هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 664: عالم محکوم و جاهل حاکم

ثمامة بن ابرش))** در برخی کتاب ها سلام الابرش ضبط شده است.*** مردی فاضل بود. هنگامی که هارون الرشید بر وی خشم گرفت اورا تحت نظر خادمش به نام یاسر قرار داد. یاسر تفقد احوال او می کرد و به وی احسان می نمود. روزی ثمامه شنید که خادمش یاسر این آیه شریفه را می خواند: وَیل یَومَئِذ للمُکَذِّبینَ. **مرسلات/ 15، 19، 24، 28، 37، 40، 45، 47، 49، مطففین/ 10، طور / 11، ترجمه: وای در آن روز بر تکذیب کنندگان.*** یاسر کلمه مکذبین را با فتح حرف ذال قرائت می کرد ( مکذَّبین). ثمامه گفت: وای بر تو مکذَّبین (با فتح دال) پیامبرانند که مورد تکذیب مردم روزگارشان قرار گرفتند تو باید مکذب به کسر ذال بخوانی. یاسر از آن جایی که اطلاعی نداشت پی به منظور او نبرد و گفت: پیش از این، مردم می گفتند که تو آدم زندیق و بی دینی هستی و من نمی پذیرفتم. اکنون به درستی اظهار آن ها پی بردم زیرا می شنوم که پیامبران را نکوهش می کنی. یاسر خدمتکار از آن پس دیگر به تفقد احوال ثمامه نپرداخت و او را به حال خویش واگذارد.
مدتی بعد پس از آن که هارون از ثمامه در گذشت و او را عفو نمود وی را به حضور طلبید. و از او پرسید: سخت ترین چیزها کدام است؟ ثمامه در پاسخ گفت: عالمی است که تحت نظر جاهلی قرار گرفته و محکوم به فرمان او باشد.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 53 - 52، اخبار الحمقی و المغفلین / 151، ربیع الابرار 1 / 620، محاضرات الادباء 1 / 44.***
عالم اندر میان جاهل را - مثلی گفته اند صدیقان
شاهدی در میان کوران است - مصحفی در سرای زندیقان
سعدی

حکایت 665: دیانت و تقوای خویش

شیخ اجل سعدی می گوید: یاد دارم که مدعی در این بیت:
چون نبود خویش را دیانت و تقوی - قطع رحم بهتر از مودت قربی
بر قول من اعتراض کرده بود و گفته: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم** بریدن از خویشان.*** نهی کرده است.**در سوره بقره آیه 27 و سوره رعد آیه 25.*** و به مودت ذی القربی فرموده** بقره/ 83، نساء/ 36، نحل / 90، اسراء/ 26، نور / 22، روم / 38، شوری / 23.*** و این چه تو گفتی متناقض آن است.
گفتم: غلط کردی، که موافق قرآن است. وَ اءنْ جاهَداکَ علی أَن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بهِ عِلم فَلا تُطِعهُما.** لقمان/ 15، ترجمه: و هرگاه آن دو (والدین) تلاش می کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه می دانی باطل است) از ایشان اطاعت مکن.***
هزار خویش که بیگانه از خدا باشد - فدای یک تن بیگانه کاشنا باشد** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 43.***
یقولون عز فی الاقارب اءنْ دنت - و ما العز الا فی فزاق الاقارب
تراهم جمیعا بین حاسد نعمة - و بین اخی بغض و آخر غائب

حکایت 666: مهمان خدا و طفیلی

آورده اند که: وقتی یکی از صدور ( رؤسا و وزیران) بخارا به حج اسلام رفته بود و اسباب و تجمل تمام داشت و زیادت از صد اشتر در زیر بنه او می رفت و او در عُماری نشسته بود و جماعتی از ائمه علمای بزرگ با وی همی رفتند و چون نزدیک عرفات رسید درویشی آمد گرسنه و تشنه و پای ها آبله کرده. او را بر آن قاعده بدید که می رفت (یعنی: آن درویش گرسنه، آن توانگر بخارا را دید که با آن شکوه و جلال حرکت می کرد) روی به وی کرد و گفت: ثواب حج من و تو یکی باشد؟ تو در آن نعمت می روی و من در این محنت می روم! صدر بخار او را گفت: حاشا که جزای من برابر جزای تو باشد اگر من بدانستمی که مرا و تو را یک پایگاه خواهد بود هرگز در بادیه نیامدمی. درویش گفت: چرا؟ گفت: زیرا که من فرمان خدای را امتثال می نمایم و تو خلاف فرمان می کنی مرا گفته است: چون استطاعت داری حج کن** وَ لِلهِ علی الناسِ حجُّ البیتِ مَنِ استَطاعَ الَیهِ سَبیلاً آل عمران/ 97، ترجمه: و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند آن ها که توانایی رفتن به سوی آن دارند.*** و تو را گفته است: وَ لا تُلقُوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَة **بقره / 195.*** خویشتن را در هلاکت میندازید پس مرا خوانده اند و تو را معذور داشته اند و من مهمانم و تو طفیلی، هرگز حرمت طفیل ( مهمان ناخوانده) چون حرمت مهمان نباشد.** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 145 - 144. قابوس نامه / 21.***