و بر راست و چپ نگریستن گیرد تا آواز از کدام جانب بر آید. سعادت و شقاوت در آن نفس واپسین پدیدار آید بسا بود که بدبخت نیکبخت گردد و نیکبخت بدبخت گردد. یَمحُو اللهُ ما یشآءُ و یُثبتُ و عندَهُ امُّ الکِتابِ.** رعد/ 39، ترجمه: خداوند هر چه را بخواهد محو، و هرچه را بخواهد اثبات میک ند و ام الکتاب ( لوح محفوظ) نزد اوست. ***روزنامه ( دیوان) نزدیک من است من نویسم و من پاک کنم، نه کس آگاه کنم و نه با کس مشورت کنم.** ر. ک: کلیات سعدی 4 / 70، 73، 74.***

حکایت 684 : گفت عالم بگوش جان بشنو

شیخ اجل سعدی در گلستان چنین حکایت همی کند و گوید: فقیهی پدر را گفت: هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند به حکم آن که نمی بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار.
ترک دنیا به مردم آموزند - خویشتن سیم و غلّه اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس - هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند - نه بگوید به خلق و خود نکند
اَتَأمُرونَ الناسَ بِالبِرِّ وَ تَنْسَونَ اَنفُسَکُم؟** بقره / 44، ترجمه: آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمایید؟ درباره مشابه این آیه از لحاظمفهوم ر. ک: آیه 2 سوره مبارکه صف. ***
عالم که کامرانی و تن پروری کند - او خویشتن گمست که را رهبری کند
پدر گفت ای پسر! به مجرد خیال باطل نشاید روی از تربیت ناصحان بگردانیدن و علما را به ضلالت منسوب کردن و در طلب عالم معصوم از فواید علم محروم ماندن. همچو نابینایی که شبی در وحل ( گل و لای) افتاده بود و می گفت: آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید. زنی فارجه** در بعضی نسخه ها: قارحه، فاجره.*** بشنید و گفت: تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی؟ همچنین مجلس وعظ چو کلبه بزّاز است. آنجا تا نقدی ندهی، بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری، سعادتی نبری.
گفت عالم به گوش جان بشنو - ور نماند بگفتنش کردار
باطلست آن چه مدّعی گوید - خفته را خفته کی کند بیدار
مرد باید که گیرد اندر گوش - ور نوشته است پند بر دیوار
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه - بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود - تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج - وین جهد می کند که بگیرد غریق را

حکایت 688: خزند تا چه خرند

شیخ اجل سعدی چنین گوید: جان در حمایت یک دَمست و دنیا وجودی میان دو عدم. دین به دنیافروشان خرند،** فخر رازی از یکی از فقها چنین نقل می کند: اگر کسی وصیت کند که ثلث مالش را به عاقل ترین مردم بدهند فتوای من این است که این ثلث را به کسانی بدهند که طاعت فرمان حق می کنند زیرا عاقل ترین مردم کسی است که متاع اندک زودگذری ( متاع دنیا) را بدهد و سرمایه فراوان پایداری ( متاع آخرت) را بگیرد و این تنها در مورد مطیعان فرمان خدا صادق است. (سپس فخر رازی اضافه می کند که گویا آن فقیه این حکم فقهی را از آیه 60 سوره قصص، استفاده کرده است). ر. ک: تفسیر نمونه 16 / 13 به نقل از: تفسیر کبیر فخر رازی 25 / 6.***تا چه خرند.
اَلَم اعهَد یا بَنی آدَمَ أَن لا تَعبدُو الشیطانَ انَّهُ لَکُم عدُوٌّ مُبینٌ.** یس / 60، ترجمه: آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم! که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟***
به قول دشمن پیمان دوست بشکستی - ببین که از که بریدی و با که پیوستی** گلستان سعدی، باب هشتم.***