هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 529: الفی نباید کم و زیاد شود

در تاریخ آمده است که: ابن عباس مفسر و حافظ بزرگ قرآن و پسرعموی پیامبر اکرم در نزد معاویه نشسته بود که معاویه در ضمن صحبت های خود قسمتی از سوره کهف را چنین خواند: ... تَغرُبُ فی عَین خامِیَة یعنی: خورشید در چشمه ای جوشان غروب کرد آیه مربوط به داستان ذوالقرنین است. زمانی که به اطراف زمین سفر می کرد به جایی رسید که خورشید در زمینی مرداب گونه و سیاه رنگی غروب می کرد که به تعبیر قرآن ... تَغزُبُ فی عَین حمِئَة.** کهف / 86، ترجمه: (تا ذوالقرنین به غروبگاه آفتاب رسید در آن جا احساس کرد و در نظرش مجسم شد که) خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود.*** در این هنگام ابن عباس به معاویه گفت: ما آن را به صورت حمئه می خوانیم نه خامیه)). معاویه خطاب به عبدالله بن عمر که دران جا حاضر بود کرد و گفت: تو چگونه می خوانی؟ جواب داد: همانگونه که شما خواندید.
ابن عباس برافروخته شد و داد سخن داد که قرآن در خانه ما نازل شده است** کنایه از خویشاوندی وی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.*** حال تو می خواهی به ما تعلیم دهی؟ معاویه به دنبال کعب الاحبار تازه مسلمان یهودی الاصل فرستاد و از او پرسید: در تورات محل غروب خورشید که ذوالقرنین بدانجا رسید، چگونه بیان شده است؟ کعب گفت: من در تورات خوانده ام خورشید در مردابی غروب کرده است و با دستش به مغرب اشاره کرد.
معاویه درستی قرائت ابن عباس را تایید کرد و آن گاه خواند ... تَغرُبُ فی عَین خامِیَة** ر. ک: ماهنامه باشرت، شماره 11 / 23. گفتاری از: سید مرتضی مهری.***

حکایت 530: قرائت از سیاست جدا نیست

جناب جواد فروغی قاری مشهور ایرانی چنین نقل نموده است: میهمان سفارت سوریه بودم که از صدا و سیمای آن کشور، برای ضبط برنامه قرآن از بنده، دعوتی به عمل آمد. وقتی شرایط ضبط برنامه با بنده در میان گذاشته شد چند شرط را پذیرفتم. یکی از شرایط این بود که باید هم کلاه بر سرم می گذاشتم و هم عبا بر روی دوشم می انداختم. کلاه را نپذیرفتم. از دفتر رایزن امور فرهنگی و دینی شخصی با بنده به تلویزیون آمده بود پس از اصرار و مجادله به آنان فهماند که ایشان کلاه را بر سر نمی گذارد اما عبا را می پذیرد. همانگونه که همه برادران و خواهران آگاه هستند. عبا، رسم و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده که هنگام نماز و قرائت قرآن عبا را بر دوش می گذاشتند و نماز و قرآن تلاوت می کردند. با همه این مسایل پشت رحل قرار گرفتم. پروژکتورها روشن شد و دوربین ها به کار افتاد همین که قرائت را شروع کردم، کارگردان برنامه دستور توقف داد و جلو آمد. دوبندی که به دو طرف عبا آویزان بود به هم گره زد و کت مرا فرستاد داخل عبا. از دوستم که همراهم بود، پرسیدم: چرا ایشان این کار را کرد؟ گفت: کارگردان دلایل خاصی برای خود دارد که کت شما دیده نشود و اصرار کارگردان برای به سر گذاشتن کلاه و بر تن کردن عبا، شاید دلیلی جز کتمان قرائت قرآن توسط نوجوان ایرانی نداشته باشد و بخواهد شما را به عنوان یکی از کشورهای عربی معرفی کند. به لطف خدا و به نورانیت قرآن، چند آیه را ملایم قرائت کردم. سپس با گرفتن نفسی عمیق برای اوج قرائت با عقب کشیدن شانه هایم و جلو دادن سینه ام به شیوه ماهرانه ای، دو بند عبا را که به هم گرده خورده بود از هم باز کردم و کتم از زیر عبا بیرون زد همچنین در حین قرائت، شانه هایم را طوری تنظیم کردم که کتم و عبایم به صورت طبیعی تا پایان قرائت دیده می شد و به شکر خدا همین شکل شش برنامه را در تلویزیون اجرا کردم که خودم نیز چند مورد از قرائتم را در تلویزیون سوریه مشاهده نمودم.** ر. ک: خاطرات قرآنی / 45 44.***

حکایت 531 : صوت تلاوت و رمز هدایت

اهتمام صحابه و یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در قرائت و حفظ قرآن مجید در حد بسیار بالایی بود.
چنان چه بخاری و مسلم با چند واسطه از ابوموسی اشعری نقل کرده اند که می گفت: من دوستان خود را از صدای آن ها به هنگامی که شبها در منزل به سر می بردند، می شناختم و خانه های آنان را تشخیص می دادم در حالی که به هنگام روز از پیدا کردن خانه های آنها عاجز بودم زیرا آن ها شب ها قرآن می خواندند و چون با صدای آن ها آشنا بودم از طریق صوت قرآن در شب و تاریکی به خانه های آنان رهنمون می شدم.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 54 به نقل از: مناهل العرفان (زرقانی) 1 / 313.***