هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 511 : هجده هزار بار ختم قرآن!

یکی از قراء سبعه ( قاریان هفتگانه)، عاصم است. وی دو راوی دارد به نام های حفص و شعبه)).
شعبه (95 193 ق) از پیشوایان اهل سنت بوده و در حدود هفت سال پیش از مرگش سمت اقراء و بررسی قرائت دیگران را رها کرد ولی در عین حال عالمی عامل و دانشمندی بزرگ به شمار می رفت و خود می گفت: اَنَا نُصفُ الاسلام یعنی: من نیمی از اسلام هستم.
هنگامی که مرگ شعبه فرا رسید، خواهرش می گریست، شعبه به وی گفت: چرا گریه می کنی؟ خواهرم! به آن زاویه بنگر، که من در آن زاویه هجده هزار بار، قرآن را ختم کرده ام. **پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 327، البیان فی تفسیر القرآن / 132، به نقل از: طبقات القرآء / 327 325، تهذیب التهذیب 12 / 37 35. نکته:
1 انسان عاقل نه چیزی را بدون دلیل قبول می کند و نه چیزی را بدون دلیل رد می کند.
2 با توجه به این که ایشان ( شعبه) از مقریان و اساتید تلاوت بوده و نزدیک به یکصد سال عمر نمودند، باور این حکایت چندان دشوار نیست.***

حکایت 512: قاریان فاسق و آسیابی در جهنم!

مسعدة بن زیاد گوید: امام صادق علیه السلام به نقل از اجداد طاهرینش فرمود: روزی علی علیه السلام چنین فرمود: در جهنم سنگ آسیایی وجود دارد که پنج گروه را آسیاب (و آرد) می نماید. آیا نمی پرسید آن پنج طایفه چه کسانی هستند که آسیاب شده و به آرد تبدیل می گرداند؟ حاضران عرض کردند: آری، یا امیرالمؤمنین، آنان چه کسانی هستند؟ علی علیه السلام فرمود: آنان عبارتند از: عالمان فاجر، قاریان فاسق، حاکمان ظالم، وزیران خائن و کارگزاران کاذب.** ر. ک: خصال صدوق 1 / 296. بحارالانوار 92 / ح 12.***

حکایت 513 : حلاوت تلاوت

اسلم الخواص گوید: من قرآن را قرائت می کردم، ولی شیرینی و حلاوت آن را درک نمی نمودم بدین جهت با خود خطاب نموده و گفتم: ای اسلم! قرآن را به گونه ای قرائت کن که گویا آن را از رسول خدا می شنوی. پس از این، حلاوتی اندک را حساس می کردم. بار دیگر با خود گفتم قرآن را به گونه ای قرائت کن که گویا آن را از فرشته وحی جبرئیل امین می شنوی. پس از این، حلاوت بیشتری را احساس می کردم. بار دیگر با خود گفتم قرآن را به گونه ای قرائت کن که گویا آن را از خدای عز و جل هنگامی که به آن تکلم فرمود - می شنوی. پس از آن، هرگاه قرآن را قرائت می نمودم حلاوتی تمام و کامل، احساس می کردم.** ر. ک: خصال صدوق 1 / 296. بحارالانوار، 92 / 180 ح 12.***