هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 616: سیه روی!

خلیفه مهدی عباسی در خواب دید که صورتش سیاه شد. همین که از خواب برخاست تمام خوابگزاران را جمع کرد و از خوابش برای آن ها نقل کرد. همه اظهار عجز و ناتوانی نمودند و گفتند: که تعبیر این خواب نزد استادمان ابراهیم کرمانی است.
ابراهیم را نزد خلیفه حاضر کردند و خلیفه خواب خود را برای او نقل کرد. ابراهیم گفت: خداوند عالم دختری به شما کرامت می فرماید. خلیفه گفت: از کجا می گویی؟ ابراهیم گفت: از قول خدای متعالی که می فرماید: وَ اذا بُشِّرَ بالأُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسودّاً وَ هُو کَظیمٌ** نحل / 58، درباره شبیه این آیه ر. ک: زخرف / 17.*** یعنی: هرگاه به یکی از آن ها بشارت دهند که دختر نصیب تو شده صورتش از (فرط ناراحتی) سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد)). مهدی عباسی از این تعبیر بسیار خوشنود شد و امر کرد تا ده هزار درهم به ابراهیم بدهند. پس از گذشت مختصر زمانی خداوند دختری به خلیفه روزی فرمود آن گاه خلیفه دستور داد تا یک هزار درهم دیگر برای ابراهیم بفرستند و رتبه او را در نزد خودش بلند نمود.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 9 / 64.***

حکایت 617: قرآن بعضی ها!

مردی به ابن سیرین - خوابگزار مشهور - گفت: در خواب دیدم که گویا مصحفی ( قرآنی) را پایمال می کنم. ابن سیرین گفت: کفشت را بشکاف، چون شکافت پلی از محل شکاف بیرون آمد. ابن سیرین گفت: مصحف تو این است.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 142.***

حکایت 618: دنیا و آخرت

گویند: شخصی نزد خوابگزار و معبر معروف ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم که دنیا و آخرت را از دست داده ام. ابن سیرین گفت: قدری بنشین.
سپس مرد دیگری آمد و گفت: در خواب دیدم دنیا و آخرت را به دست آورده ام.
ابن سیرین به اولی گفت: تو قرآن گم کرده ای؟ گفت: آری.
سپس ابن سیرین به دومی گفت: تو قرآن یافته ای؟ گفت: آری.
آنگاه مرد یابنده قرآن، آن را آورد و به شخص اول داد.** ر. ک: دنیای لطیفه ها و داستان ها / 94 - 93.***