هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 680: شکوفه های شیطانی

یاقوت درباره اولین تالیف در زمینه بررسی سبک های قرآن - یا آن چه که دانشمندان، علوم بلاغت))، معانی، بیان و بدیع می نامند - مینویسد: ابوعبیده معمر بن مثنی - گفت: فضل بن ربیع در سال 188 ه - از من خواست تا از بصره به نزد او روم. من هم اجابت کرده در هیئت و لباس کاتبان داخل شد. فضل بن ربیع او را در کنار من ( ابوعبیده) نشاند. سپس به او گفت: آیا این شخص را می شناسی؟ آن مرد پاسخ داد: خیر. فضل گفت: این، ابوعبیده از دانشمندان بصره است. او را به این جا دعوت کرده ام تا از دانشش بهره گیریم. آن مرد، برای فضل دعا کرد و به خاطر این کارش، او را ستود. آن گاه به من گفت: ای ابوعبیده! اشتیاق دیدن تو را داشتم، اکنون سؤالی دارم آیا اجازه می دهی آن را بپرسم؟ گفتم: آری، بپرس. گفت: خداوند می فرماید: طَلعُها کاَنَّهُ رُؤوس الشَّیاطین** صافات / 65، ترجمه: شکوفه آن ( درخت ((زقوم) که از قعر جهنم می روید) مانند سرهای شیاطین است.*** می دانیم که بیم و امید دادن باید نسبت به چیزی باشد که مردم آن را می شناسند اما در این آیه به چیزی نا آشنا با اذهان مردم ( مراد سرهای شیاطین است) بیم داده شده است حال چه پاسخی داری؟ به او گفتم: خداوند با عرب ها در حد کلام آنان سخن گفته است آیا شعر امری ء القیس را نشنیده ای که:
ایقتلنی و المشرفیّ مُضاجعی - و مسنونة زُرقٌ کانیاب اغوال
یعنی: آیا او می خواهد مرا بکشد حال آن که شمشیر مشرفی))** مشرفی منسوب به مجموعه روستاهای سرسبزی به نام مشارف الشام است شمشیرهای مشرفی منسوب به همین منطقه می باشد. ر. ک: المنجد ماده شرف)).*** و نیزه ایتیز و کینه جوی چون نیشهای غول همراه من است)). حال آن که عرب ها هرگز غول را ندیده بودند، اما چون برای آنان وحشت آور بود یکدیگر را به آن بیم می دادند، ابوعبیده می گوید: هم فضل و هم آن مرد پاسخم را پسندیدند و من از همان روز تصمیم گرفتم که پیرامون مواردی از قبیل - که در قرآن آمده و دانستنش لازم است - کتابی تالیف کنم، چون به بصره برگشتم به این تصمیم جامه عمل پوشاندم و کتابی به نام المجاز نوشتم.** ر. ک: مباحثی در فقه اللغة و زبان شناسی عربی / 131 - 130 به نقل از: معجم الادباء، 19 / 158، نور القبس / 115، ربیع الابرار 1 / 387.***

حکایت 681 : نه چندان بخور کز دهانت بر آید

شیخ اجل سعدی شیرین سخن چنین حکایت کند: یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند. گفت: ای پدر گرسنگی خلق را بکشد. نشنیده ای که ظریفان ( شوخ طبعان) گفته اند به سیری مردن بِه که گرسنگی بردن.
پدر گفت اندازه نگهدار. کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسْرِفوا.** اعراف / 31، ترجمه: بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.***
نه چندان بخور کز دهانت بر آید - نه چندان که از ضعف جانت بر آید** ر. ک: گلستان سعدی، باب سوم، حکایت هفتم.***

حکایت 682: تضمین سوره قدر در یک نامه

آورده اند که: میرزا عبدالوهاب معتمد الدوله نشاط اصفهانی (1175 - 1244ق) در شب قدر نامه ای به یکی از دوستان خود نوشته و در آن سوره مبارکه قدر را یکجا تضمین** تضمین در لغت یعنی گنجانیدن و در علم بدیع عبارت از این است که شاعر آیتی یا حدیثی یا مصراعی یا بیتی یا دوبیتی از شعر یا نوشته شاعران و نویسندگان پیشین یا معاصر را در سروده خود می آورد و اگر آن سخن مشهور نباشد نام او را در سخن خود ذکر می کند (تا سرقت ادبی محسوب نگردد).*** کرده است. متن نامه چنین است:
اءنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدرِ** ترجمه: ما آن ( قرآن) را در شب قدر نازل کردیم.*** گویای قدری بر این رقعه نظری گمارند وَ ما اَدرَاکَ ما لَیلَةُ **ترجمه: و تو چه می دانی شب قدر چیست؟*** این القَدرِ این که شب ماست لَیْلَةُ الْقَدْرِ اگر دیده بدان دیدار خجسته پیوندد خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ** شب قدر بهتر از هزار ماه است.*** چرا که در آمدن مَقدَم شریف تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا** ترجمه: فرشتگان و روح در آن شب نازل می شوند.*** و اگر تشریف فرمایی قدوم را معذرتی نهند، این بندگان را رخصتی دهند که: بِإِذْنِ رَبِّهِم **ترجمه: به اذن پروردگارشان.*** عزیمت خدمت ساخته یک امشب را مِّن کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ** ترجمه: برای (تقدیر) هر کاری، شبی است سرشار از سلامت.*** در ملازمت آن حضرت قیام نماییم هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ.** ترجمه آن شب (سرشار از سلامت و رحمت و برکت است) تا طلوع سپیده. ر. ک: تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی / 54، به نقل از: آیین نگارش (حسین سمیعی) / 72 (چاپ وزارت فرهنگ، سال 1319 ش).***