هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 645: یا موسی!

چنین حکایت کرده اند که: مأمون بر عبدالله بن طاهر خشم گرفت و با یاران خویش در دستگیری او به مشورت پرداخت. یکی از دوستان عبدالله در آن مجلس حاضر بود. نامه ای خطاب به او نوشت بدین مضمون که: بسم الله الرَّحمِنِ الرّحیم، یا موسی چون عبدالله نامه بر گشاد و این عبارت کوتاه را دید، به شگفتی اندر شد و همچنان در آن باره می اندیشید تا این که دانست مراد دوستش این آیه است که: یا موسی اءنّ المَلَأُ یَأتَمِرُونَ بِکَ لِیَقتُلُوکَ...** قصص / 20.*** یعنی: ای موسی! این انجمن با هم رأی می زنند تا تو را بکشند)).** ر. ک: محاضرات الادبآء 1/ 144، تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی / 13 به نقل از: کتاب الحیوان 1/ 126، نکته: لفظ موسی در قرآن مجید 136 بار و حرف ندای یا 361 بار به کار رفته ( ر. ک: المعجم الاحصایی لالفاظ القرآن الکریم 3 / 1671 - 1667، 1503) و کلمه موسی با حرف ندا - به شکل یا موسی مجموعا 24 بار در قرآن تکرار شده است ( ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم / 682 - 680) حال با توجه به این آمار و ارقام باید دانست که عبدالله بن طاهر اگر با قرآن مانوس و آشنا نبود، چگونه می توانست - با توجه به کثرت تکرار آیات مورد بحث - مراد دوست خود را از این جمله معمایی دریافته و خود را از مهلکه نجات دهد؟! با توجه به این که در آن زمان کتاب های کشف الآیات مدون یا اصلا وجود نداشته و یا این که اگر هم بر فرض، موجود بود بدین شیوه مدون امروزین و با سهولت مورد دسترسی نبوده است).***

حکایت 646: چند پرسش از امیر بیان علیه السلام

علامه خبیر سید حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه خویش با عنوان منهاج البراعه از شارح بحرانی و محدث جزائری و غیر این دو، از ابوالحسن الکندری حدیث کند که: حضرت امام امیرالمؤمنین - علیه صلوات رب العالمین - هنگامی که خطبه شقشقیه))** خطبه سوم نهج البلاغه.*** را قرائت می فرمود، مردی برخاست و نامه ای به دست آن حضرت داد. در آن نامه ده مسأله مطرح شده بود که حضرت همه را جواب فرمود. ما در این جا پنج مسأله از آن مسایل را - که حضرت با استناد به آیات قرآن پاسخ داده اند - ذکر می نماییم.
مسأله اول: کدام حیوان است که از شکم حیوانی دیگر بیرون آمد و حال آن که بینشان هیچگونه نسبت (و خویشاوندی) نبود؟ حضرت در پاسخ فرمود: یونس علیه السلام است که از شکم ماهی خارج شد.** اشاره به آیه شریفه: فَنَبَذناهُ بِالعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ صافات/ 145، ترجمه: او ( یونس) را در یک سرزمین خشک و خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود.***
مسأله دوم: آن چیست که قلیل آن، مباح ولی کثیر آن حرام است؟
حضرت فرمود: نهر طالوت است که خداوند متعال می فرماید: الّا مَنِ اغتَرَفَ غُرفَة بِیَدِهِ** بقره / 251، ترجمه: (طالوت به سپاهیان گفت: خداوند شما را به وسیله یک نهر آب آزمایش می کند آن ها که از آن بنوشند از من نیستند) و آن ها که جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند.*** که هر کس بیشتر از آن را بیاشامد حرام است.
مسأله سوم: کدام عبادت است که اگر به جا آورده شود حرام و اگر ترک شود نیز حرام است؟
حضرت فرمود: نماز سکاری ( اشخاص مست) است. شخصی که مست شراب باشد اگر نماز بخواند معصیت کرده زیرا خداوند می فرماید: لا تَقرَبُوا الصَّلاة وَ انتُم سُکاری ** نساء/ 43، ترجمه: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.*** و اگر نماز را ترک نماید نیز معصیت کرده است.
مسأله چهارم: کدام پرنده است که نه برایش اصلی وجود دارد و نه فرعی یعنی نه پدر دارد و نه مادر و نه اولاد؟
حضرت فرمود: پرنده ای بود که عیسی علیه السلام از گِل درست کرد که خدای تعالی می فرماید: وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی** مائده / 110، ترجمه: و (به خاطر بیاور) هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می ساختی، و در آن می دمیدی، و به فرمان من، پرنده ای می شد. درباره مشابه این آیه، ر. ک: آل عمران / 49.***
مسأله پنجم: دو نفر نصرانی شهادت داده اند که فلان نصرانی یا مجوسی یا یهودی مسلمان شده است. آیا شهادت این دو نصرانی مقبول است یا خیر؟
حضرت فرمود: بلی، شهادتشان مورد قبول است زیرا خدای تعالی می فرماید: وَ لتَجِدنَّ اقرَبَهُم مودَّة للذین آمنُوا الَّذِینَ قالُوا انَّا نَصاری ذالِکَ باَنَّ مِنهُم قِسّیسینَ و رُهباناً و انَّهُم لا یَستَکبِروُونَ. **مائده / 82، ترجمه: (به طور مسلم دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و مشرکان خواهی یافت) و نزدیک ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند: ما نصاری هستیم این به خاطر آن است که در میان آن ها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آن ها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند.***
پس کسی که نسبت به عبادت پروردگار استکبار ندارد، شهادت دروغ نمی دهد.** ر. ک: قضاوت های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام / 350 - 348، به نقل از: منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج 1.***

حکایت 647: پروردگارا! از گروه اندکم قرار ده!

عمر بن الخطاب شنید که مردی چنین دعا می نمود: اللهم اجعلنی من القلیل پروردگارا! مرا از گروه اندک قرار ده! عمر خطاب، خطاب به وی گفت: این دیگر چه دعایی است؟ مرد گفت: من از خدای - تعالی - شنیدم که می فرماید: قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ** سبأ/ 13، درباره آیات مشابه ر. ک: اعراف / 10، مؤمنون / 78، سجده /9، ملک / 23.*** یعنی: عده کمی از بندگان من شکرگزارند)).
بنابراین من از خداوند درخواست کردم که مرا جزو این عده قلیل قرار دهد. عمر گفت: تمامی مردم از عمر داناترند.** ر. ک: الغدیر 6 / 106.***