هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 548: استخاره ای استجازه ای

حضرت علامه استاد حسن زاده آملی درباره انگیزه چاپ کتاب الهی نامه چنین فرموده اند:
الهی نامه کلماتی چند است که از سنوات هزار و سیصد و نود تا نود و چهار هجری به قلم این کمترین حسن حسن زاده آملی به اقتضای تبدل بال و تحول حال، به رشته نوشته در آمده است. لذا در تلقی آن، تثبت لازم است که در واقع تنافی منتفی است. طبعم به طبع آن راغب نبود که نشر آن را چه بوده، جز این که با تصویب و ابرام اصدقاء فاضل مرکز نشر فرهنگی رجاء زادهم الله تعالی رجاء از ساحت قدس قرآن مجید به صورت استخاره استجازه نموده ام به جواب و اجازت این آیه کریمه مبارکه، تشرف یافته ام وَ فی نُسخَتِها هُدیً وَ رحمَةً للَّذینَ هُم لِرَبِّهم یَرهَبُونَ.** اعراف / 154، ترجمه: و در نوشته های آن هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش می ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند).*** به رجاء واثق این که بعضی از نفوس مستعده را مفید افتد جمع بر نشر آن صورت گرفت.** ر. ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 3 / 228 به نقل از الهی نامه (چاپ سوم: مرکز نشر فرهنگی رجاء تهران، 1367، صفحه 1).***
حکایت 549
مستمسک عروه
فقیه جلیل القدر، مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم، یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه است که عمر شریف و پربرکت خود را در راه پیشبرد علم و دانش و احیای مذهب اهل بیت به کار برد. از ایشان کتاب های بسیاری بر جای مانده است ولی در میان آن ها کتاب گران سنگ و ماندگار مستمسک از جایگاه ویژه ای برخوردار است. این کتاب، در واقع شرح و حاشیه ای بر کتاب العروة الوثقی تالیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است. نقل شده است که وقتی ایشان شرح و حاشیه عروة الوثقی را به اتمام می رساند راجع به این که اسم کتاب را چه بگذارند در تردید بودند از این رو به قرآن مجید، تفأل می زنند که این آیه آشکار می شود: وَ مَن یُسلِم وَجهَهُ الی اللهِ وَ هُوَ مُحسِن فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقَی** لقمان / 22، ترجمه: کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است).*** بعد از دیدن این آیه ایشان، نام کتاب خود را مستمسک می گذارند. چقدر آیه استخاره جالب و عجیب بوده است به طوری که نام مؤلف ( محسن) و نام کتابی که بر آن شرح نوشته ( عروة الوثقی) و نام کتاب جدید ( مستمسک) در آن بوده است. این آیه قرآنی در آغاز تمامی جلدهای کتاب مستمسک نوشته شده است.** ر. ک: کند و کاوی درباره استخاره و تفال / 51 50.***

حکایت 550 : چوب و نان

مرحوم شیخ محمدعلی قمی صاحب حاشیه کفایه نقل نمودند که: در ایام سال گرانی که نان از نانوایی ها با زحمت زیاد به دست می آمد، من به درِ چند دکان نانوایی رفتم ولی در هر نانوایی استخاره می کردم** البته شاید ایشان با تسبیح ( سبحه) استخاره نموده باشد نه با قرآن. ***و چون بد می آمد، پس در گوشه ای از مغازه نانوایی ایستادم و با خود گفتم این چه سرّی است که مقابل این نانوایی شلوغ، استخاره خوب آمده است و حال آن که از فرط شلوغی و ازدحام، نه دستم به ترازودار می رسد و نه صدایم به گوش او. در این فکر بودم که ناگهان شخصی وارد نانوایی شد و با چوبی که در دست داشت به فرق (سر) ترازودار کوبید و گفت: پدرسوخته! دو ساعت تمام است که خدمتکار من آمده و به او نان نمی دهید؟ در این موقع، یکی از صاحبان آن نانوایی با دستپاچگی، چهار عدد نان آورد و به او داد و از او عذرخواهی کرد، ولی او گفت: من دو تا، بیشتر نمی خواهم. پس دو تای دیگرش را به من که نزد او ایستاده بودم، دادند. در این هنگام (خوب آمدن استخاره و) سبب سازی خدا را دیدم که چگونه چوب آن مرد، برای من نان آورد.** ر. ک: کند و کاوی درباره استخاره و تفال / 89 88، به نقل از: الکلام یجر الکلام 1 / 112 (با اندکی تفاوت).***

حکایت 551: غم مخور

مرحوم شیخ مرتضی انصاری از بزرگان وادی علم و اخلاق بود** مقام علمی شیخ تا به حدی است که ملقب به خاتم الفقهآء گردیده است.*** گرچه ریاست و زعامت شیعیان را بر عهده داشت. اما نزد مرحوم سید علی شوشتری، آداب سیر و سلوک می آموخت. مناسب است با توجه به حکایت زیر، چند کلمه ای نیز از مقام و منزلت مادر گرامیش سخن بگوییم. او از بانوان متعبدی بود که تا هنگام مرگ، نماز شبش ترک نشد و شیخ او را بسیار دوست می داشت و به او احترام فراوان می گذاشت. گویند: وقتی هوا سرد می شد آب وضویش را گرم می کرد و چون نابینا شد خودش از او پرستاری می کرد. در مرگش بسیار گریست و گفت: گریه و تاسفم نه برای از دست دادن اوست بلکه بسیاری از بلاها به سبب او از ما دفع می شد و با مردن او دری از درهای رحمت خداوند بر ما بسته شد.
باری، شیخ بعد از سالیان درازی که برای کسب علم به نجف رفته بود، نزد مادر گرامی خویش به دزفول بازگشت. مدت کوتاهی گذشت و شیخ دوباره تصمیم گرفت برای کسب علم بیشتر به مسافرت برود. در این هنگام مادر به شدت مخالفت می کند و شیخ اصرار. بالاخره مادر و فرزند به توافق می رسند که به خدا توکل و استخاره کنند و هر آن چه خدا بگوید، آن کنند. قرآن را که می گشاید در صدر صفحه این آیه نوشته شده بود:
وَ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لَا تَخَافِی وَ لَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.** قصص / 7.***
یعنی: ما به مادر موسی الهام کردیم که: او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا(ی نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو باز می گردانیم، و او را از رسولان قرار می دهیم)).
مادر شیخ انصاری با شنیدن این آیه، آرام شد و اجازه مسافرت داد، چه آن که جان او را به سلامت و آینده فرزندش را بسیار روشن دید. چنان که گذشت زمان نیز درستی آن را نشان داد.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 12 / 35، بر اساس گفتاری از: حضرت آیت الله سید عز الدین زنجانی.***