هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 665: دیانت و تقوای خویش

شیخ اجل سعدی می گوید: یاد دارم که مدعی در این بیت:
چون نبود خویش را دیانت و تقوی - قطع رحم بهتر از مودت قربی
بر قول من اعتراض کرده بود و گفته: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم** بریدن از خویشان.*** نهی کرده است.**در سوره بقره آیه 27 و سوره رعد آیه 25.*** و به مودت ذی القربی فرموده** بقره/ 83، نساء/ 36، نحل / 90، اسراء/ 26، نور / 22، روم / 38، شوری / 23.*** و این چه تو گفتی متناقض آن است.
گفتم: غلط کردی، که موافق قرآن است. وَ اءنْ جاهَداکَ علی أَن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بهِ عِلم فَلا تُطِعهُما.** لقمان/ 15، ترجمه: و هرگاه آن دو (والدین) تلاش می کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه می دانی باطل است) از ایشان اطاعت مکن.***
هزار خویش که بیگانه از خدا باشد - فدای یک تن بیگانه کاشنا باشد** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 43.***
یقولون عز فی الاقارب اءنْ دنت - و ما العز الا فی فزاق الاقارب
تراهم جمیعا بین حاسد نعمة - و بین اخی بغض و آخر غائب

حکایت 666: مهمان خدا و طفیلی

آورده اند که: وقتی یکی از صدور ( رؤسا و وزیران) بخارا به حج اسلام رفته بود و اسباب و تجمل تمام داشت و زیادت از صد اشتر در زیر بنه او می رفت و او در عُماری نشسته بود و جماعتی از ائمه علمای بزرگ با وی همی رفتند و چون نزدیک عرفات رسید درویشی آمد گرسنه و تشنه و پای ها آبله کرده. او را بر آن قاعده بدید که می رفت (یعنی: آن درویش گرسنه، آن توانگر بخارا را دید که با آن شکوه و جلال حرکت می کرد) روی به وی کرد و گفت: ثواب حج من و تو یکی باشد؟ تو در آن نعمت می روی و من در این محنت می روم! صدر بخار او را گفت: حاشا که جزای من برابر جزای تو باشد اگر من بدانستمی که مرا و تو را یک پایگاه خواهد بود هرگز در بادیه نیامدمی. درویش گفت: چرا؟ گفت: زیرا که من فرمان خدای را امتثال می نمایم و تو خلاف فرمان می کنی مرا گفته است: چون استطاعت داری حج کن** وَ لِلهِ علی الناسِ حجُّ البیتِ مَنِ استَطاعَ الَیهِ سَبیلاً آل عمران/ 97، ترجمه: و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند آن ها که توانایی رفتن به سوی آن دارند.*** و تو را گفته است: وَ لا تُلقُوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَة **بقره / 195.*** خویشتن را در هلاکت میندازید پس مرا خوانده اند و تو را معذور داشته اند و من مهمانم و تو طفیلی، هرگز حرمت طفیل ( مهمان ناخوانده) چون حرمت مهمان نباشد.** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 145 - 144. قابوس نامه / 21.***

حکایت 667 : مرور کریمانه

شیخ اجل سعدی حکایت کند که: یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته. عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح ( شرمگاه) او نظر کرد. جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت: اِذا مَرّوا باللَّغو مَرُّوا کِراماً** فرقان / 72.*** یعنی: هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند بزرگوارانه از آن می گذرند)).
اذا رایت اثیما ساتراً و حلیماً - یا من تقبح امری لم لا تمرُّ کریماً
متاب ای پارسا روی از گنهکار - ببخشایندگی در وی نظر کن
اگر من ناجوانمردم به کردار - تو بر من چون جوانمردی گذر کن** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 39.***