هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 553: منظورِ نظر

حضرت آیت الله محمد علی گرامی می فرماید: اولین سالی که قرار بود در ماه مبارک رمضان منبر بروم بسیار ناراحت بودم، چون در ماه رمضان درس می گفتم و نمی خواستم درسم تعطیل شود ولی به اصرار بعضی از دوستان عازم تبلیغ شدم این ناراحتی با من همراه بود که چرا درسم را تعطیل کردم. در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان این نگرانی همچنان در ذهن من خلجان می کرد. فردا صبح یکی از اهالی آن جا با همان حالت روستایی ساده و خالص خود به اتاق من آمد و گفت: دیشب آقای سید عبدالهادی شیرازی و یک آقای دیگر فرمودند به شما بگویم که فعلا وظیفه توست که مردم را نگه داری (با مشخصاتی که داد فهمیدم آن آقای دیگر، امام خمینی قدس سره بوده است ولی نمی دانم چرا اسمش را نگفت) گفته هایش برایم عجیب بود! یک سری مسایل دیگر نیز پیش آمد که در مجموع باعث شد قرآن را گشوده و استخاره کنم که این آیه شریفه آمد: وَاصبِر لِحُکمِ ربِّکَ فانَّکَ بِاعَیُنِنَا** طور / 48.*** یعنی: و تا رسیدن حکم پروردگارت شکیبایی کن که تو زیر نظر ما هستی)).
این آیه مرا تکان داد و متحول ساخت زیرا در تمام قرآن فقط همین یک آیه به این صورت آمده است. احساس کردم خداوند می گوید: صبر کن و ناراحت مباش که در محضر و منظر ما هستی و برنامه تو فعلا همین است.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 18 / 45.***

حکایت 554 : شیوه جنّاتُ تَجرِی تَحتَهَا الاَنهَار داشت

مردی می خواست جاریه ای ( کنیزی) بخرد به نزد عالمی آمد و تقاضای استخاره نمود. عالم قرآن را گشود این آیه آمد جنّاتُ عَدنٍ تَجرِی مِن تَحتَهَا الاَنهَار** طه / 76، بینه / 8، ترجمه: باغهای جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است.*** عالم گفت: کنیز زیبا و خوبی است ولی عیبش این است که در فراش ( رختخواب) خود ادرار می کند ( شب ادراری دارد). مرد بدون توجه به سخن عالم به بازار رفت و کنیزی خرید شب هنگام همانگونه که عالم گفته بود کنیز در رختخواب خود ادرار نمود. روز بعد آن مرد به نزد عالم آمد و گفت: از کجا فهمیدید که او در رختخوابش ادرار می کند. عالم گفت: از جمله تَجرِی تَحتَهَا الاَنهَار.** ر. ک: زهر الربیع / 396.***

حکایت 555: استخاره و کشتار آزادی خواهان!

پادشاهان قاجار انجام بسیاری از کارها را اعم از سیاسی و غیر سیاسی با استخاره برگزار می کردند. محمدعلی شاه یکی از آن ها بود. مجموعه استخاره هایی به خط محمد علی شاه باقی است. اما آن چه که در این استخاره های جالب به چشم می خورد و مربوط به حوادث مشروطیت می باشد این است که روحانی مورد اعتماد دربار محمدعلی شاه که خود ضد مشروطه بود به میل خود آیاتی را برای محمد علی شاه می نوشت و می فرستاد که تمام آن علیه مشروطیت و مشروطه خواهان بود و محمدعلی شاه نیز فریب می خورد. اینک به نمونه ای جالب از اینگونه استخاره ها اشاره می کنیم:
محمدعلی شاه به عنوان استخاره چنین می نویسد: رَّحمِنِ الرّحیم پروردگارا! اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و با قوا یا قوه جبریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است که استخاره خوب بیاید و الا فلا، یا دلیل المتحیرین.** ای راهنمای سرگردانان.***
جواب میرزا ابوطالب زنجانی که در نامه ای که برای محمدعلی شاه نوشته بود جالب توجه است:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمِنِ الرّحیم * قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَ أَرَی فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ... .** ***** طه / 47 46، ترجمه: فرمود: هیچ نترسید که من با شمایم، می شنوم و می بینم پس به سراغ او بروید و بگویید: که ما رسول پروردگار توایم پس بنی اسرائیل را با ما بفرست...)).***
حکم خداوند به حضرت موسی و حضرت هارون علیهماالسلام شد که بروید نزد فرعون و بگویید ما فرستاده خدا هستیم به سوی تو. بنی اسرائیل را همراه ما آزاد کن... سابق آیه هم می فرماید نترسید ما با شما هستیم. کارها را می بینیم و حرف ها را می شنویم.
آن وقت در پایان خود میرزا ابوطالب نظر می دهد: این کار باید اقدام بشود. غلبه قطعی است اگر چه زحمت در اول داشته باشد.
محمد علی شاه باورش شد. مجلس را به توپ بست. لیاخوف روسی با قزاقها آزادیخواهان و نمایندگان ملت را گلوله باران کردند. در این حادثه عده زیادی از بزرگان و جلوداران مشروطه کشته شدند.** ر. ک: هزار و یک حکایت تاریخی 3/ 248 247 به نقل از: مجله سپید و سیاه سال 12 شماره 1 (شماره مسلسل 570) 16 مردادماه 1343.***