هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 552: نابینا و لَنگ و بیمار

برادر سید علی حسینی موسوی از رزمندگان جبهه مقاومت اسلامی لبنان
چنین حکایت می کند: در یکی از روزها برای انجام دیداری به همراه مصطفی دیرانی که هم اکنون اسیر اشغالگران است و مصطفی سعد از مسوولان جبهه مقاومت به سوی جنوب لبنان می رفتیم در آن هنگام منطقه صیدا درگیر جنگ طایفه ای شده بود و ما به دنبال راه حلی برای خاموش ساختن آتش این جنگ بودیم به صیدا که رسیدیم یکی از همراهان پیشنهاد کرد خوب است ملاقاتی با آقای بوعلی که از سیاسیون منطقه و دارای نفوذ کلام است داشته باشیم برای انجام این دیدار به شدت دو دل و مردد بودیم بالاخره قرار شد از قرآن مدد بگیریم، قرآن را به نیت استخاره باز کردم این آیه شریفه آمد:
لَیسَ عَلی الأعمی حَرَج و لا عَلَی الأعرجِ حَرَج و لا عَلَی المَریضِ حَرَج.** فتح/ 17، ترجمه: بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست (اگر در میدان جهاد شرکت نکنند). درباره نظیر این آیه ر. ک: نور / 61.*** با مشاهده این آیه، هر سه نفر غرق در حیرت و تعجب شدیم زیرا من مریض بودم و از دیسک کمر رنج می بردم و مصطفی دیرانی بر اثر اصابت گلوله به پایش، لنگ شده بود و مصطفی سعد نیز بر اثر اصابت ترکش تله انفجاری به چشمش کور شده بود به این ترتیب قرآن کریم هر کدام ما را با همان مشکل و مرضی که داشتیم یاد کرد.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 12 / 37 تهیه و تنظیم: محمدرضا ایروانی.***

حکایت 553: منظورِ نظر

حضرت آیت الله محمد علی گرامی می فرماید: اولین سالی که قرار بود در ماه مبارک رمضان منبر بروم بسیار ناراحت بودم، چون در ماه رمضان درس می گفتم و نمی خواستم درسم تعطیل شود ولی به اصرار بعضی از دوستان عازم تبلیغ شدم این ناراحتی با من همراه بود که چرا درسم را تعطیل کردم. در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان این نگرانی همچنان در ذهن من خلجان می کرد. فردا صبح یکی از اهالی آن جا با همان حالت روستایی ساده و خالص خود به اتاق من آمد و گفت: دیشب آقای سید عبدالهادی شیرازی و یک آقای دیگر فرمودند به شما بگویم که فعلا وظیفه توست که مردم را نگه داری (با مشخصاتی که داد فهمیدم آن آقای دیگر، امام خمینی قدس سره بوده است ولی نمی دانم چرا اسمش را نگفت) گفته هایش برایم عجیب بود! یک سری مسایل دیگر نیز پیش آمد که در مجموع باعث شد قرآن را گشوده و استخاره کنم که این آیه شریفه آمد: وَاصبِر لِحُکمِ ربِّکَ فانَّکَ بِاعَیُنِنَا** طور / 48.*** یعنی: و تا رسیدن حکم پروردگارت شکیبایی کن که تو زیر نظر ما هستی)).
این آیه مرا تکان داد و متحول ساخت زیرا در تمام قرآن فقط همین یک آیه به این صورت آمده است. احساس کردم خداوند می گوید: صبر کن و ناراحت مباش که در محضر و منظر ما هستی و برنامه تو فعلا همین است.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 18 / 45.***

حکایت 554 : شیوه جنّاتُ تَجرِی تَحتَهَا الاَنهَار داشت

مردی می خواست جاریه ای ( کنیزی) بخرد به نزد عالمی آمد و تقاضای استخاره نمود. عالم قرآن را گشود این آیه آمد جنّاتُ عَدنٍ تَجرِی مِن تَحتَهَا الاَنهَار** طه / 76، بینه / 8، ترجمه: باغهای جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است.*** عالم گفت: کنیز زیبا و خوبی است ولی عیبش این است که در فراش ( رختخواب) خود ادرار می کند ( شب ادراری دارد). مرد بدون توجه به سخن عالم به بازار رفت و کنیزی خرید شب هنگام همانگونه که عالم گفته بود کنیز در رختخواب خود ادرار نمود. روز بعد آن مرد به نزد عالم آمد و گفت: از کجا فهمیدید که او در رختخوابش ادرار می کند. عالم گفت: از جمله تَجرِی تَحتَهَا الاَنهَار.** ر. ک: زهر الربیع / 396.***