هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 528: قرآن ایرانیان

جناب حمید زکی لو چنین نقل نموده است: در سال 1367 (شمسی) به اتفاق دو تن از دوستان به کشور نیجریه اعزام شدیم در شهر میامی همزمان با هفته وحدت ( 12 تا 17 ربیع الاول) هر شب در مساجد مختلف برنامه تلاوت قرآن داشتیم. در شب تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نوبت تلاوت به من رسید.
برای تلاوت بالای منبر رفتم و شروع به تلاوت کردم. در همین موقع امام جماعت مسجد با پرخاشگری مرا مورد خطاب قرار داد. ترجمه صحبت های او چنین بود که شما ایرانی ها مسلمان نیستید. قرآنی که شما دارید با قرآن ما تفاوت دارد اگر حقیقت را می گویید از روی قرآن ما تلاوت کنید. به او گفتم که هر قرآنی را که صلاح بدانید از روی آن تلاوت می کنم. قرآنی به من دادند که چاپ عربستان سعودی و به خط عثمان طه))** عثمان طه خطاط مشهور قرآن مجید و اهل کشور سوریه است. او تاکنون چند نسخه قرآن با قرائت های مختلف کتابت نموده است.*** بود. بلافاصله تلاوت را آغاز کردم و آیه هایی را تلاوت کردم در خلال تلاوت، همگان شاهد بودند که امام جماعت با بهت و حیرت نمی توانست مراتب تعجب خود را پنهان سازد. پس از اتمام تلاوت او اولین کسی بود که به طرف من دوید و مرا بوسید و رو به مردم کرد و گفت: ای مردم! سالها به ما گفته بودند که ایرانی ها مسلمان نیستند و قرآن شان با قرآن ما فرق دارد. اما حالا دیدید که قرآن را به زیبایی تمام بهتر از عرب ها می خوانند. پس از اتمام جلسه قرائت، موضوع تلاوت ایرانیان در وزارت امور خارجه نیجریه بازتاب بسیاری داشت آنان با احضار کاردار ایران درخواست ارتقاء روابط سیاسی از سطح کاردار به سفیر را تسلیم وی کردند و این نبود مگر تأثیر قرائت قرآن.** ر. ک: خاطرات قرآنی / 123 122.***

حکایت 529: الفی نباید کم و زیاد شود

در تاریخ آمده است که: ابن عباس مفسر و حافظ بزرگ قرآن و پسرعموی پیامبر اکرم در نزد معاویه نشسته بود که معاویه در ضمن صحبت های خود قسمتی از سوره کهف را چنین خواند: ... تَغرُبُ فی عَین خامِیَة یعنی: خورشید در چشمه ای جوشان غروب کرد آیه مربوط به داستان ذوالقرنین است. زمانی که به اطراف زمین سفر می کرد به جایی رسید که خورشید در زمینی مرداب گونه و سیاه رنگی غروب می کرد که به تعبیر قرآن ... تَغزُبُ فی عَین حمِئَة.** کهف / 86، ترجمه: (تا ذوالقرنین به غروبگاه آفتاب رسید در آن جا احساس کرد و در نظرش مجسم شد که) خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود.*** در این هنگام ابن عباس به معاویه گفت: ما آن را به صورت حمئه می خوانیم نه خامیه)). معاویه خطاب به عبدالله بن عمر که دران جا حاضر بود کرد و گفت: تو چگونه می خوانی؟ جواب داد: همانگونه که شما خواندید.
ابن عباس برافروخته شد و داد سخن داد که قرآن در خانه ما نازل شده است** کنایه از خویشاوندی وی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.*** حال تو می خواهی به ما تعلیم دهی؟ معاویه به دنبال کعب الاحبار تازه مسلمان یهودی الاصل فرستاد و از او پرسید: در تورات محل غروب خورشید که ذوالقرنین بدانجا رسید، چگونه بیان شده است؟ کعب گفت: من در تورات خوانده ام خورشید در مردابی غروب کرده است و با دستش به مغرب اشاره کرد.
معاویه درستی قرائت ابن عباس را تایید کرد و آن گاه خواند ... تَغرُبُ فی عَین خامِیَة** ر. ک: ماهنامه باشرت، شماره 11 / 23. گفتاری از: سید مرتضی مهری.***

حکایت 530: قرائت از سیاست جدا نیست

جناب جواد فروغی قاری مشهور ایرانی چنین نقل نموده است: میهمان سفارت سوریه بودم که از صدا و سیمای آن کشور، برای ضبط برنامه قرآن از بنده، دعوتی به عمل آمد. وقتی شرایط ضبط برنامه با بنده در میان گذاشته شد چند شرط را پذیرفتم. یکی از شرایط این بود که باید هم کلاه بر سرم می گذاشتم و هم عبا بر روی دوشم می انداختم. کلاه را نپذیرفتم. از دفتر رایزن امور فرهنگی و دینی شخصی با بنده به تلویزیون آمده بود پس از اصرار و مجادله به آنان فهماند که ایشان کلاه را بر سر نمی گذارد اما عبا را می پذیرد. همانگونه که همه برادران و خواهران آگاه هستند. عبا، رسم و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده که هنگام نماز و قرائت قرآن عبا را بر دوش می گذاشتند و نماز و قرآن تلاوت می کردند. با همه این مسایل پشت رحل قرار گرفتم. پروژکتورها روشن شد و دوربین ها به کار افتاد همین که قرائت را شروع کردم، کارگردان برنامه دستور توقف داد و جلو آمد. دوبندی که به دو طرف عبا آویزان بود به هم گره زد و کت مرا فرستاد داخل عبا. از دوستم که همراهم بود، پرسیدم: چرا ایشان این کار را کرد؟ گفت: کارگردان دلایل خاصی برای خود دارد که کت شما دیده نشود و اصرار کارگردان برای به سر گذاشتن کلاه و بر تن کردن عبا، شاید دلیلی جز کتمان قرائت قرآن توسط نوجوان ایرانی نداشته باشد و بخواهد شما را به عنوان یکی از کشورهای عربی معرفی کند. به لطف خدا و به نورانیت قرآن، چند آیه را ملایم قرائت کردم. سپس با گرفتن نفسی عمیق برای اوج قرائت با عقب کشیدن شانه هایم و جلو دادن سینه ام به شیوه ماهرانه ای، دو بند عبا را که به هم گرده خورده بود از هم باز کردم و کتم از زیر عبا بیرون زد همچنین در حین قرائت، شانه هایم را طوری تنظیم کردم که کتم و عبایم به صورت طبیعی تا پایان قرائت دیده می شد و به شکر خدا همین شکل شش برنامه را در تلویزیون اجرا کردم که خودم نیز چند مورد از قرائتم را در تلویزیون سوریه مشاهده نمودم.** ر. ک: خاطرات قرآنی / 45 44.***