هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 518 : حرف بقالها

مرحوم علامه شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان چنین می نویسد:
در زمانی که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از طرف مأمون به خراسان احضار شده، و اجبارا با شرائط خاصی ولایت عهد مأمون را پذیرفته بود، زید النار برادر امام نیز در خراسان بود. زید به واسطه داعیه ای که داشت و انقلابی که در مدینه بر پا کرده بود، مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود. اما مأمون که آن ایام سیاستش اقتضاء می کرد تا حرمت و حشمت امام رضا علیه السلام را حفظ کند، به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید صرف نظر کرد.
روزی در یک مجلس عام، عده زیادی شرکت داشتند و امام رضا علیه السلام برای آنان صحبت می فرمود از آن سو زید (برادر آن حضرت) عده ای از اهل مجلس را متوجه خود کرده و برای آنان در فضیلت سادات و اولاد پیامبر و اینکه آنان وضعی استثنائی و ویژه دارند، داد سخن می داد، و مرتب می گفت: ما خانواده چنین، ما خانواده چنان)). امام رضا علیه السلام متوجه گفتار زید شد. ناگهان نگاه تند و فریاد یا زید! آن حضرت، زید و همه اهل مجلس را متوجه کرد. امام فرمود: ای زید! حرفهای بقالهای کوفه باورت آمده،** یا زَیدَ! اَغَرَّکَ قَولُ بَقّالی الکوفَة؟! ر. ک: معانی الاخبار/ 106 ح 1.*** و مرتب تحویل مردم می دهی؟! اینها چه چیز است که به مردم می گویی؟! آن که شنیده ای خداوند ذریه فاطمه علیهاالسلام را از آتش جهنم مصون و محفوظ داشته است،** قال رسول الله: اءنّ فاطمَةَ اَحصَنَت فَرجَها فَحَرَّمَ اللهُ ذُریّتها علی النَّارِ ر. ک: معانی الاخبار / 106 ح 2، 3.*** مقصود فرزندان بلافصل فاطمه یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان (یعنی حضرت زینب و ام کلثوم) است. اگر مطلب این طور است که تو می گویی و اولاد فاطمه وضع استثنائی دارند و به هر حال آنها اهل نجات و سعادتند، پس تو نزد خدا از پدرت موسی بن جعفر گرامی تری، زیرا او در دنیا امر خدا را اطاعت کرد، قائم اللیل و صائم النهار بود، و تو امر خدا را عصیان می کنی و به قول تو هر دو، مثل هم، اهل نجات و سعادت هستید. پس برد با تو است، زیرا (پدرت) موسی بن جعفر عمل کرد و سعادتمند شد و تو عمل نکرده و رنج نبرده، گنج بردی. علی بن الحسین زین العابدین می گفت: نیکوکار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و بدکار ما دو برابر عذاب** لُمُحسِننا کِفلانِ مِنَ الاَجرِ لِمُسیئِنا ضِعفانِ من العَذابِ. ***همان طور که قرآن درباره زنان پیغمبر تصریح کرده است** ر. ک: احزاب / 31 30.*** زیرا آن کس از خاندان ما که نیکوکاری می کند در حقیقت دو کار کرده: یکی اینکه مانند دیگران کار نیکی کرده، و دیگر اینکه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ کرده است. آن کس از خاندان ما هم که گناه می کند دو گناه مرتکب شده: یکی اینکه مانند دیگران کار بدی کرده، دیگر اینکه آبرو و حیثیت پیغمبر را از بین برده است)).
آنگاه امام رو کرد به حسن بن موسای وشاء بغدادی، که از اهل عراق بود و در آن مجلس حضور داشت، امام خطاب به حسن بن موسی فرمود: ای حسن! مردم عراق این آیه قرآن را چگونه قرائت** شاید منظور آن حضرت از قرائت تفسیر و تأویل باشد.*** می کنند قَالا یا نُوحَ اَنَّه لَیسَ مِن اَهلِک ز انَّه عَمَل غَیرَ صالِحٍ؟ **هود / 44، ترجمه: (پروردگار در جواب نوح) فرمود: ای نوح! او ( و پسرت) از اهل تو نیست او عمل غیر صالحی است ( فرد ناشایسته ای است). ***حسن بن موسی عرض کرد: یا ابن رسول الله! بعضی طبق معمول و قرائت مشهور انَّهُ عَمِل غَیرُ صَالِحٍ** این فرزند تو فرزندی است ناصالح و ناشایست.*** قرائت می کنند، اما بعضی دیگر که باور نمی کنند خداوند پسر پیغمبری را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد، آیه را به شکل انَّهِ عَمِلُ غَیرِ صالِحٍ** او فرزند آدم است و فرزند تو نیست.*** قرائت می کنند** تمامی قراء سبعه و عشره آیه مذکور را به شکل انَّه عمَل غیرُ صالح با تنوین عمل و رفع غیر قرائت نموده اند و تنها کسانی از قراء سبعه آیه مذکور را به شکل انَّهُ عمِلَ غیرَ صالِح با خواندن عمل به شکل فعل ماضی و نصب غیر قرائت نموده است. و باید دانست که احدی از قراء سبعه و عشره آیه را به شکل انَّهُ عمَلُ غَیرِ صالِحٍ با رفع بدون تنوین عمل و جر غیر قرائت نکرده است و شاید بدین جهت است که امام رضا علیه السلام اینگونه قرائت را که توسط حسن بن موسی نقل گردید بی اساس دانسته و آن را ابطال فرموده است و یا این که امام علیه السلام تأویل و تفسیر آن گروه از مردم را، مردود شمرده اند، زیرا بر حسب تأویل و اعتقاد آنان و با توجه به این قرائت خاص، آنان فرزند حضرت نوح را، تولد یافته اززنا میپنداشته اند که حضرت رضا این تأویل را قاطعانه محکوم فرموده است. ***و می گویند پسر نوح ( کنعان) در واقع از نسل نوح نبود. اینان عقیده دارند که خداوند به نوح فرمود: ای نوح! او از نسل تو نیست، اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم.
پس از پایان سخنان حسن بن موسی، امام علیه السلام فرمود: ابدا این طور نیست، او ( کنعان) فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. اما چون بدکار شد و امر خدا را عصیان کرد، پیوند معنوی اش با نوح بریده شده و به نوح گفته شد، این فرزند تو ناصالح است از این رو نمی تواند در ردیف صالحان قرار گیرد. حال، موضوع ما خانواده ( اهل بیت) نیز چنین است. اساس کار، پیوند معنوی و صلاح عمل و اطاعت امر خدا است. هر کس خدا را اطاعت کند از ما اهل بیت است، گو اینکه هیچ گونه نسبت و رابطه نسلی و جسمانی با ما نداری اگر نیکوکار و مطیح امر حق باشی از ما هستی.** ر. ک: داستان راستان 2 / 294 292 حکایت 102 (با عنوان حرف بقال ها) به نقل از بحارالانوار 43 / 230، تاریخ سیدة النساء فاطمة الزهرا، باب 9،ح 2، ج 11 / 321 320 کتاب النبوة ابواب قصص نوح، باب 3،ح 26. معانی الاخبار / 106 105، باب معنی ما روی فاطمة احصنت فرجها فحرم الله ذریت ها علی النار ح 1.***

