هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 502 : قرآن فاطمه را بخوان!

قاری مشهور و ممتاز قرآن، جناب جواد فروغی چنین حکایت می کند:
یکی از پربارترین و جالب ترین سفرهای من، سفر حج بود. ایام مبارک و مقدسی برای من بود. تمام لحظات این سفر پر از خاطره است که از خاطرات جالب این سفر، روزی بود که روبروی ضریح پیامبر صلوات الله علیه و آله در مدینه منوره قرآن می خواندم. و مأموران انتظامی عربستان گریه می کردند. یکبار دیگر هم یکی از مأموران انتظامی عربستان آمد و گفت: قسمتی از قرآن فاطمه [سلام الله علیها ]را برای من بخوان!
من در جواب او گفتم: منظور شما از قرآن فاطمه علیها السلام چیست؟!
او گفت: ما دو قرآن داریم، یکی قرآن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یکی دیگر قرآن فاطمه (علیها السلام)، قرآن شیعیان همان قرآن فاطمه (علیهاالسلام) است!
به او گفتم: اگر می خواهی، فردا شب بیا مسجد الحرام، آن جا من فردا قرآن می خوانم، فردای آن شب خوب که نگاه کردم آن مامور عربستان را که در گوشه ای نشسته بود دیدم وقتی شروع کردم به خواندن قرآن، دیدم دارد گریه می کند. وقتی برنامه تمام شد، پیش من آمد و گفت: قرآن شیعیان با قرآن ما هیچ فرقی ندارد و در حالی که صورتم را می بوسید با بدگویی و ناسزا گفتن وهابیون، آن جا را ترک کرد.** ر. ک: کلید قرآن 19 18 به نقل از: راهیان نور/ 61. نکته: از این حکایت می توان به گوشه ای از تبلیغات مسموم، فرقه ضاله وهابیه علیه شیعیان پی برد.***

حکایت 503: اماله

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که: روزی حضرت خداوندگار ( جلال الدین رومی) را در اجلاس شیخی اتفاق افتاد مگر شیخ صاین الدین، مقری سبعه خوان** شیخ صاین الدین که قرآن را با هفت قرائت می خواند وی از معاصرین مولانا است. ***به خواندن والضحی رسیده تا آخر سوره به اماله** اماله (کبری): نزدیک کردن فتحه به کسره و الف به یاء بدون قلب خالص و اشباع مفرط.*** خواندن گرفت می خواند که و الضُّحِی و اللَّیلِ اِذا سَجِی ما وَدَّعَکَ ربُّکَ و ما قَلِی** ضحی / 3 1، ترجمه: قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد که خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است.*** حضرت خداوندگار ( مولوی) عظیم منفعل شد حضرت چلبی حسام الدین به تمهید عذر آن آغاز کرد که این مقری قرائت کسایی **ابوالحسن علی بن حمزه ملقب به کسایی (119 189) یکی از قراء سبعه ( قاریان هفت گانه) است. ***می خواند، خداوندگار معذور فرماید. فرمود که: چلبی راست می فرماید اما مثال ایشان ( شیخ صاین الدین) بدان فقیه تُرک می ماند که از سفر رسیده بود نحوییی از او سؤال کرد که: مِن اَینَ اَنتَ؟ قال: مِن طیسٍ))!** از کجا آمده ای؟ گفت: از طیس (به جای آن که بگوید طوس)).)*** به جای آن که طوس گوید.
نحوی گفت: واللهِ ما سَمِعتُ اَنَا اسمَ هذَا البَلَدِ فی عُمری** به خدا سوگند من هرگز اسم این شهر ( طوس) را نشنیده ام. ***فقیه گفت: نمی دانی که من حرف جر است در طوس در آمد آن را طیس کرد نحوی گفت: من در نحو چنین خواندم مِن حرفی را جرّ کند اما نشنیدم که شهری را در گرداند. فی الحال مقری ( شیخ صاین الدین) سرواز کرده، بند و مرید شد.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 136 135.***

حکایت 504 : حق التدریس معلمان قرآن

فضل بن ابی قرة گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله! برخی از مردم می گویند: در آمد معلم (قرآن) حرام و پلید است. امام علیه السلام فرمود: دروغ می گویند دشمنان خدا. آنان بدین وسیله می خواهند تا فرزندانشان را از آموزش قرآن محروم سازند (و از این حرفشان تنها بهانه ای بیش نیست). اگر شخصی به معلم (قرآن) فرزند خویش مبلغی معادل دیه و خونبهای فرزندش را نیزبپردازد، برای معلم مباح و جایز خواهد بود.** ر. ک: من لا یحضره الفقیه 3 / 99. باب المعایش و المکاسب و الفوائد و الصناعات،ح 32.***