هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 547: استخاره شگفت شهید ثانی

شهید ثانی** زین الدین بن علی بن احمد بن محمد بن علی ابن جمال الدین بن تقی بن صالح بن مشرف جبعی عاملی شامی.*** مؤلف کتاب مشهور و گران سنگ شرح لمعه** الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة. ***چنین حکایت فرموده است: در نیمه رجب سال 948 هجری قمری به عزم زیارت بیت المقدس حرکت کردم. در این سفر با شمس الدین عبداللطیف مقدسی ملاقات نمودم و قسمت هایی از صحیح بخاری و صحیح مسلم را بر او قرائت کردم و به اجازه عامه از او بهره مند گردیدم. آن گاه به وطن نخستین خود بازگشتم و تا اواخر سال 951 هجری قمری، در آغاز با فراغ خاطر به مطالعه و مذاکره پرداختم. سپس مطابق با اوامر الهی و اشارات ربانی به جانب روم و ملاقات با ارباب دانش آن مرز و بوم و دیدار شهریار آن جا، سلطان سلیمان بن عثمان، عزیمت نمودم. بدیهی است که حرکت به روم هرچند بر خلاف مقتضای طبع بود لیکن تقدیرات الهی به پایه ای رسید که اندیشه کوتاه و شناخت ناچیز بشری نمی تواند از اسرار حقایق و احوال تقدیرات الهی با خبر گردد و ماهر هوشمند کسی است که کاملاً خود را تسلیم دست دانای رازها بداند و از اوامر او اطاعت نماید و به راستی فرمانبردار او باشد. زیرا او جل شأنه بدون مصلحت فرمانی نمی دهد و با توجه به این که از سرانجام تمامی امور با خبر است بندگان خود را به انجام فرامینی مأمور می سازد. آغاز این سفر در دوازدهم ذی حجه سال 951 هجری قمری بود در آن ماه وارد دمشق شدم و باقی مانده آن را در آن جا ماندگار شدم سپس از آن جا به حلب رفتم و روز یکشنبه شانزدهم محرم سال 952 هجری قمری وارد حلب شدم و تا هفتم صفر همان سال در آن جا ماندم. پیش از ورود به حلب تصمیم داشتم پس از آن که وارد حلب شدم چند روزی بیش اقامت ننمایم و حتی اقامت هم نکرده بودم. همان اوقات قافله روم از طریق عمومی و جاده اصلی عازم شهر ادرنه بود. استخاره کردم تا با آن قافله حرکت کنم ولی استخاره موافق نیفتاد. پس از آن یکی از طلبه های رومی می خواست از راه طوقات و از مسیر بی راه به طرف قسطنطنیه حرکت کند، به اطلاع رسانیدند که قافله ای از طریق مذکور عازم سفر است، استخاره کردم با آن ها حرکت کنم بر حسب اتفاق سفر آنان هم به تأخیر افتاد، ناراحت شده به قرآن تفأل زدم که در انتظار حرکت با آن ها
باشم این آیه آمد: وَاصبِر نَفسکَ مع الَّذِینَ یدعُونَ ربَّهُم بِالغَداةِ والعشیِّ یریدُونَ وَجهَهُ و لا تَعدُ عَیناکَ عَنهُم** کهف / 28، ترجمه: با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند و تنها رضای او را می طلبند و هرگز چشمان خود را از آن ها بر مگیر.*** من از مضمون آیه استفاده کردم که صبر کنم لذا با اطمینان خاطر ماندم. در این هنگام قافله ای دیگر از راه ادرنه عازم روم می شد. بنابه پیشنهاد اصحاب و با تناسبی که در میان بود مقرر شد با این قافله حرکت کنم. استخاره مساعدت نکرد و به قرآن تفأل زدم که در انتظار قافله قبلی باشم و به تأخیر بسیار آن ها تن در دهم این آیه آمد: وَ مَن یُولِّهم یومَئذٍ دُبُرهُ الا مُتحرِّفاً لقِتالٍ او متحیِّراً الی فئةٍ بآءٍ بغضبٍ مِن اللهِ** انفال / 16، ترجمه: هر کس در آن هنگام به آن ها پشت کند مگر آن که هدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد (چنین کسی) به غضب خدا گرفتار خواهد شد.