حکایت 519: نه یک واو کم نه یک واو زیاد

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.** توبه / 100، ترجمه: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند؛ و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ.***
خداوند متعال در این آیه شریفه اعلام کرده است که از سه طایفه راضی است و ایشان از خداوند راضی هستند. دسته اول:: پیشگامان نخستین از مهاجران، دسته دوم: پیشگامان نخستین از انصار، دسته سوم: کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند.
در تاریخ نقل شده است که خلیفه دوم عمر بن الخطاب، آیه فوق را چنین می خواند: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ... یعنی واو قبل از الذین را حذف می کرد و انصار را عطف به السابقون می نمود که معنا چنین می شود: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار که با نیکوکاری از ایشان تبعیت کردند)). در نتیجه (با حذف یک واو) مقام مهاجرین بسیار برتر می گردد و انصار تابع مهاجرین شمرده می شوند و بدین وسیله معتقد بود که مقام مهاجرین قابل مقایسه با مقام انصار نیست.
در این جا بود که ابی بن کعب به عمر گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیه را برای من با واو خواند و تو آن روزها در بقیع مدینه ابزار دباغی می خریدی ( کنایه از این که ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم و قرائت صحیح را می شنیدیم) عمر به او گفت: درست می گویی وقتی شما نزد ایشان بودید ما غایب بودیم و وقتی شما با خیال آسوده در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودید ما مشغول کارهای خود بودیم. اگر می خواهی بگو ما بودیم که مسلمانان را جا دادیم و کمک کردیم (یعنی بگو: ما انصار هستیم و بدین ترتیب کنایه ای هم به کعب زد) و در جای دیگر نقل شده است که عمر گفت: من فکر می کردم خداوند با این آیه پیشگامان از مهاجرین را به مقامی رسانده که هیچ کس به آن مقام نرسیده است.
به هر حال می بینیم که صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چقدر دقت داشتند که حتی یک واو از قرآن کریم کم یا زیاد نشود و حتی به خلیفه هم تذکر می دادند و از تحریف کتاب خدا جلوگیری می کردند.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 10 / 13 به نقل از: حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی).***

حکایت 520: مطالعه قرآن

مرحوم حضرت آیة الله العظمی بهاءالدینی عالمی وارسته و روشن بین بود. همه روزه، جویندگانعلم و ادب در نزدش اجتماع می کردند و او با فروتنی تمام آب گوارای اخلاق و معنویت را به کام پرعطش آنان می چشاند و راه و رسم بندگی به درگاه ربوبی را به آنان می آموخت. او خود الگویی راستین و قامتی استوار در عرصه ادب و اخلاق اسلامی بود که هر بیننده حقیقت جو را شیفته خویش می کرد، ساده و بی تکلف با اشخاص رو به رو می شد، به گونه ای که کسی در برخورد با ایشان خود را مزاحم احساس نمی کرد. مطالعه اش را در تفکر می دانست یک بار سؤالی پرسیدم جوابم را نداد، گفتم: آقا! مثل این که نشنیدید. فرمود: ببخشید در حال مطالعه بودم)). در حالی که کتابی پیش روی نداشت!
آن بزرگوار این شیوه مطالعه تفکری را در رابطه با قرآن نیز داشت. غالباً به جای خواندن قرآن، نوار قاریان را گوش می کرد، یک نوبت که در حال گوش دادن به نوار عبدالباسط** استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد (قاری حنجره طلایی).***قاری مصری بود، فردی با حالت اعتراض گفت: آقا چرا نوارهای اهل سنت را گوش می دهید؟ ایشان فرمود: مگر ایرادی دارد؟ گفت: آن ها که قرآن را نمی فهمند، آقا اندکی مکث کرد و فرمود: شیعه و سنی هیچکدام قرآن را درست نمی فهمند.
آری، او با این شیوه به ما این درس را همواره می داد که تلاوت قرآن را منحصر در قرائت ندانیم بلکه مهم، تدبر و تفکر است و این امر از طریق شنیدن بهتر حاصل می شود.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 12 / 36، به نقل از: برادر عبدالله توحیدی.***