هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 509 : تلاوت قرآن با شرایط ویژه

حضرت آیت الله شیخ محمدتقی آملی رضوان الله علیه می فرمود: من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی رحمة الله علیه شرکت می کردم. روزی از ایشان سؤال کردم آن روز هوا بسیار سرد بود که ما می خوانیم و می شنویم که عده ای موقع قرائت قرآن کریم جلویشان آفاق باز می شود و غیب و اسرار برای آن ها تجلی می کند... در حالی که ما قرآن می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم؟! مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد سپس فرمود: بلی! آن ها قرآن کریم را تلاوت می کنند و با شرایط ویژه رو به قبله می ایستند... سرشان پوشیده نیست. کلا مالله را با هر دو دستشان بلند می کنند و با تمام وجودشان به آن چه تلاوت می کنند توجه دارند و می فهمند جلوی چه کسی ایستاده اند!
اما تو قرآن را قرائت می کنی در حالی که تا چانه ات زیر کرسی رفته ای! و قرآن را روی زمین می گذاری در آن می نگری...!
آیت الله شیخ محمد تقی آملی می گفت: بلی، من همین طور قرآن می خواندم و زیاد به قرائت آن می پرداختم، مثل این که مرحوم قاضی با من بود و مراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجود به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم.** ر. ک: اسوه عرفان/ 25 36، به نقل از: صفحات من تاریخ الاعلام / 245.***

حکایت 510: صوت دلربای قرآن

عالم ربانی ملا زین العابدین سلماسی نقل می فرماید که: روزی جناب علامه بحرالعلوم وارد حرم حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شد و این بیت را زمزمه می کرد:
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن به رُخَت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
از سید بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم. فرمود: چون وارد حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام شدم، حضرت حجت (عج) را دیدم که در بالای سر، قرآن تلاوت می فرمود، چون صدای آن بزرگوار را شنیدم، این بیت شعر را خواندم و وارد حرم شدم و آن حضرت هم از حرم بیرون رفتند.** ر. ک: داستان های شنیدنی از کرامات علما / 33 32 به نقل از: فوائد الرضویه / 680. نجم الثاقب / 618 حکایت 79. بحارالانوار 53 / 302 کتاب جنة المأوی، حکایت 54.***

حکایت 511 : هجده هزار بار ختم قرآن!

یکی از قراء سبعه ( قاریان هفتگانه)، عاصم است. وی دو راوی دارد به نام های حفص و شعبه)).
شعبه (95 193 ق) از پیشوایان اهل سنت بوده و در حدود هفت سال پیش از مرگش سمت اقراء و بررسی قرائت دیگران را رها کرد ولی در عین حال عالمی عامل و دانشمندی بزرگ به شمار می رفت و خود می گفت: اَنَا نُصفُ الاسلام یعنی: من نیمی از اسلام هستم.
هنگامی که مرگ شعبه فرا رسید، خواهرش می گریست، شعبه به وی گفت: چرا گریه می کنی؟ خواهرم! به آن زاویه بنگر، که من در آن زاویه هجده هزار بار، قرآن را ختم کرده ام. **پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 327، البیان فی تفسیر القرآن / 132، به نقل از: طبقات القرآء / 327 325، تهذیب التهذیب 12 / 37 35. نکته:
1 انسان عاقل نه چیزی را بدون دلیل قبول می کند و نه چیزی را بدون دلیل رد می کند.
2 با توجه به این که ایشان ( شعبه) از مقریان و اساتید تلاوت بوده و نزدیک به یکصد سال عمر نمودند، باور این حکایت چندان دشوار نیست.***