هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 523 : افاضه قرآن مجید

جناب حاج علی سلمان منش بزاز نقل می کند: من در کودکی به مکتب نرفتم و لذا بی سواد بودم. در اول جوانی بسیار آرزو داشتم که بتوانم قرآن مجید را بخوانم، تا این که شبی با دل شکسته به حضرت ولی عصر (عج) برای رسیدن به این آرزو متوسل شدم. در خواب دیدم که در کربلا هستم شخصی به من رسید و گفت: بیا در این خانه که تعزیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آن برپاست و استماع روضه کن. قبول نموده وارد شدم دیدم دو سید بزرگوار نشسته اند و در مقابل آن ها ظرف آتشی است و سفره نانی.
پس قدری از آن نان را گرم نموده و به من مرحمت فرمودند و من نیز آن را خوردم. سپس روضه خوان ذکر مصائب اهل بیت نمود و پس از تمام شدن از خواب بیدار شدم حس کردم که به آرزوی خود رسیدم آن گاه قرآن مجید را گشودم دیدم کاملاً می توان بخوانم و بعد در مجلس قرائت قرآن مجید حاضر می شدم اگر کسی غلط می خواند یا اشتباه می کرد به او می گفتم حتی استاد قرائت هم اگر اشتباهی می کرد می گفتم. استاد گفت: فلانی! تو تا دیروز سواد نداشتی و قرآن را نمی توانستی بخوانی چه شد که چنین شدی؟
گفتم: به برکت حضرت حجت (عج) به مقصد رسیدم.
از آن به بعد جناب حاج علی مزبور استاد قرائت شده و در شبهای ماه مبارک رمضان مجلس قرائت ایشان بدون وقفه برپا بود.** ر. ک: داستان های شگفت / 97 داستان 31.***

حکایت 524 : تو از اصحاب الناری

حجاج بن یوسف ثقفی بسیاری از اوقات از قاریان درباره آیات قرآن سؤال می نمود روزی مردی به نزد او آمد. حجاج از او پرسید: قبل از قول خدای تعالی: اَمَّن هُو قانِت آناءَ اللَّیلِ** زمر /9، ترجمه: یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است.*** چیست؟ مرد گفت: قول خدای تعالی که می فرماید: قُل تَمتَّع بِکفرکَ قَلیلاً انَّکَ مِن اصحابِ النَّارِ.** زمر / 8، ترجمه: بگو چند روزی از کفرت بهره گیر که از دوزخیانی)).***
گویند: بعد از این واقعه دیگر حجاج از هیچ کس سؤال نکرد.** ر. ک: زهر الربیع / 89.***
ای دریده پوستین یوسفان - گرگ برخیزی از آن خواب گران
مولوی

حکایت 525 : انگیزه تدوین علم نحو

تاریخ نویسان اینگونه نوشته اند که: زیاد بن سمیه والی بصره از ابوالاسود دؤلی** در ضبط کلمه ((دؤلی)) اختلاف نظر است. برخی ((دئلی)) نیز نوشته اند. ***م 69ق درخواست کرد تا قاعده و راه و رسمی برای اصلاح زبان عربی و به ویژه روشی برای قرائت صحیح قرآن وضع نماید و به وی یادآور گردید که: اءنّ هذهِ الحَمرآء **حمراء: یعنی عجم. تازیان عجم را که غالبا سفید پوست می باشند مانند رومی ها و ایرانی ها و امثال آن ها ((حمرآء)) می نامیدند. ر. ک: تاج العروس 3 / 155.*** قد کَثُرَت و اَفسَدَت مِن اَلسِنَةِ العَرَبِ اختلاط عجم و تازیان رو به فزونی نهاده و زبان تازی را به تباهی کشانده است.
سپس به وی گفت: چقدر به جا و به مورد بود روش و قاعده ای فراهم آوری تا مردم بتوانند بدان وسیله زبان و لغت خود را اصلاح نموده و کلام الهی را با اعراب و نشانه های حرکات و سکون بخوانند. ابوالاسود از انجام این کار امتناع می ورزید. زیاد بن سمیه شخصی را مأمور کرد که بر سر راه و مسیر رفت و آمد ابوالاسود بنشیند تا وقتی به وی نزدیک شد قرآن را با صدای بلند (و اعراب نادرست) قرائت کند و طوری وانمود سازد که منظورش این نیست که ابوالاسود صدای او را بشنود وقتی ابوالاسود نزدیک شد این شخص کلمه رسولُهُ را در آیه اءنّ اللهَ بری ء مِن المشرِکینَ وَ رَسُولُهُ** توبه/ 3، ترجمه: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند.*** به کسر لام (به شکل: رسولِهِ) قرائت کرد. این قرائت که معنای نادرست وزننده ای را ارائه می کرد **یعنی: خداوند از مشرکان و از پیامبرش بیزار است (نعوذ بالله).*** بر ابی الاسود گران آمده و او را خشمگین ساخت و گفت: خداوند، منزه و بزرگتر از آن است که از رسول و فرستاده خویش بیزار گردد. ابوالاسود بلافاصله نزد زیاد بن سمیه بازگشت و به وی اعلام کرد که هم اکنون حاضرم به درخواست شما جامه عمل بپوشانم و این کار به نظرم پسندیده است. بنابراین نویسنده ای برای من فراهم آور تا به اعراب گذاری قرآن آغاز نمایم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 466 465، روضات الجنات 4 / 160، 162، 168.***