هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 492 : قرائتم درست است یا خیر؟!

یک بار نوجوانی نوزده، بیست ساله به خدمت آقا ( حضرت آیة الله العظمی محمدرضا گلپایگانی) آمد، این جوان از قراء مصر بود و در قرائت رتبه اول را کسب کرده بود آقا به این جوان فرمودند: من سوره حمد را می خوانم شما ببینید درست می خوانم یا خیر. پیش جمعیت بلند بلند شروع به خواندن کردند آن جوان قرائت آقا را تصدیق کرد و گفت: قرائت شما شبیه قرائت اهل حجاز است.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 6 / 39 به نقل از: جناب سیدمحمدباقر گلپایگانی فرزند آیت الله گلپایگانی.***

حکایت 493 : سخن آتش با سه طایفه

امام صادق علیه السلام به نقل از اجداد طاهرینش صلوات الله علیهم اجمعین چنین می فرماید: آتش در روز قیامت با سه گروه سخن می گوید:
الف: پادشاهان ب: قاریان قرآن ج: ثروتمندان. به پادشاهان می گوید: ای کسانی که خدای تعالی به شما سلطنت عطا فرمود ولی شما ستمگری نموده و به عدالت رفتار ننمودید. سپس آتش آنان را در خود فرو می برد و می بلعد همچون پرنده ای که دانه های کنجد را می بلعد. آن گاه آتش به قاریان قرآن می گوید: ای کسانی که خویش را برای مردمان زینت دادید (و برای خودنمایی قرآن تلاوت نمودید) و با گناهان خویش به مبارزه با خداوند برخاستید. سپس آتش آنان را در خود فرو می برد و می بلعد. همچنین آتش ثروتمندان را مخاطب ساخته و به آن ها می گوید: ای کسانی که خدای تعالی مال و ثروت فراوانی به شما بخشیده و کرامت فرمود، ولی شما از اندکی قرض دادن به فقیر نیازمند به خاطر بخل امتناع ورزیدید. آن گاه آتش اینان را نیز در خود فرو برده و می بلعد.** ر. ک: خصال صدوق 1/ 111.***

حکایت 494 : از اشهد فصیح به است اسهد بلال

وقتی نماز شام ( نماز مغرب) حسن بصری به در صومعه حبیب عجمی** عجمی: ( در این جا) آن که نمی تواند قرآن بخواند گویند. حبیب همه شب و روز از حسن بصری علم می آموخت و قرآن نمی توانست آموخت، بدین جهت او را عجمی می گفتند.*** از زاهدان قرون اول و دوم قمری بگذشت و قامت نماز شام گفته بود و در نماز ایستاده. حسن در آمد. حبیب اَلحَمد** حمد / 2، ترجمه: ستایش (مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است).*** را اَلهَمد** الهمد: پوسیده شدن، مردن.*** می خواند. (حسن) گفت: نماز در پی او درست نیست. بدو اقتدا نکرد و خود بانگ نماز بگذارد. چون شب در آمد، بخفت. آواز هاتفی را به خواب شنید. گفت: ای هاتف! رضای خدای در چه چیز است؟ گفت: یا حسن! رضای خدای دریافته بودی، قدرش ندانستی. گفت: ای هاتف! آن چه بود؟ گفت: اگر تو نماز کردتی ( می خواندی) از پس حبیب، رضای خدای دریافته بودی و این نماز، بهتر از جمله نماز عمر تو خواست بود. اما تو را سُقمِ عبارت ( نادرستی لفظ) از صحت نیت باز داشت. بسی تفاوت است از زبان، راست کردن تا دل.** ر. ک: تذکرة الاولیاء / 120 (با اندکی تصرف).***
کِی خسان، نزد خدا هیّ بلال - بهتر از حی و حی و قیل و قال
مولوی))