هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 519: نه یک واو کم نه یک واو زیاد

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.** توبه / 100، ترجمه: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند؛ و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ.***
خداوند متعال در این آیه شریفه اعلام کرده است که از سه طایفه راضی است و ایشان از خداوند راضی هستند. دسته اول:: پیشگامان نخستین از مهاجران، دسته دوم: پیشگامان نخستین از انصار، دسته سوم: کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند.
در تاریخ نقل شده است که خلیفه دوم عمر بن الخطاب، آیه فوق را چنین می خواند: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ... یعنی واو قبل از الذین را حذف می کرد و انصار را عطف به السابقون می نمود که معنا چنین می شود: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار که با نیکوکاری از ایشان تبعیت کردند)). در نتیجه (با حذف یک واو) مقام مهاجرین بسیار برتر می گردد و انصار تابع مهاجرین شمرده می شوند و بدین وسیله معتقد بود که مقام مهاجرین قابل مقایسه با مقام انصار نیست.
در این جا بود که ابی بن کعب به عمر گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیه را برای من با واو خواند و تو آن روزها در بقیع مدینه ابزار دباغی می خریدی ( کنایه از این که ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم و قرائت صحیح را می شنیدیم) عمر به او گفت: درست می گویی وقتی شما نزد ایشان بودید ما غایب بودیم و وقتی شما با خیال آسوده در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودید ما مشغول کارهای خود بودیم. اگر می خواهی بگو ما بودیم که مسلمانان را جا دادیم و کمک کردیم (یعنی بگو: ما انصار هستیم و بدین ترتیب کنایه ای هم به کعب زد) و در جای دیگر نقل شده است که عمر گفت: من فکر می کردم خداوند با این آیه پیشگامان از مهاجرین را به مقامی رسانده که هیچ کس به آن مقام نرسیده است.
به هر حال می بینیم که صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چقدر دقت داشتند که حتی یک واو از قرآن کریم کم یا زیاد نشود و حتی به خلیفه هم تذکر می دادند و از تحریف کتاب خدا جلوگیری می کردند.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 10 / 13 به نقل از: حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی).***

حکایت 520: مطالعه قرآن

مرحوم حضرت آیة الله العظمی بهاءالدینی عالمی وارسته و روشن بین بود. همه روزه، جویندگانعلم و ادب در نزدش اجتماع می کردند و او با فروتنی تمام آب گوارای اخلاق و معنویت را به کام پرعطش آنان می چشاند و راه و رسم بندگی به درگاه ربوبی را به آنان می آموخت. او خود الگویی راستین و قامتی استوار در عرصه ادب و اخلاق اسلامی بود که هر بیننده حقیقت جو را شیفته خویش می کرد، ساده و بی تکلف با اشخاص رو به رو می شد، به گونه ای که کسی در برخورد با ایشان خود را مزاحم احساس نمی کرد. مطالعه اش را در تفکر می دانست یک بار سؤالی پرسیدم جوابم را نداد، گفتم: آقا! مثل این که نشنیدید. فرمود: ببخشید در حال مطالعه بودم)). در حالی که کتابی پیش روی نداشت!
آن بزرگوار این شیوه مطالعه تفکری را در رابطه با قرآن نیز داشت. غالباً به جای خواندن قرآن، نوار قاریان را گوش می کرد، یک نوبت که در حال گوش دادن به نوار عبدالباسط** استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد (قاری حنجره طلایی).***قاری مصری بود، فردی با حالت اعتراض گفت: آقا چرا نوارهای اهل سنت را گوش می دهید؟ ایشان فرمود: مگر ایرادی دارد؟ گفت: آن ها که قرآن را نمی فهمند، آقا اندکی مکث کرد و فرمود: شیعه و سنی هیچکدام قرآن را درست نمی فهمند.
آری، او با این شیوه به ما این درس را همواره می داد که تلاوت قرآن را منحصر در قرائت ندانیم بلکه مهم، تدبر و تفکر است و این امر از طریق شنیدن بهتر حاصل می شود.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 12 / 36، به نقل از: برادر عبدالله توحیدی.***

حکایت 521 : تاریخ پیدایش علامت های قرآن

تاریخ نویسان این گونه نوشته اند که: پس از آن که ابوالاسود دؤَلی تقاضای زیاد بن سمیه رامبنی بر فراهم آوردن روش قاعده ای جهت صحیح خواندن قرآن و وضع نمودن اعراب و نشانه های حرکات و سکوت پذیرفت.** تفصیل آن را در حکایت 525 آورده ایم.*** زیاد سی نفر نویسنده برای ابوالاسود تهیه دید و آن ها را نزد وی فرستاد و او نیز از میان آن ها یک نفر نویسنده را که از قبیله عبد قیس بود انتخاب کرد و به وی گفت: قرآن را برگیر و با رنگی متفاوت از رنگ خط قرآن طبق گفته های من نشانه گذاری کن. ابوالاسود به او گفت: وقتی دیدی لبهایم را درمورد حرفی گشوده و بالا بردم، یک نقطه روی آن حرف قرار ده ( فتحه).** گویند در قرآن 93243 عدد فتحه وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.***
و هرگاه درباره حرفی لبهایم را پایین آوردم، نقطه ای زیر آن بگذار ( کسره)** گویند در قرآن 39586 عدد کسره وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.*** و اگر لبهایم را در مورد حرفی بستم، ( لبهایم را به هم جمع نموده و همانند غنچه کردم) یک نقطه در وسط آن بنویس ( ضمه). **گویند در قرآن 4804 عدد ضمه وجود دارد. ر. ک: دانستنی های قرآن / 34.*** و در صورتی که همراه با این حرکات، حرفی را با غنّه **آواز و صدایی که از کام و فضای بینی بیرون آید (به اصطلاح تودماغی غنوی باشد).*** ادا کردم دو نقطه در همان مواضع بگذار ( تنوین).
ابوالاسود با تأنی و شمرده شمرده آیات قرآن را می خواند و نویسنده مذکور حروف و کلمات قرآن را به منظور نشان دادن اعراب آن ها نقطه گذاری می کرد و هر برگی از قرآن که نقطه گذاری آن انجام می گرفت ابوالاسود در آن تجدید نظر می نمود و به همین ترتیب تمام قرآن، نقطه گذاری ( نقطه های اعراب) شد و دیگران نیز از این روش در نگارش قرآن پیروی می کردند.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 467 466.***