هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 525 : انگیزه تدوین علم نحو

تاریخ نویسان اینگونه نوشته اند که: زیاد بن سمیه والی بصره از ابوالاسود دؤلی** در ضبط کلمه ((دؤلی)) اختلاف نظر است. برخی ((دئلی)) نیز نوشته اند. ***م 69ق درخواست کرد تا قاعده و راه و رسمی برای اصلاح زبان عربی و به ویژه روشی برای قرائت صحیح قرآن وضع نماید و به وی یادآور گردید که: اءنّ هذهِ الحَمرآء **حمراء: یعنی عجم. تازیان عجم را که غالبا سفید پوست می باشند مانند رومی ها و ایرانی ها و امثال آن ها ((حمرآء)) می نامیدند. ر. ک: تاج العروس 3 / 155.*** قد کَثُرَت و اَفسَدَت مِن اَلسِنَةِ العَرَبِ اختلاط عجم و تازیان رو به فزونی نهاده و زبان تازی را به تباهی کشانده است.
سپس به وی گفت: چقدر به جا و به مورد بود روش و قاعده ای فراهم آوری تا مردم بتوانند بدان وسیله زبان و لغت خود را اصلاح نموده و کلام الهی را با اعراب و نشانه های حرکات و سکون بخوانند. ابوالاسود از انجام این کار امتناع می ورزید. زیاد بن سمیه شخصی را مأمور کرد که بر سر راه و مسیر رفت و آمد ابوالاسود بنشیند تا وقتی به وی نزدیک شد قرآن را با صدای بلند (و اعراب نادرست) قرائت کند و طوری وانمود سازد که منظورش این نیست که ابوالاسود صدای او را بشنود وقتی ابوالاسود نزدیک شد این شخص کلمه رسولُهُ را در آیه اءنّ اللهَ بری ء مِن المشرِکینَ وَ رَسُولُهُ** توبه/ 3، ترجمه: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند.*** به کسر لام (به شکل: رسولِهِ) قرائت کرد. این قرائت که معنای نادرست وزننده ای را ارائه می کرد **یعنی: خداوند از مشرکان و از پیامبرش بیزار است (نعوذ بالله).*** بر ابی الاسود گران آمده و او را خشمگین ساخت و گفت: خداوند، منزه و بزرگتر از آن است که از رسول و فرستاده خویش بیزار گردد. ابوالاسود بلافاصله نزد زیاد بن سمیه بازگشت و به وی اعلام کرد که هم اکنون حاضرم به درخواست شما جامه عمل بپوشانم و این کار به نظرم پسندیده است. بنابراین نویسنده ای برای من فراهم آور تا به اعراب گذاری قرآن آغاز نمایم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 466 465، روضات الجنات 4 / 160، 162، 168.***

حکایت 526: ادب تلاوت

از مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی و نیز مرحوم شهید مرتضی مطهری نقل شده که فرمودند:
هنگامی که مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی آملی در نجف اشرف مشغول تحصیل بودند یک شب به خاطر خستگی به بالشی که پشت سرشان بود تکیه داده و قرآن تلاوت می کنند. فردا که خدمت استاد اخلاقشان مرحوم آیت الله میرزا علی آقا قاضی می روند، استاد بی مقدمه می فرمایند: موقع تلاوت قرآن، خوب نیست که آدم به بالش تکیه دهد)).** ر. ک: یکصد داستان شنیدنی از کرامات علما / 2 / 107، به نقل از: مجله پیام حوزه، سال پنجم بهار/ 1377 (ش.
صفحه 11.***

حکایت 527: ختم در هر روز!

امام صادق علیه السلام می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش فرمود: کدام یک از شما همواره روزه دار است؟
سلمان عرض کرد: من یا رسول الله.
حضرت فرمود: کدام یک از شما شب زنده دار است؟
سلمان عرض کرد: من یا رسول الله!
حضرت فرمود: کدامیک از شما هر روز قرآن را ختم می کند؟
سلمان عرض کرد: من یا رسول الله.
یکی از اصحاب ناراحت شد و گفت: یا رسول الله! سلمان مردی فارس است که می خواهد بر گروه قریش فخر ورزد. فرمودید: کدامیک از شما همواره روزه می گیرد؟ گفت: من، و حال آن که در اکثر روزها غذا می خورد. فرمودید: کدام یک از شما شب زنده داری می کند؟ گفت: من، در حالی که اکثر شب ها در خواب است. فرمودید: کدام یک از شما هر روز قرآن را ختم می کند؟ گفت: من، در حالی که اکثر روزها، ساکت است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ساکت باش ای فلان! کجا مثل لقمان حکیم پیدا می کنی؟ [کنایه از این که سلمان فارسی همانند لقمان حکیم است ] از او سؤال کن به تو پاسخ می دهد.
آن مرد به سلمان گفت: ای اباعبدالله! آیا گمان برده ای که همواره روزه داری؟
سلمان گفت: آری.
آن مرد گفت: اما من تو را در اکثر روزها می بینم که غذا می خوری!
سلمان گفت: آن گونه که تو گمان برده ای نیست. من در ماه سه روز، روزه می گیرم و خدای عز و جل -فرموده: کسی که کار نیکویی انجام دهد ده برابر آن پاداش می گیرد))** مَن جاءَ بالحَسَنَةِ فَلَه عَشرُ امثالِها سوره مبارکه انعام آیه شریفه 160.*** و من روزه ماه شعبان را به ماه رمضان متصل می کنم و این روزه همیشگی است!
آن مرد گفت: آیا نگفتی که شب را احیا می کنی؟
سلمان گفت: آری.
آن مرد گفت: اما تو در اکثر شب خوابیده ای.
سلمان گفت: آن طور که تو گمان برده ای نیست. من از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود:
کسی که با طهارت بخوابد مثل این است که تمامی شب را احیا کرده است. و من با طهارت می خوابم.
آن مرد گفت: آیا گمان نبردی که همه روز قرآن را ختم می کنی؟
سلمان جواب داد: آری .
آن مرد گفت: اما تو در بیشتر روزها سکوت می کنی.
سلمان گفت: آن گونه که تو گمان برده ای نیست. من شنیدم که حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: یا اباالحسن! مَثَل تو در امت من، مَثَل سوره قل هو الله احد است. پس هر کس که یک بار آن را بخواند یک سوم قرآن را خوانده است و کسی که دو بار آن را بخواند دو سوم قرآن را خوانده است و کسی که سه بار آن را بخواند، قرآن را ختم کرده است. پس کسی که تو را به زبان دوست داشته باشد یک سوم ایمانش کامل شده است و کسی که تو را به زبان و قلب دوست داشته باشد، دو سوم ایمانش کامل شده است و کسی که تو را به زبان و قلب دوست داشته باشد و به دست یاری کند ایمانش را کامل کرده است به خدایی که مرا برانگیخت، ای علی علیه السلام! اگر تمام اهل زمین همانند اهل آسمان تو را دوست داشته باشند، کسی به آتش، عذاب نخواهد شد. و من ( سلمان) سوره قل هو الله احد را روزی سه بار می خوانم!
آن مرد از مجلس بیرون رفت در حالی که گویا در دهانش سنگ نهاده بودند ( کنایه از این که در مجادله و بحث شکست خورده و زبان در کامش نمی چرخید).** ر. ک: قصه های قرآن / 104 101، به نقل از: بحارالانوار، 92 / 345، روضة الواعظین/ 281 280.***