هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 540: بشارت فرزند

مرحوم میرزا محمد تنکابنی مؤلف قصص العلماء گوید: از غرایب احوال این که بعد از ورود به عتبات عالیات خواستم تزویجی کرده باشم برای زنی استخاره کردم که تزویج نمایم در بالای سر حضرت سید الشهداء علیه السلام استخاره کردم این آیه آمده: یا زکریّا اءنّا نُبشِّرُکَ بغُلامٍ اسمُهُ یحیی** مریم / 7، ترجمه: ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت می دهیم که نامش (یحیی) است.*** پس فهمیدم که از این زن پسری برایم خواهد شد و آن پسر در ایام حیات من وفات خواهد کرد و چنان شد که پسری آورد در نهایت صباحت ( زیبایی) و فطانت ( تیزهوشی) و در سن هفده سالگی وفات یافت غفر الله لی و له.** ر. ک: قصص العلماء / 74.***

حکایت 541: اسب بادپا

گویند: مردی به نزد عالمی رفت و گفت: استخاره ای از برای من بنمایید.
چون آن عالم به نیت استخاره، قرآن را گشود این آیه آمد: وَ لِسلیمانَ الرّیحَ غُدوِّها شَهر و رَواحُها شَهر؛** سبأ / 12، ترجمه: و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را.*** پس آن عالم گفت: می خواهی اسبی راخریداری نمایی؟ آن مرد گفت: آری. عالم گفت: آن اسب را بخر که در تندی مثل باد است.** ر. ک: خزینة الجواهر فی زینة المنابر/ 301 به نقل از: معدن الاسرار (مولی علی قزوینی).***

حکایت 542 : دعوت حق را لبیک گفت!

گویند: در روز فوت** روز دوشنبه 3 / جمادی الاولی / 1372 هجری قمری.*** مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محمد حجت (13721310ق) ایشان مکرر می پرسیدند: آیا ظهر شده است؟ تا این که دو ساعت پیش از فوتشان در حالی که جمعی از علما و آیت الله سید احمد زنجانی حاضر بودند فرمودند: مُهر مخصوص مرا بشکنید (که بعداً کسی از آن سوء استفاده نکند) ماندن این مهر دیگر لزومی ندارد. بعضی از حاضران از روی مقدسی یا جهات دیگر در مورد شکستن مهر ایشان، تردید داشتند لذا به ایشان عرض کردند: آقا! استخاره بفرمایید اگر خوب آمد مهر را می شکنیم. قرآنی را به دست آیت الله حجت دادند ایشان استخاره کردند همین که قرآن را باز نمود فرمود: انا لله و انا الیه راجعون** بقره / 156، ترجمه: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.*** حاضران تعجب کردند و با خود می گفتند مگر چه آیه ای آمده است؟ آقا قرآن را به آیت الله زنجانی دادند. ایشان و حاضران دیدند که در اول سطر صفحه سمت راست قرآن این آیه شریفه آمده است: لَهُ دعوَةُ الحقِّ.** رعد / 14، ترجمه: دعوت حق از آن اوست.*** آن مرحوم از فراست و کیاستی که داشتند از این آیه دریافته بودند که مرگشان حتمی و نزدیک است. بنابراین مهر را شکستند آن بزرگوار در این لحظه فرمود: اندکی تربت پاک حسینی بیاورید، تربت آوردند آن را بر زبان گذاشت و فرمود: آخِرَ زادِی مِنَ الدنیا تِربَةُ الحُسینِ علیه السلام؛ آخرین توشه من از دنیا، تربت حسین علیه السلام است)).
سپس چشم از این جهان فروبست و دعوت حق را لبیک گفتند.** ر. ک: حکایت های شنیدنی 1/ 145 144.***