هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 562: شهید ثانی و فرزند موعود

عالم جلیل و کم نظیر حضرت آیت الله العظمی شیخ زین الدین عاملی عامله الله بالطافه ملقب به شهید ثانی و دارای تالیفات گران سنگ و متعددی است که معروف ترین آن ها کتاب شرح لمعه با عنوان الروضة البهیة است. آن عالم بزرگوار و شهید سعید در یکی از کتاب هایش جریانی را بدین گونه بیان داشته است: زمانی که به قسطنطنیه سفر کرده بودم، روزی از ماه جمادی الاولی به همراه جمعی از دوستان برای زیارت مرقد ابوایوب انصاری که بیرون شهر قسطنطنیه بود و قبه و حرمی داشت، رفتیم. در کنار مزار آن صحابی بزرگ به قرآن مجید تفالی زدم تا از حال همسرم که در وطن مانده و حامله بود، مطلع شوم. چون قرآن را گشودم در ابتدای صفحه این آیه شریفه بود: فَبَشَّرنَاهُ بِغُلامٍ حَلیمٍ** صافات / 101، ترجمه: ما او ( ابراهیم) را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت دادیم.*** سجده شکر به جای آوردم و از خدا خواستم که پسری نیکو نصیبم کند. در تاریخ نوزدهم ماه رجب بود که نامه ای از وطن به دستم رسید و در آن مژده داده بودند که خداوند پسری به من عنایت نموده است.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 4 / 116، به نقل از: فوائد الرضویة / 119.***

حکایت 563 : فال نیک

در بعض کتب تاریخیه است که: چون سلطان محمود غزنوی عزم هندوستان کرد در یکی از بلاد عبورش افتاد به طریقی که اطفال از آن عبور می کردند چون اطفال نظرشان به کوکبه سلطان افتاد، قرآن ها را سر دست گرفته و در کنار راه ایستادند. سلطان محمود از طفلی سؤال کرد: چه درس می خوانی؟ آن طفل عرض کرد: قرآن. سلطان پرسید: چه سوره ای می خوانی از قرآن؟ آن طفل گفت: سوره اءَذَا جَاءَ نَصرُ اللهَ وَالفَتحُ** نصر / 1. ترجمه: هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد.*** طفلی دیگر خطاب به آن طفل گفت: چرا دروغ گفتی درس امروزت سوره عبس))** عبس: چهره در هم کشید (و عبوس شد).*** بوده است. آن طفل گفت: چون سلطان به جنگ کفار می روند اگر می گفتم که سوره عبس می خوانم شاید حضرت سلطان فال بد به دل می گذرانیدند یا آن که دیگری از سپاهیان آن را فال بد می پنداشت. فلذا گفتم: اءَذَا جَاءَ نَصرُ اللهَ وَالفَتحُ. که سلطان فال نیک بزند و خوشحال شود. سلطان محمود از این ذکاوت ( تیزهوشی) آن طفل و حُسن انتقال او خوشش آمد و مبلغ کثیری به او عطیه داد.** ر. ک: کشکول الناشریه 1 / 65.***

حکایت 564 : کند همجنس با همجنس بازی

علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته، می نویسد: در امر خطبه** خواستگاری.*** خبیثه ای،** دختری پلید و ناپاک. ***استخاره از من خواستند. گفتم: آن، که او را طلب کند همانند او جلب** خبیث و پلید*** است که: الخبیثات للخبیثین** نور / 26: ترجمه، زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند.*** دیگر چه حاجت به استخاره؟ کیف کان** به هر حال.*** با ابرام و الحاح **سرسختی و اصرار. ***متقاضی، مصحف عزیز را گشودم، این کریمه مبارکه آمد: وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَیَ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛** انفال / 37، ترجمه: و ناپاکها را روی هم بگذارد، و همه را متراکم سازد، و یکجا در دوزخ قرار دهد؛ و اینها هستند زیانکاران. ***سبحان الله، که بعد دیده ایم خبیث از آن کثیف تر و خبیثه از آن پلیدتر است.** ر. ک: هزار و یک نکته / 197، نکته 389.***