هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 619: افتادن قرآن از دست حضرت

نقل نموده اند که: حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از حَجة الوداع** آخرین حج پیامبر (در سال دهم هجری قمری).*** در خواب دیدند که قرآنی در دست دارند و آن را قرائت می کنند ناگاه قرآن از دست مبارکشان بر زمین افتاد و ناپدید شد.
حضرت وحشت زده از خواب بیدار شدند و خوابشان را برای پدر گرامیشان نقل فرمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای نور دیده ام! من آن قرآنم که در خواب دیدی، به همین زودی از نظرها ناپدید می شوم.** ر. ک: برگزیده ای از داستان های اسلامی / 126، به نقل از: ریاحین الشریعة، ج 1.***

حکایت 620 : جام زرین پر از عسل!

نقل است که: مردی به ابن سیرین گفت: در خواب دیدم جام زرینی در دست دارم و از عسلی که در آن است می چشم. تعبیرش چیست؟
ابن سیرین گفت: از خدا بترس و قرآنی را که فراموش کرده ای دوباره از حفظ کن.** ر. ک: ترجمه روضات الجنات 8 / 74.***

حکایت 621 : جنبنده ای با من سخن می گفت!

گویند: مردی نزد ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم که جنبنده ای با من سخن می گفت. تعبیرش چیست؟ ابن سیرین گفت: اجل تو نزدیک است به جهت قول خدای متعال که می فرماید: و اذا وَقَع القَولُ علیهِم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً من الارضَ تُکلِّمُهُم** نمل / 82.*** یعنی: و هنگامی که فرمان عذاب آن ها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند) جنبنده ای را از زمین برای آن ها خارج می کنیم که با آنان تکلم می کند)).** ر. ک: بازار دانش/ 107.***