هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 503: اماله

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که: روزی حضرت خداوندگار ( جلال الدین رومی) را در اجلاس شیخی اتفاق افتاد مگر شیخ صاین الدین، مقری سبعه خوان** شیخ صاین الدین که قرآن را با هفت قرائت می خواند وی از معاصرین مولانا است. ***به خواندن والضحی رسیده تا آخر سوره به اماله** اماله (کبری): نزدیک کردن فتحه به کسره و الف به یاء بدون قلب خالص و اشباع مفرط.*** خواندن گرفت می خواند که و الضُّحِی و اللَّیلِ اِذا سَجِی ما وَدَّعَکَ ربُّکَ و ما قَلِی** ضحی / 3 1، ترجمه: قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد که خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است.*** حضرت خداوندگار ( مولوی) عظیم منفعل شد حضرت چلبی حسام الدین به تمهید عذر آن آغاز کرد که این مقری قرائت کسایی **ابوالحسن علی بن حمزه ملقب به کسایی (119 189) یکی از قراء سبعه ( قاریان هفت گانه) است. ***می خواند، خداوندگار معذور فرماید. فرمود که: چلبی راست می فرماید اما مثال ایشان ( شیخ صاین الدین) بدان فقیه تُرک می ماند که از سفر رسیده بود نحوییی از او سؤال کرد که: مِن اَینَ اَنتَ؟ قال: مِن طیسٍ))!** از کجا آمده ای؟ گفت: از طیس (به جای آن که بگوید طوس)).)*** به جای آن که طوس گوید.
نحوی گفت: واللهِ ما سَمِعتُ اَنَا اسمَ هذَا البَلَدِ فی عُمری** به خدا سوگند من هرگز اسم این شهر ( طوس) را نشنیده ام. ***فقیه گفت: نمی دانی که من حرف جر است در طوس در آمد آن را طیس کرد نحوی گفت: من در نحو چنین خواندم مِن حرفی را جرّ کند اما نشنیدم که شهری را در گرداند. فی الحال مقری ( شیخ صاین الدین) سرواز کرده، بند و مرید شد.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 136 135.***

حکایت 504 : حق التدریس معلمان قرآن

فضل بن ابی قرة گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله! برخی از مردم می گویند: در آمد معلم (قرآن) حرام و پلید است. امام علیه السلام فرمود: دروغ می گویند دشمنان خدا. آنان بدین وسیله می خواهند تا فرزندانشان را از آموزش قرآن محروم سازند (و از این حرفشان تنها بهانه ای بیش نیست). اگر شخصی به معلم (قرآن) فرزند خویش مبلغی معادل دیه و خونبهای فرزندش را نیزبپردازد، برای معلم مباح و جایز خواهد بود.** ر. ک: من لا یحضره الفقیه 3 / 99. باب المعایش و المکاسب و الفوائد و الصناعات،ح 32.***

حکایت 505 : آموزش قرآن به عنوان مهریه

زنی به خدمت رسول اکرم علیه صلوات الله الاکرم رسید و گفت: یا رسول الله مرا شوهر دهید.
پیامبر به حاضران در مجلس فرمود: کدامیک از شما میل دارد با این زن ازدواج نماید؟ مردی برخاست و گفت: من ای رسول خدا او را به ازدواج من در آورید. پیامبر خطاب به آن مرد فرمود: (به عنوان مهریه) چه چیزی به او می دهی؟ مرد گفت: من چیزی ندارم. پیامبر فرمود: نه. این گونه نمی شود. زن چون چنین دید بار دیگر درخواست خود را تکرار نمود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بار دیگر سخن خود را تکرار نموده و فرمود: چه کسی میل دارد با این زن ازدواج کند؟ کسی به جز همان مرد اعلام آمادگی نکرد. (پیامبر نیز نپذیرفت زیرا آن مرد مالی به عنوان مهریه نداشت). زن برای سومین بار تقاضای خویش را تکرار نمود. در این هنگام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن مرد فرمود: آیا چیزی از قرآن بلدی؟ مرد گفت: آری. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: این زن را به مهریه معلوم که عبارت است از آموزش مقداری از قرآن که بلد هستی به ازدواج تو در آوردم پس هرچه از آیات قرآن می دانی به او بیاموز.** ر. ک: وسائل الشیعه 15 / 4 3 باب 2 از ابواب مهور،ح 1، الکافی 5 / 380 باب نوادر فی المهر،ح 5.***