*** دانستم که باید در انتظار حرکت آنان باشم. سپس قافله ای دیگر از طریق ادرنه حرکت می کرد. برای همراهی با این قافله استخاره کردم این بار نیز استخاره مساعدت ننمود دلتنگ شدم و از اقامت طولانی در حلب علی رغم این که قصد نداشتم بسیار در آن درنگ کنم سخت ناراحت گردیم باز به قرآن تفأل زدم این آیه آمد: و اتَّبع ما یُوحی الیکَ واصبِر حتّی یَحکُم اللهُ وَ هُوَ خَیرُ الحاکِمینَ.** یونس/ 109، ترجمه: و از آن چه به تو وحی می شود پیروی کن و شکیبا باش تا خداوند فرمان را صادر کند و او بهترین حاکمان است.*** پس از این، قافله چهارم از راه ادرنه عازم روم شد این بار نیز از مساعدت استخاره محروم گردیدم و اتفاقاً قافله ای که می بایست همراه آن حرکت می کردم هر روز تأخیر می نمود و ما را با وعده های دروغین سرگرم می داشت. روز شنبه ای قرآن مجید را گشوده برای سرانجام سفر خود تفأل زدم این آیه آمد: وَ تَتَلَقّاهُمُ الملآئکَةُ هذا یَومُکُم الَّذِی کُنتُم تُوعدُونَ** انبیآء/ 102، ترجمه: و فرشتگان به استقبالشان می آیند (و می گویند:) این همان روزی است که به شما وعده داده می شد.*** از مضمون این آیه مبارکه سخت به شگفت آمدم و با خود گفتم هرگاه قافله مورد نظر امروز حرکت کند از جمله امور شگفت انگیز خواهد بود به همین مناسبت یکی از اصحاب خود را فرستادم تا از حرکت قافله اطلاعاتی کسب کند او مراجعت کرد و گفت: امروز قافله عازم حرکت است بسیار خوشحال شده و شکر خدای تعالی را به جای آوردم. پس از این معلوم شد اقامت چند روزه، بر خلاف انتظار ما فواید و اسراری را در بر داشته و نیز حرکتی از مسیر بی راهه نیز دارای فواید و اسرار فراوانی بوده است از جمله این که پس از چندی یکی از مسافرانی که از راه اصلی عازم روم شده بود چنین حکایت نمود: در راه خوراک انسان و حیوان به شدت کمیاب شده بود تا به حدی که خوراک یک حیوان به مبلغ ده درهم عثمانی رسیده بود و در هر منزلی که وارد می شدیم به ناچار می بایست توشه چهار روزراه خود را تهیه کنیم زیرا در طی مسیر به هیچ وجه دسترسی به خوراک خود و حیوانات همراه نداشتیم. شهید ثانی در ادامه می گوید: هرگاه ما می خواستیم بر خلاف استخاره رفتار کنیم به طور حتم زیان و خسارت فراوانی دامن گیر ما می شد. و به ناچار باید تمام پولی را که در اختیار داشتیم به مصرف خوراک حیوانات خود برسانیم لیکن چون (بر اساس مفاد استخاره) از بی راهه و با تأخیر حرکت کردیم حداکثر مصرف خوراک هر حیوان به یک درهم عثمانی می رسید و در اکثر اوقات به کمتر از این مبلغ نیز به دست می آمد بدین گونه با کمال راحتی به راه خود ادمه دادیم.** ر. ک: ترجمه روضات الجنات 4 / 87 85.***
عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

