هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 615: برای شفای خود لا و لا بخور!

مریضی به ابن سیرین** نام وی محمد بن سیرین بصری و کنیه اش ابوبکر است. او از کبار تابعین و فردی عالم، زاهد، عابد، ثقه و عادل بوده و در سال صد و دهم از هجرت در سن هفتاد و هفت سالگی وفات یافته و بعد از یوسف پیامبر علیه السلام در علم تعبیر، مثل او کم بوده است. کتاب جوامع التعبیر از اوست. ر. ک: هدیه 2 / 7.*** - خوابگزار معروف - گفت: در عالم خواب کسی به من گفت: برای شفای خود لا و لا بخور تعبیر این خواب چیست؟
ابن سیرین گفت: برو زیتون بخور، زیرا خداوند در قرآن درباره آن می فرماید: لا شرقِیَّة وَ لا غَربِیَّة** نور / 35.*** یعنی: این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پربرکت (زیتونی گرفته شده که) نه شرقی است و نه غربی))** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 8 / 62.***

حکایت 616: سیه روی!

خلیفه مهدی عباسی در خواب دید که صورتش سیاه شد. همین که از خواب برخاست تمام خوابگزاران را جمع کرد و از خوابش برای آن ها نقل کرد. همه اظهار عجز و ناتوانی نمودند و گفتند: که تعبیر این خواب نزد استادمان ابراهیم کرمانی است.
ابراهیم را نزد خلیفه حاضر کردند و خلیفه خواب خود را برای او نقل کرد. ابراهیم گفت: خداوند عالم دختری به شما کرامت می فرماید. خلیفه گفت: از کجا می گویی؟ ابراهیم گفت: از قول خدای متعالی که می فرماید: وَ اذا بُشِّرَ بالأُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسودّاً وَ هُو کَظیمٌ** نحل / 58، درباره شبیه این آیه ر. ک: زخرف / 17.*** یعنی: هرگاه به یکی از آن ها بشارت دهند که دختر نصیب تو شده صورتش از (فرط ناراحتی) سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد)). مهدی عباسی از این تعبیر بسیار خوشنود شد و امر کرد تا ده هزار درهم به ابراهیم بدهند. پس از گذشت مختصر زمانی خداوند دختری به خلیفه روزی فرمود آن گاه خلیفه دستور داد تا یک هزار درهم دیگر برای ابراهیم بفرستند و رتبه او را در نزد خودش بلند نمود.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 9 / 64.***

حکایت 617: قرآن بعضی ها!

مردی به ابن سیرین - خوابگزار مشهور - گفت: در خواب دیدم که گویا مصحفی ( قرآنی) را پایمال می کنم. ابن سیرین گفت: کفشت را بشکاف، چون شکافت پلی از محل شکاف بیرون آمد. ابن سیرین گفت: مصحف تو این است.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 142.***