هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 614: امتحان اولیا

شمس الدین احمد افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: از مولانا شمس الدین ماردینی منقول است که در میان ائمه دین تقریر کرد که روزی در مدرسه حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) اجتماعی عظیم بود و تمامت امرا و اکابر حاضر و سماعی گرم می رفت و مدرسه ما نیز در آن حوالی بود و استماع آن حال ها و ذوق ها مرا شیفته گردانیده، برخاستم و مختصر جامه ای پوشیده از میان ازدحام خلق به مدرسه در آمدم و در گوشه ای در پس مردم به تلاوت سوره سجده** به احتمال قوی مراد سی و دومین سوره قرآن (الم تنزیل) است.*** مشغول گشتم، همانا که چون به آیت سجده** آیه 15 سوره مبارکه سجده.*** رسیدم حضرت مولانا در حال سجده کرد. گفتم: شاید که اتفاقی ( تصادفی) باشد، سوره ای دیگر خواندم الی آخر السجدات،** چهار سوره از سوره های قرآن مجید - که آن ها را سوره های عزائم می نامند - دارای سجده واجب است بدین ترتیب الف: سجده/ 15، ب: فصلت / 37، ج: نجم / 62، د: علق / 19. ***همچنان سجده ها کرد یقینم شد که نظر مبارک ایشان بر لوح محفوظ،** لوح محفوظ اصطلاحی است برگرفته از آیه 22 سوره مبارکه بروج.*** است و لوح محفوظ، باطن قاطن اوست و اشارت ما کَذَب الفؤادُ ما رَأی**نجم / 11، ترجمه: قلب، در آن چه دید هرگز دروغ نگفت.*** عبارت از این است. در این تفکر و تحیر بودم که گریبان مرا گرفته، کشان کشان پیش کشید، فرمود که این سجدات اهل عادات **کسانی که از روی عادت سجده می کنند. ***نیست بلکه سجدات اهل سعادات است بعد از این دانشمندی را بمان، بینشمندی را پیش گیر و از این بیشتر امتحان کردن مردان حرام است. و من در آن حالت بی خود گشته چون به هوش آمدم، جامه ها را چک زده با خود گفتم ای شَمسَک!** باتوجه به این مطلب که نام وی شمس الدین (ماردینی) بوده است.*** محجوب از انوار چنین آفتاب معانی تا کی در پرده حجاب خواهی بودن؟ چه بارها برهان و حجت دیده ای مگر که نادیده ای ( نابینا و کوری) که دیده عالم را نادیده می آوری. گریان گریان آهسته بیرون آمدم و به خانه رفتم و تمامت طلبه و غلبه خود را برگرفتم و شب هنگام، به خانه مولانا شدم، چون نزدیک مدرسه رسیدم، دیدم که شیخ محمد خادم در را گشاده، استقبال ما کرد. گفتم: احوال چون است؟ گفت: حضرت مولانا فرمود که جمعی آشنایان می آیند، در را بگشا و استقبال کن. چون در آمدم در پایماچان ایستاده، استغفار کردم، پیش رفته به صدهزار لابه ( عجز) و شفاعت یاران، کف پای مبارک مولانا را بوسیدم و بر روی خود مالیدم و مرید مخلص شدم. همانا که فرجی **فرجی (بر وزن سفری) خرقه، جامه ردا مانند که بر روی جامه های دیگر بر تن کنند.*** مبارک خود را در من پوشانیده در حال فرجی و فرحی در جان من ساری شده فرخی یافتم و استغراق حضرتش به غایتی بود که اگر ناگهان کفش او در گِل ماندی و اِما ( اگر) تنگ بودی همانجا رها کردی و پای برهنه روانه شدی و اگر جمع فقرا دریوزه کردندی فرجی از دوش و دستان از سر و پیراهن از تن و کفش از پا به ایشان دادی و رفتی. **ر. ک: مناقب العارفین 1/ 328 - 327.***

بخش چهاردهم: تعبیر خواب

هذا تأویلُ رُؤیایَ مِن قَبلُ.
یوسف / 100.

حکایت 615: برای شفای خود لا و لا بخور!

مریضی به ابن سیرین** نام وی محمد بن سیرین بصری و کنیه اش ابوبکر است. او از کبار تابعین و فردی عالم، زاهد، عابد، ثقه و عادل بوده و در سال صد و دهم از هجرت در سن هفتاد و هفت سالگی وفات یافته و بعد از یوسف پیامبر علیه السلام در علم تعبیر، مثل او کم بوده است. کتاب جوامع التعبیر از اوست. ر. ک: هدیه 2 / 7.*** - خوابگزار معروف - گفت: در عالم خواب کسی به من گفت: برای شفای خود لا و لا بخور تعبیر این خواب چیست؟
ابن سیرین گفت: برو زیتون بخور، زیرا خداوند در قرآن درباره آن می فرماید: لا شرقِیَّة وَ لا غَربِیَّة** نور / 35.*** یعنی: این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پربرکت (زیتونی گرفته شده که) نه شرقی است و نه غربی))** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 8 / 62.***