هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 669: یک ذره اخلاص

شیخ اجل سعدی - چنان که به ایشان نسبت داده اند - گوید: آن پیر گفتا دریغا که خلقان در می گذرند و خوش ترین چیزی ناچشیده اند. گفتند: آن چیز کدام است؟ گفت: یک ذره اخلاص که او می فرماید:
فَادعُوا الله مُخلِصینَ لَه الدین.** غافر / 14، ترجمه: (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید.*** بنده درویش اگر یک ذره اخلاص چشیده بودی، پروای کونین** دو جهان هستی ( دنیا و آخرت).*** و عالمین و اعراض و اعتراض نداشتی. جوانمردا، رقم قول** در نسخه مورد نظر چنین آمده ولی شاید ((قبول)) صحیح باشد.*** بدان طاعت کشند که اخلاص مقارن وی بود.** ر. ک: کلیات سعدی 4 / 65 (مجلس پنجم از مجالس پنجگانه در وعظ و نصیحت).***
ای درونت برهنه از تقوی - کز برون جامه ریا داری
پرده هفت رنگ در مگذار - تو که در خانه بوریا داری
سعدی))

حکایت 670: اندازه معین

مولانا جلال الدین محمد مولوی در کتاب فیه ما فیه چنین گفته و چه نیکو درّ سخن سُفته که: سخن بی پایان است اما به قدر طالب فرو می آید که: وَ اءنْ مِن شی ء الّا عندَنا خزآئِنُه و ما نُنَزِّلُه الا بِقَدَرٍ معلُومٍ.** حجر / 21، ترجمه: و خزاین همه چیز تنها نزد ماست ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم. ***حکمت همچون باران است، در معدن خویش بی پایان است اما به قدر مصلحت فرود آید، در زمستان و در بهار و در تابستان و در پاییز بهقدر او و (در بهار همچنین) بیشتر و کمتر. اما از آن جا که می آید آن جا بی حد است. شکر را در کاغذ کنند یا داروها را عطاران، اما شکر آن قدر نباشد که در کاغذ است کانهای ( معدن) شکر و کانهای دارو بی حد است و بی نهایت در کاغذکی گنجد؟ تشنیع می زدند ( زشت و ناپسند می شمردند) که قرآن بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم چرا کلمه کلمه فرود می آید و سوره سوره فرو نمی آید** وَ قالَ الَّذِینَ کَفَروا لَولا نُزِّل علَیهِ القرآنُ جَملةً واحدَةً فرقان / 32، ترجمه: و کافران گفتند: چرا قرآن یکجا بر او نازل نمی شود. ***مصطفی صلوات الله علیه فرمود که: این ابلهان چه می گویند؟ اگر بر من تمام فرود آید من بگدازم و نمانم زیرا (هر) که واقف است از اندکی بسیار فهم کند و از چیزی چیزها و از سطری دفترها. نظیرش همچنانک جماعتی نشسته اند (و) حکایتی می شنوند اما یکی آن احوال را تمام می داند و در میان واقعه بوده است از رمزی آن همه را فهم می کند و زرد و سرخ می شود و از حال به حال می گردد و دگران آن قدر که شنیدند فهم کردند چون واقف نبودند بر کل احوال (آن) اما آنک واقف بود از آن قدر بسیار فهم کرد. آمدیم چون در خدمت عطار آمدی شکر بسیارست اما می بیند که سیم** زر و سیم: طلا و نقره. مقصود پول است.*** چند آوردی به قدر آن دهد. سیم، اینجا همت و اعتقاد است به قدر همت و اعتقاد سخن فرود آید چون آمدی به طلب شکر، در جوالت بنگرند چه قدر است به قدر آن پیمایند کیله ای یا دو. اما اگر قطارهای اشتر و جوال ها بسیار آورده باشد فرمایند که (کار این درازنایی دارد به کیّالی یا به دو بر نمی آید) کیالان بیاورند همچنین آدمی بیاید که او را دریاها بس نکند و آدمی باشد که او را قطره ای چند بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد و این تنها در عالم معنی و علوم و حکمت نیست، در همه چیز چنین است در مال ها و زرها و کان ها ( معادن) جمله بی حد و پایان است اما بر قدر شخص فرود آید زیرا که افزون از آن بر نتابد و دیوانه شود. نمی بینی در مجنون و در فرهاد و غیره از عاشقان که کوه و دشت گرفتند از عشق زنی چون شهوت از آنچ قوت او بود برو افزون ریختند و نمی بینی که در فرعون چون ملک و مال افزون ریختند دعوی خدایی کرد** اشاره به آیه شریفه: فَقالَ اَنا رَبُّکُم الأَعلی / نازعات/ 24، ترجمه: و (فرعون) گفت: من پروردگار برتر شما هستم)). درباره مشابه این آیه ر. ک: قصص / 38. ***وَ اءنْ مِن شی ء الّا عندَنا خزآئِنُه هیچ چیز نیست از نیک و بد که آن را پیش ما گنج های بی پایان نیست اما به قدر حوصله می فرستیم که مصلحت در آن است.** ر. ک: فیه مافیه / 30 - 29.***

حکایت 671: اطلس پوش والضحی

شیخ اجل سعدی - علیه الرحمه - را منسوب نموده اند که در نعت حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم چنین گفته و چه نیکو دُرّ سخن سُفته که: آن مقتدای زمره حقیقت و آن پیشوای لشکر طریقت و آن رنگین خاتم جلال و آن جوهر عنصر کمال و آن اطلس** اطلق: بافته ای نرم همانند حریر و ابریشم.*** پوش وَالضُّحی **ضحی / 1، ترجمه: قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید.*** و آن قصب** قصب: نی، گیسوی بافته، پارچه کتانی نازک.*** بند وَ اللَّیل اذا سَجی** ضحی/ 2، ترجمه: و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد.*** و آن طَیلسان **طیلسان: ردای سبز، جبه.*** دار وَ لَسوفَ یُعطیکَ ربُّکَ فَتَرضی** ضحی / 5، ترجمه: و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوی.*** آن صاحب وَ لَلآخِرةُ خَیرٌ لکَ مِن الاُولی.** ضحی / 4، ترجمه: و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است.*** آن مهتری که اگر حرمت برکت قدم او نبودی، راه دین از خاک کفر پاک نگشتی - الیوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم** مائده / 3، ترجمه: امروز دین شما را کامل کردم.*** - آن سَروری که اگر هیبت دست او نبودی قبادی ماه چاک نگشتی که: اِقتَرَبتِ السّاعةُ و انشَقَّ القَمَرُ. **قمر/ 1، ترجمه: قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت. ر. ک: کلیات سعدی 4 / 42 - 41، (مجلس اول از مجالس پنجگانه). سعدی در ادامه گوید: بِهْ از این بشنو: آدم صفی خلت صفوت ازو یافت. ادریس با تدریس رفعت ازو گرفت. روح پرفتوح در قالب نوح بعزت او در آمد. طیلسان صعود بر سر هود او کشید. کمر شمشیر خلت بر میان خلیل او بست. منشور امارت بنام اسماعیل او نبشت. خاتم مملکت در انگشت سلیمان او نهاد. نعلین قربت در پای موسی او کرد. عمامه رفعت بر سر عیسی او نهاد.***