هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 617: قرآن بعضی ها!

مردی به ابن سیرین - خوابگزار مشهور - گفت: در خواب دیدم که گویا مصحفی ( قرآنی) را پایمال می کنم. ابن سیرین گفت: کفشت را بشکاف، چون شکافت پلی از محل شکاف بیرون آمد. ابن سیرین گفت: مصحف تو این است.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 142.***

حکایت 618: دنیا و آخرت

گویند: شخصی نزد خوابگزار و معبر معروف ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم که دنیا و آخرت را از دست داده ام. ابن سیرین گفت: قدری بنشین.
سپس مرد دیگری آمد و گفت: در خواب دیدم دنیا و آخرت را به دست آورده ام.
ابن سیرین به اولی گفت: تو قرآن گم کرده ای؟ گفت: آری.
سپس ابن سیرین به دومی گفت: تو قرآن یافته ای؟ گفت: آری.
آنگاه مرد یابنده قرآن، آن را آورد و به شخص اول داد.** ر. ک: دنیای لطیفه ها و داستان ها / 94 - 93.***

حکایت 619: افتادن قرآن از دست حضرت

نقل نموده اند که: حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از حَجة الوداع** آخرین حج پیامبر (در سال دهم هجری قمری).*** در خواب دیدند که قرآنی در دست دارند و آن را قرائت می کنند ناگاه قرآن از دست مبارکشان بر زمین افتاد و ناپدید شد.
حضرت وحشت زده از خواب بیدار شدند و خوابشان را برای پدر گرامیشان نقل فرمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای نور دیده ام! من آن قرآنم که در خواب دیدی، به همین زودی از نظرها ناپدید می شوم.** ر. ک: برگزیده ای از داستان های اسلامی / 126، به نقل از: ریاحین الشریعة، ج 1.***