هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 666: مهمان خدا و طفیلی

آورده اند که: وقتی یکی از صدور ( رؤسا و وزیران) بخارا به حج اسلام رفته بود و اسباب و تجمل تمام داشت و زیادت از صد اشتر در زیر بنه او می رفت و او در عُماری نشسته بود و جماعتی از ائمه علمای بزرگ با وی همی رفتند و چون نزدیک عرفات رسید درویشی آمد گرسنه و تشنه و پای ها آبله کرده. او را بر آن قاعده بدید که می رفت (یعنی: آن درویش گرسنه، آن توانگر بخارا را دید که با آن شکوه و جلال حرکت می کرد) روی به وی کرد و گفت: ثواب حج من و تو یکی باشد؟ تو در آن نعمت می روی و من در این محنت می روم! صدر بخار او را گفت: حاشا که جزای من برابر جزای تو باشد اگر من بدانستمی که مرا و تو را یک پایگاه خواهد بود هرگز در بادیه نیامدمی. درویش گفت: چرا؟ گفت: زیرا که من فرمان خدای را امتثال می نمایم و تو خلاف فرمان می کنی مرا گفته است: چون استطاعت داری حج کن** وَ لِلهِ علی الناسِ حجُّ البیتِ مَنِ استَطاعَ الَیهِ سَبیلاً آل عمران/ 97، ترجمه: و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند آن ها که توانایی رفتن به سوی آن دارند.*** و تو را گفته است: وَ لا تُلقُوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَة **بقره / 195.*** خویشتن را در هلاکت میندازید پس مرا خوانده اند و تو را معذور داشته اند و من مهمانم و تو طفیلی، هرگز حرمت طفیل ( مهمان ناخوانده) چون حرمت مهمان نباشد.** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 145 - 144. قابوس نامه / 21.***

حکایت 667 : مرور کریمانه

شیخ اجل سعدی حکایت کند که: یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته. عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح ( شرمگاه) او نظر کرد. جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت: اِذا مَرّوا باللَّغو مَرُّوا کِراماً** فرقان / 72.*** یعنی: هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند بزرگوارانه از آن می گذرند)).
اذا رایت اثیما ساتراً و حلیماً - یا من تقبح امری لم لا تمرُّ کریماً
متاب ای پارسا روی از گنهکار - ببخشایندگی در وی نظر کن
اگر من ناجوانمردم به کردار - تو بر من چون جوانمردی گذر کن** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 39.***

حکایت 668: بیت الغزل معرفت

گویند یکی از کسانی که در حوزه درس میر سید شریف جرجانی (740 - 816 ق) شرکت می کرد، خواجه لسان الغیب حافظ شیرازی بود، هرگاه در مجلس میر سید شریف، شعر خوانده میشد، می گفت: به عوض این ترهات ( سخنان باطل و بیهوده) به فلسفه و حکمت بپردازید. اما چون شمس الدین محمد ( حافظ) به مجلس درس حاضر می شد، خود میرسید شریف از او می پرسید: بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانید. شاگردان سید اعتراض می کردند که این چه رازی است که ما را از سرودن شعر منع می کنید ولی به شنیدن شعر حافظ رغبت نشان می دهید؟ سید در پاسخ می گفت: چون شعر حافظ همه الهامات و حدیث قدسی و لطائف حکمت و نکات قرآنی است.** ر. ک: خدمات متقابل اسلام و ایران / 576 - 575.***