هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 653: تا هُم فیها خَالِدونَ!

آورده اند که: شاعری به انشاء شعر و کلامی منظوم جسارت ورزید و چنین گفت:
اطاعت تو شها بر تمام عالَم فرض - اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ
لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ
لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الأَرْضِ** بقره / 255.***
بدو گفتند: مصرع نخست چنین کوتاه کرا، و لکن مصرع ثانی این چنین طولانی چرا؟!
پاسخ آورد که: خدا بر من رحمت ارزانی داشت که مصرع دوم تا ... وَ ما فِی الارض قافیه گرفت، وگرنه تا هُم فیها خَالِدُونَ** بقره / 257.*** در مصرع ثانی مرکب سخن را پیش می تازاندم و تا منتهای آیات الکرسی، راهی به سوی قافیه می جستم.** ر. ک: فصلنامه بینات شماره 2 / 204، به نقل از: دکتر سیدمحمد باقر حجتی، در امثال و حکم دهخدا درباره این ضرب المثل چنین آمده است: هُم فیها خَالِدونَ جمله آخر آیة الکرسی است و چون این آیه طویل و مفصل است از تا هُم فیها خالِدُونَ تا پایان چیزی طویل را اراده کنند. ر. ک: امثال و حکم 1 / 540.***

حکایت 654: هر چه کنی به خود کنی

آورده اند که: در عهد رسالت سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم چون این آیت فرود آمد که: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لاَِنفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا** اسراء / 7، ترجمه: اگر نیکی می کنید به خودتان نیکی کنید و اگر بدی کنید باز هم به خود می کنید.*** یکی را از یاران رسول صلی الله علیه وآله و سلم نظر بر جمال مخدره این معنی افتاد** آیه به زنی سراپرده نشین که شریف و محترم است تشبیه شده است یعنی: شیفته معنای آیه شد.***. شب و روز این آیت را می خواند. یکی از جهودان را بر وی حسد آمد و آتش حسد در نهاد او افروخته گشت و گفت: باش تا من این کار را بر خلق ظاهر کنم. پس قدری حلوا بساخت و زهر در آن جا تعبیه ( جاگذاری) کرد و بدان مرد داد تا آن را بخورد. مرد آن را بستد و به صحرا برون آمد دو جوان را دید که از سفر می آمدند و اثر سفر در ایشان ظاهر گشته. آن صحابی ایشان را گفت: نان و حلوا رغبت دارید؟ گفتند: بلی. مرد نان و حلوا پیش ایشان بنهاد در حال بخوردند و بیفتادند و بمردند. آن خبر در مدینه افتاد او را بگرفتند و پیش سید علیه السلام آوردند. رسول علیه السلام از وی پرسید که: آن نان و حلوا از کجا آوردی؟ گفت: مرا فلان زن جهود داده است. آن زن را بطلبیدند چون بیامد آن دو جوان را بدید و هر دو پسران او بودند که به سفر رفته بودند. زن جهود در دست و پای رسول علیه السلام افتاد و گفت: صدق این مقالت مرا معلوم شد که من اگر چه بد کردم با خود کردم و آن به من بازگشت و تحقیق ( حقیقت) معنی آن آیت بدانستم.** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 278 - 277.***

حکایت 655 : با خُرد و مُردش کُفُواً اَحَد

علامه علی اکبر دهخدا رحمة الله علیه در کتاب امثال و حکم چنین آورده است:
ضرب المثل با خُرد و مُردش کفواً احد را به مزاح با کسی که نماز یا کار دیگر را به سرعت و تنها برای ادای صورت تکلیف به جای آورد گویند. چنان که مردی عامی سوره توحید را در نماز بدین گونه می خوانده است: قل هو الله احد با خُرد و مُردش کفواً احد)).** ر. ک: امثال و حکم 1 / 349.***