هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 521 : تاریخ پیدایش علامت های قرآن

تاریخ نویسان این گونه نوشته اند که: پس از آن که ابوالاسود دؤَلی تقاضای زیاد بن سمیه رامبنی بر فراهم آوردن روش قاعده ای جهت صحیح خواندن قرآن و وضع نمودن اعراب و نشانه های حرکات و سکوت پذیرفت.** تفصیل آن را در حکایت 525 آورده ایم.*** زیاد سی نفر نویسنده برای ابوالاسود تهیه دید و آن ها را نزد وی فرستاد و او نیز از میان آن ها یک نفر نویسنده را که از قبیله عبد قیس بود انتخاب کرد و به وی گفت: قرآن را برگیر و با رنگی متفاوت از رنگ خط قرآن طبق گفته های من نشانه گذاری کن. ابوالاسود به او گفت: وقتی دیدی لبهایم را درمورد حرفی گشوده و بالا بردم، یک نقطه روی آن حرف قرار ده ( فتحه).** گویند در قرآن 93243 عدد فتحه وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.***
و هرگاه درباره حرفی لبهایم را پایین آوردم، نقطه ای زیر آن بگذار ( کسره)** گویند در قرآن 39586 عدد کسره وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.*** و اگر لبهایم را در مورد حرفی بستم، ( لبهایم را به هم جمع نموده و همانند غنچه کردم) یک نقطه در وسط آن بنویس ( ضمه). **گویند در قرآن 4804 عدد ضمه وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.*** و در صورتی که همراه با این حرکات، حرفی را با غنّه **آواز و صدایی که از کام و فضای بینی بیرون آید (به اصطلاح تودماغی غنوی باشد).*** ادا کردم دو نقطه در همان مواضع بگذار ( تنوین).
ابوالاسود با تأنی و شمرده شمرده آیات قرآن را می خواند و نویسنده مذکور حروف و کلمات قرآن را به منظور نشان دادن اعراب آن ها نقطه گذاری می کرد و هر برگی از قرآن که نقطه گذاری آن انجام می گرفت ابوالاسود در آن تجدید نظر می نمود و به همین ترتیب تمام قرآن، نقطه گذاری ( نقطه های اعراب) شد و دیگران نیز از این روش در نگارش قرآن پیروی می کردند.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 467 466.***

حکایت 522 : مد و قصر

روایت نموده اند که: ابن مسعود مردی را قرائت می آموخت. پس آن مرد چنین خواند: انّما الصَّدقاتُ للفُقراءِ و المَساکینَ** توبه / 60، ترجمه: زکات ها مخصوص فقراء و مساکین (و...) است.*** و مد در کلمه فُقَرَآءِ را به جای نیاورد.** مد در این کلمه مد متصل (مد واجب) است. ***ابن مسعود گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این چنین به من نیاموخت. آن مرد گفت: پس چگونه به تو آموخت ای ابوعبدالرحمن؟ گفت: بدین گونه: انّما الصَّدقاتُ للفُقراءِ و المَساکینَ را با مد خواند. **ر. ک: ترجمة الاتقان فی علوم القرآن 1 / 313 نوع سی و دوم مد و قصر به نقل از: سنن سعید بن منصور.***

حکایت 523 : افاضه قرآن مجید

جناب حاج علی سلمان منش بزاز نقل می کند: من در کودکی به مکتب نرفتم و لذا بی سواد بودم. در اول جوانی بسیار آرزو داشتم که بتوانم قرآن مجید را بخوانم، تا این که شبی با دل شکسته به حضرت ولی عصر (عج) برای رسیدن به این آرزو متوسل شدم. در خواب دیدم که در کربلا هستم شخصی به من رسید و گفت: بیا در این خانه که تعزیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آن برپاست و استماع روضه کن. قبول نموده وارد شدم دیدم دو سید بزرگوار نشسته اند و در مقابل آن ها ظرف آتشی است و سفره نانی.
پس قدری از آن نان را گرم نموده و به من مرحمت فرمودند و من نیز آن را خوردم. سپس روضه خوان ذکر مصائب اهل بیت نمود و پس از تمام شدن از خواب بیدار شدم حس کردم که به آرزوی خود رسیدم آن گاه قرآن مجید را گشودم دیدم کاملاً می توان بخوانم و بعد در مجلس قرائت قرآن مجید حاضر می شدم اگر کسی غلط می خواند یا اشتباه می کرد به او می گفتم حتی استاد قرائت هم اگر اشتباهی می کرد می گفتم. استاد گفت: فلانی! تو تا دیروز سواد نداشتی و قرآن را نمی توانستی بخوانی چه شد که چنین شدی؟
گفتم: به برکت حضرت حجت (عج) به مقصد رسیدم.
از آن به بعد جناب حاج علی مزبور استاد قرائت شده و در شبهای ماه مبارک رمضان مجلس قرائت ایشان بدون وقفه برپا بود.** ر. ک: داستان های شگفت / 97 داستان 31.***