هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 543 : استخاره با تسبیح و تجسم آیات

از جناب سید محمد علی حسینی تهرانی نقل شده که گفته اند: روزی به خدمت عارف کامل حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری رفتم و از ایشان خواستم تا برایم استخاره ای بنمایند. ایشان چون دست به تسبیح بردند، عرض کردم: آقا! اگر ممکن است با قرآن برایم استخاره کنید. فرمودند: با تسبیح هم که استخاره کنم، آیه اش برایم مجسم می شود و می توانم آیه اش را برایت بخوانم.** ر. ک: ناگفته های عرفان/ 210.***

حکایت 544 : بینی داغدیده!

ابوالخیر خیاط به نقل از یکی از یارانش می گوید: وارد شهر تاهوت ( شهری در الجزائر) شدم. در یکی از روزها مشاهده کرده مردی را که مرتکب خلافی شده بود به نزد قاضی شهر آوردند. عمل آن مرد از مواردی بود که نه در قرآن برایش حد و مجازاتی تعیین شده بود و نه در حدیث و سنت. قاضی فقیهانی را که در شهر بودند به حضور طلبیده و به آنان گفت: این مرد عمل خلافی را مرتکب شده که در کتاب خدا برایش مجازاتی ذکر نگردیده است. حال، شما چه فتوا می دهید؟ فقیهان همگی گفتند: جناب قاضی! هرچه را شما صلاح می دانید همان را اجرا کنید. قاضی گفت: من به فکرم چنین رسیده که سه بار قرآن را بگشایم. در مرتبه سوم هر آیه ای ظاهر شد بر طبق همان عمل نمایم. فقیهان گفتند: بسیار خوب. قاضی همانگونه که گفته بود رفتار نمود. در مرحله سوم چون قرآن را گشود این آیه شریفه پدیدار گشت: سَنَسِمُهُ علی الخُرطُومِ؛** قلم/ 16، ترجمه: ما به زودی بر بینی او علامت و داغ ننگ می نهیم.*** قاضی پس از برخورد با آیه مذکور دستور داد تا بینی آن مرد را بریدند آن گاه او را رها نمود.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 104.***

حکایت 545 : استخاره ثار الله

امام حسین علیه السلام در سال شصت هجری به قصد انجام مراسم حج به مکه آمدند و آن گاه که از توطئه قتل خویش توسط یزید اطلاع یافتند، حج خود را به عمره مفرده تبدیل نموده و از احرام خارج گردیدند سپس به همراه اهل بیت خویش از مکه بیرون رفتند تا مبادا مأموران یزید ایشان را به قتل رسانیده و حرمت حرم امن الهی شکسته شود. هنگامی که ابن عباس از این جریان مطلع شد به نزد حضرت آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! سفر به سوی عراق را ترک کنید)). پس از آن که ابن عباس درخواست خود را مطرح نموده و بسیار بر آن پافشاری و تأکید نمود، امام حسین علیه السلام به وی فرمود: ای ابن عباس! جد بزرگوارم به من فرمانی داده که در آن سرّی است که بعد از این به ظهور خواهد رسید و مرا واقعه ای در پیش است که آن را به طور مکرر از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پدرم علی علیه السلام شنیده ام و باید آن واقعه به ظهور برسد و آشکار گردد. پس از آن که ابن عباس بار دیگر درخواست خود را با مبالغه بسیار تکرار نمود، قرار بر این شد که استخاره ای از قرآن مجید بنمایند. امام حسین علیه السلام قرآن را به نیت استخاره گشودند. این آیه آمد: کلُّ نفسٍ ذائِقَةُ الموتِ و انَّما تُوَفُّونَ اجورَکُم یَومَ القیامَةِ** آل عمران / 185، ترجمه: هرکسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت.*** چون حضرت این آیه را دیدند فرمود: انا لله و انا الیه راجعون** بقره / 156، ترجمه: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.*** صدق الله و صدق رسوله. آن گاه به ابن عباس فرمود: ای ابن عباس! دیگر مبالغه نکن که چاره ای از قضای الهی نیست. ابن عباس ساکت شد و با آن حضرت وداع کرده، فریاد وا حسیناه بر آورد و بیرون رفت، سپس آن حضرت امر فرمود: تا کجاوه ها را باز کردند و بارها را بر شتران بسته و از مکه معظمه بیرون رفتند.** ر. ک: نفایس الاخبار/ 93.***