هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 646: چند پرسش از امیر بیان علیه السلام

علامه خبیر سید حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه خویش با عنوان منهاج البراعه از شارح بحرانی و محدث جزائری و غیر این دو، از ابوالحسن الکندری حدیث کند که: حضرت امام امیرالمؤمنین - علیه صلوات رب العالمین - هنگامی که خطبه شقشقیه))** خطبه سوم نهج البلاغه.*** را قرائت می فرمود، مردی برخاست و نامه ای به دست آن حضرت داد. در آن نامه ده مسأله مطرح شده بود که حضرت همه را جواب فرمود. ما در این جا پنج مسأله از آن مسایل را - که حضرت با استناد به آیات قرآن پاسخ داده اند - ذکر می نماییم.
مسأله اول: کدام حیوان است که از شکم حیوانی دیگر بیرون آمد و حال آن که بینشان هیچگونه نسبت (و خویشاوندی) نبود؟ حضرت در پاسخ فرمود: یونس علیه السلام است که از شکم ماهی خارج شد.** اشاره به آیه شریفه: فَنَبَذناهُ بِالعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ صافات/ 145، ترجمه: او ( یونس) را در یک سرزمین خشک و خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود.***
مسأله دوم: آن چیست که قلیل آن، مباح ولی کثیر آن حرام است؟
حضرت فرمود: نهر طالوت است که خداوند متعال می فرماید: الّا مَنِ اغتَرَفَ غُرفَة بِیَدِهِ** بقره / 251، ترجمه: (طالوت به سپاهیان گفت: خداوند شما را به وسیله یک نهر آب آزمایش می کند آن ها که از آن بنوشند از من نیستند) و آن ها که جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند.*** که هر کس بیشتر از آن را بیاشامد حرام است.
مسأله سوم: کدام عبادت است که اگر به جا آورده شود حرام و اگر ترک شود نیز حرام است؟
حضرت فرمود: نماز سکاری ( اشخاص مست) است. شخصی که مست شراب باشد اگر نماز بخواند معصیت کرده زیرا خداوند می فرماید: لا تَقرَبُوا الصَّلاة وَ انتُم سُکاری ** نساء/ 43، ترجمه: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.*** و اگر نماز را ترک نماید نیز معصیت کرده است.
مسأله چهارم: کدام پرنده است که نه برایش اصلی وجود دارد و نه فرعی یعنی نه پدر دارد و نه مادر و نه اولاد؟
حضرت فرمود: پرنده ای بود که عیسی علیه السلام از گِل درست کرد که خدای تعالی می فرماید: وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی** مائده / 110، ترجمه: و (به خاطر بیاور) هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می ساختی، و در آن می دمیدی، و به فرمان من، پرنده ای می شد. درباره مشابه این آیه، ر. ک: آل عمران / 49.***
مسأله پنجم: دو نفر نصرانی شهادت داده اند که فلان نصرانی یا مجوسی یا یهودی مسلمان شده است. آیا شهادت این دو نصرانی مقبول است یا خیر؟
حضرت فرمود: بلی، شهادتشان مورد قبول است زیرا خدای تعالی می فرماید: وَ لتَجِدنَّ اقرَبَهُم مودَّة للذین آمنُوا الَّذِینَ قالُوا انَّا نَصاری ذالِکَ باَنَّ مِنهُم قِسّیسینَ و رُهباناً و انَّهُم لا یَستَکبِروُونَ. **مائده / 82، ترجمه: (به طور مسلم دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و مشرکان خواهی یافت) و نزدیک ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند: ما نصاری هستیم این به خاطر آن است که در میان آن ها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آن ها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند.***
پس کسی که نسبت به عبادت پروردگار استکبار ندارد، شهادت دروغ نمی دهد.** ر. ک: قضاوت های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام / 350 - 348، به نقل از: منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج 1.***

حکایت 647: پروردگارا! از گروه اندکم قرار ده!

عمر بن الخطاب شنید که مردی چنین دعا می نمود: اللهم اجعلنی من القلیل پروردگارا! مرا از گروه اندک قرار ده! عمر خطاب، خطاب به وی گفت: این دیگر چه دعایی است؟ مرد گفت: من از خدای - تعالی - شنیدم که می فرماید: قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ** سبأ/ 13، درباره آیات مشابه ر. ک: اعراف / 10، مؤمنون / 78، سجده /9، ملک / 23.*** یعنی: عده کمی از بندگان من شکرگزارند)).
بنابراین من از خداوند درخواست کردم که مرا جزو این عده قلیل قرار دهد. عمر گفت: تمامی مردم از عمر داناترند.** ر. ک: الغدیر 6 / 106.***

حکایت 648: معبودی لگدمال شده!

هنگامی که ابومسلم خراسانی وارد مرو شد از مروی ها پرسید: آیا در سرزمین شما حکیمی وجود دارد؟ گفتند: آری، فلان شخص مجوسی مرد حکیمی است. ابومسلم دستور داد او را به حضور بیاورند.
وقتی که حکیم به حضور ابومسلم رسید ابومسلم از وی پرسید: چرا خودت را ملقب به حکیم ساخته ای؟ حکیم گفت: برای این که خدایی دارم که هر بامداد آن را در زیر پای خود می گذارم! ابومسلم که از منظور او اطلاعی نداشت دستور داد تا شمشیر حاضر نموده و گردن او را بزنند. مجوسی گفت: ای امیر! آرام باش تا منظور خودم را به اطلاع تو برسانم مگر نه این است که شما در قرآن خود، چنین تلاوت می کنید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؟** جاثیه/ 23، ترجمه: آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده است. درباره نظیر این آیه ر. ک: فرقان / 43.*** ابومسلم گفت: آری، چنین آیه ای را خوانده ام.
حکیم گفت: من هر روز هوای نفسم را پایمال می کنم تا بر من چیره نگردد.** امام علی علیه السلام می فرماید: الهوی اِله مَعبُود. ترجمه: هوی و هوس خدایی است پرستیده شده (و هواپرست، خداپرست نیست) ر. ک: غررالحکم 1 / 107، فصل اول شماره 2227.*** ابومسلم پاسخ او را پسندید و گفت: جوابی درست بیان نمودی.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 191.***