هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 640: غلبه یکان بر دهگان

هشام بن سالم گوید: امام صادق - علیه صلوات الله الصادق - فرمود: امام سجاد علیه السلام می فرمود: وَیلٌ لِمَن غَلبَت آحادُهُ اَعشارَه وای بر کسی که یک های او از ده های او پیشی گیرد. هشام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چگونه چنین می شود؟ یابن رسول الله برایم توضیح دهید. امام صادق علیه السلام فرمود: آیا این آیه را نشنیده ای که خداوند در قرآن می فرماید:
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا.** انعام / 160، ترجمه: هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید.***
بنابراین، یک کار نیک را که مسلمان انجام دهد برای او ده پاداش نوشته می شود و اگر یک کار بد انجام دهد برای او یک کیفر نوشته می شود پس پناه می بریم به خدا از کسی که در یک روز ده گناه مرتکب شود ولی یک کار نیک نداشته باشد تا در نتیجه نیکی های او بر بدیهایش پیشی گیرد.** ر. ک: داستان های صاحبدلان 2 / 112 - 111، به نقل از: معانی الاخبار (شیخ صدوق) / 73.***

حکایت 641: سلام بر خلیفه چهارم!

او مردی پخته و اندیشمند بود. عمر طولانی و با برکتش او را کار آزموده وبا تجربه کرده بود با سفرای خداوند و پیامبران همنشینی نموده و درسها آموخته بود گر چه پیر و سالخورده شده بود ولی فکری جوان داشت علم و حکمت او به جایی رسیده بود که افرادی چون حضرت موسی علیه السلام همانند شاگردی، درسها از او آموخته بودند. او چون جهانگردی دوراندیش بود که با مشاهده مناظر گوناگون و شگفت انگیز جهان آفرینش با دیدگان بصیرت، خدایش را می نگریست قلب نورانی او سرشار از عشق به خدای عشق آفرین شده و با اخلاص کامل معبود حقیقی جهانیان را پرستش می کرد و تجربه بسیاری از روزگار آموخته بود. او اگر سخنی می گفت، عمیق، پخته و حساب شده بود و قبلاً به امضاء اندیشه و حکمت سرشارش رسیده بود.
امیرمؤمنان حضرت علی - علیه صلوات الله العلی - که همواره همراه و همراز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و از هرگونه فداکاری در راه پیشبرد اهداف عالیه اسلام و بزرگداشت صدای وحی - که از زبان محمد صلی الله علیه و آله و سلم برمی خاست - دریغ نداشت می گوید: با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از راه های مدینه در حرکت بودیم ناگاه با پیرمردی - که توصیفش گذشت - بلندقامت و چارشانه که محاسن و ریش پری داشت، ملاقات نمودیم. او با کمال احترام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و احوال پرسی نمود، سپس رو به من کرد و گفت: السَّلامُ عَلَیکَ یا رابِعَ الخَلیفةِ وَ رَحمةُ اللهِ و بَرَکاتُهُ سلام و درود و رحمت خداوند بر تو ای چهارمین خلیفه))!
در این هنگام متوجه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شد و گفت: آیا چنین نیست!
رسول خدا او را تصدیق کرد و فرمود: آری، چنین است.
آن گاه پیرمرد از نزد ما به سویی رفت (عجبا! این چه منظره ای بود او که از چهره تابناکش ش شکوه و شخصیتش آشکار بود راستی چرا مرا چهارمین خلیفه خواند و چرا پیامبر او را تصدیق نمود چه خوب است معمای این رازها برایم آشکار گردد).
- ای رسول خدا! این گفتاری که آن پیرمرد گفت چه بود؟ شما هم که پای سخنان او را امضا کردید و وی را تصدیق نمودید!
- پیامبر اکرم: او حرف درستی زد و سخن حکیمانه ای گفت، به راستی تو همان هستی که او بازگو نمود (اینک گوش کن تا برایت توضیح دهم).
خداوند در قرآن به فرشتگان می فرماید: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً ** بقره / 30، ترجمه: من در روی زمین خلیفه و جانشینی ( نماینده ای ) قرار خواهم داد.*** اولین خلیفه و جانشینی که خداوند در زمین برای خود قرار داد حضرت آدم علیه السلام است. باز خداوند در قرآن خطاب به حضرت داود علیه السلام می فرماید:
یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الاَْرْضِ از این رو، داود خلیفه دوم است و در آیه دی دیگر خداوند می فرماید: وَ قَالَ مُوسَی لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی**ص / 26، ترجمه: ای داود! ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار ددیم.*** بنابراین هارون خلیفه سوم است.
و بالاخره خداوند در این آیه می فرماید: وَ أَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِی ءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ** توبه / 3، ترجمه: و این، اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر ( روز عید قربان) که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند)). *** اعلان کننده و مبلّغ آزناحیه خداوند و رسولش تو هستی زیرا تو وصی و وزیر و اداکننده وام من هستی. تو همان گونه هستی که هارون علیه السلام برای برادرش موسی علیه السلام بود - گرچه بعد از من پیامبری نخواهد آمد - بر این اساس همانگونه که آن پیرمرد بلندقامت تورا خلیفه چهارم نامید، چهارمین خلیفه هستی! آیا میدانی او که بود؟ آیا میخواهی بدانی که او کیست؟
- حضرت علی: نه، او را نشناختم. یا رسول الله! در انتظار شناختن او به سر میبرم.
- پیامبر اکرم: او برادر تو حضر علیه السلام بود.** ر. ک: سرگذشتهای عبرت انگیز / 252 - 249، به نقل از: عیون اخبار الرضا علیه السلام، 2 / 11.***

حکایت 642: جهیزیه ای بی نظیر!

آورده اند که: یکی از دانشمندان به نام امام محمد که در منتهای فقر گذران امور می نمود، روزی به نزد فُقاعی ( آبجو فروش) آمد و گفت: اگر مرا یک شربت از فقاع بدهی تو را دو مسأله می آموزم.
فقاعی جواب داد: من مسأله را می خواهم چه کنم، از پی کار خود برو.** قیمت دُر گرانمایه چه دانند عوام - حافظا گوهر یکدانه مده جز به خواص***
پس ازمدتی اتفاقا همان مرد فقاعی روزی قسم یاد کرد که اگر به دختر خود هر چه در دنیا هست جهیزیه ندهد، زنش سه طلاقه باشد. در این باب به علما رجوع کرد که من چنان عهدی کرده ام، همه گفتند: گناهی را مرتکب شده ای بلاخره به نزد امام محمد آمد و مسأله را با وی درمیان گذاشت. امام محمد گفت: به یاد داری که از تو یک شربت خواستم، ندادی، حالا این مسأله و یکی دیگر را به تو می آموزم در مقابل هزار دینار. آن مرد هزار دینار به وی داد. امام محمد گفت: اگر به دخترت قرآن بدهی قسم تو صحیح است و به آن عمل نموده ای. آن مرد پاسخ امام محمد را به تمام علمای بزرگ عرضه داشت. علماء همگی پاسخ مزبور را پسندیده و گفتند: پاسخی بهتر از این، نمی توان گفت زیرا قرآن مقابل تمام دنیا و مافیها، بلکه زیاده از آن است.** ر. ک: رنگارنگ 2 / 419، درباره مشابه این حکایت ر. ک: مناقب العارفین 1/ 423.***