هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 656: شدُرُسنا!

گویند: مردی ساده دل به قرائت قرآن مجید مشغول بود تا رسید به کلمه شَغَلَتنَا** ما را به خود مشغول داشت.*** در آیه: سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الاَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَ أَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ.** فتح/ 11، ترجمه: به زودی بازماندگان از اعراب بادیه نشین (عذرتراشی کرده) می گویند: (حفظ) اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول داشت، برای ما طلب آمرزش کن.*** و غَلَتنا که در شَغَلَتنَا را از غلط منزه می دانست آن کلمه را قیاساً درست کرد. لذا آن را با درست ترکیب و تصحیح کرد و در نهایت به شکل شَدُرُسنا (ش درست نا) خواند.** ر. ک: قرآن پژوهی / 797 - 796، امثال و حکم 2 / 1025.***

حکایت 657: آن قَدَر هم نر نبود!

علامه علی اکبر دهخدا رحمة الله در کتاب امثال و حکم چنین نوشته است: مردی دعوی کرد این شتر مراست. ساربان سبک پلاس بر صاغری حیوان پوشیده، پرسید: نر است یا ماده؟ مرد گفت: نر. پلاس به یک سو کردند، ماده بر آمد.** و از این جاست که عرب می گوید: اِستَنوَقَ الجَمَلُ، شتر نر، ماده شد.عبارت مذکور ضرب المثلی عربی است و یکی از موارد کاربرد آن به هنگامی است که شخصی مشغول صحبت کردن درباره مطلبی خاص است سپس آن را با مطلبی دیگر می آمیزد و به قول معروف از این شاخه به آن شاخه می پرد)).*** مدعی پریشان و مشوش گفت: مال من هم آن قدر نر نبود. نظیر این را از وزیری نقل کنند که وقتی در مجلسی حکایت می کرد: قرآنی خطی و مُذَهَّب ( تذهیب شده) داشتم مردی یهودی آن را به فلان قیمت گزاف خرید. میزبان به ایماء ( اشاره)، حضور چند نفر از علما را در مجلس به او تنبه داد.** یعنی: در صدد بر آمد به او بفهماند که علما فروش قرآن را به غیر مسلمان جایز نمی دانند. پس تو مواظب باش که در حضو را نان چه می گویی.*** گوینده، هراسان به (زبان) ترکی گفت: دیدیگم او قدرده قورآن دگلدی یعنی: آن قرآن چندان هم قرآن نبود.** ر. ک: امثال و حکم 1 / 59.***

حکایت 658: شوق کعبه و خار مغیلان

برادر محمدمهدی سلیمان پور - نوجوان حافظ کل قرآن با ترجمه فارسی - چنین نقل نموده است:
در این دو سال توفیق دیگری که نصیب ما گردید آشنایی با تعدادی از قاریان مشهور مصری بود از جمله: شحات محمد انور، دکتر احمد نعینع، سید متولی عبدالعال، محد اللیثی و محمد عبدالوهاب طنطاوی. در حدود بیست روزی در خدمت استاد طنطاوی بودیم. روزی با تعدادی از دوستان حافظ و قاری قرآن عازم جنوب لبنان بودیم ایشان ( استاد طنطاوی) سوالات مختلفی در زمینه مفاهیم و علوم قرآنی و آیات مشابه مطرح کرد. از جمله طرح ضرب المثل، تشبیه و کنایه و آیات مربوط به آن ها.
از جمله سوالات این بود: آیه ای را بیان کنید که مطلبی بدین مضمون در آن باشد برای رسیدن به گل حاضر هستم تیغ و خارهای آن را تحمل کنم)). به نظر رسید نزدیک ترین آیه به مضمون این ضرب المثل، این آیه است: وَ مَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ.** انفال / 33. ترجمه: ولی (ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ و (نیز) تا استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.*** و ای پیامبر گل تا تو در میان آن ها هستی، عذاب خداوند خار آن ها را مجازات نمی کند و تا استغفار می کنند خداوند آن ها را عذاب نمی رساند.** ر. ک: جرعه نوش وحی (مرور بر زندگی و خاطرات محمدمهدی سلیمان پور) / 38 - 37.***
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم - سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
حافظ