هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 582 : پدرسوخته تو هم اءنّا اَنزَلْنا؟!

غرور و خودخواهی و ظلم و ستمی که خوانین و مالکان بزرگ ایران بر کشاورزان و روستاییان روا داشتند در همه عصرها و تاریخ این سرزمین شگفت آور است. اما این ظلم و ستم در اواخر دوره قاجار دو صد چندان شد. دکتررضوانی درباره غرور و خودخواهی خان ها قبل از انقلاب مشروطیت می نویسد:
در آن روزها مردم به طبقات مختلفی از قبیل خان، میرزا، بیگ، ملا، سید و رعیت تقسیم می شدند. عُرف و عادت به مرور زمان هر طبقه ای را دارای امتیازاتی کرده بود که به آن امتیازات دلبستگی پیدا کرده بودند. در میان طبقات مختلف ممتازتر از همه، طبقه اعیان یا خان ها بودند که خودشان یا پدرشان یا جدشان به یکی از مقامات دولتی یا دیوانی رسیده بودند. خان ها از هر حیث خود را از رعیت برکنار می گرفتند و طبقات غیر ممتازه را در حریم قدرت خود، راه نمی دادند. رعایا حق نداشتند به آنان تشبه جویند و از آنان در یکی از شؤون زندگی تقلید کنند و در این امر چنان پافشاری داشتند که گاهی داستان های مضحکی روی می داد: در شهرستان بیرجند - وطن نگارنده ( دکتر رضوانی) - دهی است به نام خوسف))، در آن روزها معمول یکی از خوانین خوسف آن بوده که در نماز به جای سوره قُل هُوَ الله ( سوره توحید یا اخلاص) سوره قدر ( اءنَّا اَنزَلنا) را تلاوت میکرده. روزی یک فرد عادی، فارغ از قید خانی و غافل از عادت خان، پهلوی خان به نماز ایستاده و پس از قرائت سوره حمد، اءنّا اَنزَلنا را تلاوت می کرد. خان چنان عصبانی شد که او را به باد دشنام و کتک گرفت و گفت: پدرسوخته!...، خان اءنّا اَنزَلنا، تو هم اءنّا اَنزَلنا؟! تو همان قُل هُوَ الله آباء و اجدادی خودت را بخوان.** ر. ک: هزار و یک حکایت تاریخی 2 / 25، به نقل از: انقلاب مشروطیت ایران (دکتر محمد اسماعیل رضوانی).***

حکایت 583 : مال اندوزی و شمارش پول

جناب استاد بهاء الدین خرم شاهی نقل می کنند که: به یاد دارم روزی در ایام جوانی در شهر قزوین و با پدرم زندگی می کردم، پدرم از کار روزانه خود بازگشته و پس از صرف ناهار، دسته ای اسکناس را از کیف و جیب لباس خود بیرون آورده با آمیزه ای از حجب و مالدوستی پشت به حاضران کرده و به شمردن پول سرگرم بود. من این آیه را با صدای بلند در اشاره به ایشان خواندم: اَلَّذِی جَمَعَ مَالاً وَ عدَّدَهُ یَحسَبُ أنَّ مالَهُ اخلَدَهُ** همزه/ 3 - 2.*** یعنی: همان کسی که مال اندوخت و آن را شمارش کرد و گمان می کند که مالش او را جاویدان می سازد)).
پدرم تکانی خورد و شرمنده شد و تا آخر عمرش گاه به گاه از این استشهاد مناسب که باعث نوعی تنبه و هشدار او شده بود، به نیکی یاد می کرد.** ر. ک: قرآن پژوهی / 786.***

حکایت 584: قرآن چهل جزئی!

جناب سید محمدباقر گلپایگانی - فرزند مرحوم آیت الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی - چنین نقل نموده است: یک بار که از سوریه به طرف مصر می رفتم داخل هواپیما قرآنم را از جیبم در آوردم و به قرائت مشغول شدم. آقایی که اهل اسکندریه بود و کنار من نشسته بود از من پرسید: اهل کجا هستی؟ مذهب تو چیست؟ گفتم: اهل ایران و جعفری مذهب می باشم. قرآن را از من گرفت و گفت: آیا این قرآن خود شماست؟! گفتم: بلی. تعجب کرد و گفت: به ما گفته اند که قرآن شما ( شیعیان) چهل جزء دارد و با قرآن ما ( اهل سنت) فرق می کند اما این قرآن که شما می خوانید و چاپ قم است مثل قرآن ما است.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 6 / 39.***