حکایت 548: استخاره ای استجازه ای

حضرت علامه استاد حسن زاده آملی درباره انگیزه چاپ کتاب الهی نامه چنین فرموده اند:
الهی نامه کلماتی چند است که از سنوات هزار و سیصد و نود تا نود و چهار هجری به قلم این کمترین حسن حسن زاده آملی به اقتضای تبدل بال و تحول حال، به رشته نوشته در آمده است. لذا در تلقی آن، تثبت لازم است که در واقع تنافی منتفی است. طبعم به طبع آن راغب نبود که نشر آن را چه بوده، جز این که با تصویب و ابرام اصدقاء فاضل مرکز نشر فرهنگی رجاء زادهم الله تعالی رجاء از ساحت قدس قرآن مجید به صورت استخاره استجازه نموده ام به جواب و اجازت این آیه کریمه مبارکه، تشرف یافته ام وَ فی نُسخَتِها هُدیً وَ رحمَةً للَّذینَ هُم لِرَبِّهم یَرهَبُونَ.** اعراف / 154، ترجمه: و در نوشته های آن هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش می ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند).*** به رجاء واثق این که بعضی از نفوس مستعده را مفید افتد جمع بر نشر آن صورت گرفت.** ر. ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 3 / 228 به نقل از الهی نامه (چاپ سوم: مرکز نشر فرهنگی رجاء تهران، 1367، صفحه 1).***
حکایت 549
مستمسک عروه
فقیه جلیل القدر، مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم، یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه است که عمر شریف و پربرکت خود را در راه پیشبرد علم و دانش و احیای مذهب اهل بیت به کار برد. از ایشان کتاب های بسیاری بر جای مانده است ولی در میان آن ها کتاب گران سنگ و ماندگار مستمسک از جایگاه ویژه ای برخوردار است. این کتاب، در واقع شرح و حاشیه ای بر کتاب العروة الوثقی تالیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است. نقل شده است که وقتی ایشان شرح و حاشیه عروة الوثقی را به اتمام می رساند راجع به این که اسم کتاب را چه بگذارند در تردید بودند از این رو به قرآن مجید، تفأل می زنند که این آیه آشکار می شود: وَ مَن یُسلِم وَجهَهُ الی اللهِ وَ هُوَ مُحسِن فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقَی** لقمان / 22، ترجمه: کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است).*** بعد از دیدن این آیه ایشان، نام کتاب خود را مستمسک می گذارند. چقدر آیه استخاره جالب و عجیب بوده است به طوری که نام مؤلف ( محسن) و نام کتابی که بر آن شرح نوشته ( عروة الوثقی) و نام کتاب جدید ( مستمسک) در آن بوده است. این آیه قرآنی در آغاز تمامی جلدهای کتاب مستمسک نوشته شده است.** ر. ک: کند و کاوی درباره استخاره و تفال / 51 50.***

حکایت 550 : چوب و نان

مرحوم شیخ محمدعلی قمی صاحب حاشیه کفایه نقل نمودند که: در ایام سال گرانی که نان از نانوایی ها با زحمت زیاد به دست می آمد، من به درِ چند دکان نانوایی رفتم ولی در هر نانوایی استخاره می کردم** البته شاید ایشان با تسبیح ( سبحه) استخاره نموده باشد نه با قرآن. ***و چون بد می آمد، پس در گوشه ای از مغازه نانوایی ایستادم و با خود گفتم این چه سرّی است که مقابل این نانوایی شلوغ، استخاره خوب آمده است و حال آن که از فرط شلوغی و ازدحام، نه دستم به ترازودار می رسد و نه صدایم به گوش او. در این فکر بودم که ناگهان شخصی وارد نانوایی شد و با چوبی که در دست داشت به فرق (سر) ترازودار کوبید و گفت: پدرسوخته! دو ساعت تمام است که خدمتکار من آمده و به او نان نمی دهید؟ در این موقع، یکی از صاحبان آن نانوایی با دستپاچگی، چهار عدد نان آورد و به او داد و از او عذرخواهی کرد، ولی او گفت: من دو تا، بیشتر نمی خواهم. پس دو تای دیگرش را به من که نزد او ایستاده بودم، دادند. در این هنگام (خوب آمدن استخاره و) سبب سازی خدا را دیدم که چگونه چوب آن مرد، برای من نان آورد.** ر. ک: کند و کاوی درباره استخاره و تفال / 89 88، به نقل از: الکلام یجر الکلام 1 / 112 (با اندکی تفاوت).***