هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 490 : شوخی با زن نامحرم!

ابوبصیر علیه رحمة الله البصیر می گوید: در کوفه بودم و به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم. روزی به هنگام تدریس، در یک موردی با آن زن، شوخی کردم. مدتها گذشت تا این که روزی در مدینه به حضور امام محمدباقر علیه صلوات الله الغافر شرفیاب شدم. آن حضرت مرا سرزنش نموده و فرمود: کسی که در حال خلوت گناه کند خداوند نظر لطف خویش را از او بر می گرداند آن چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟! ابوبصیر می گوید: از شدت شرم سرم را پایین انداخته و همان لحظه توبه نمودم. امام باقر علیه السلام به من فرمود: مراقب باش که دیگر تکرار نکنی.** ر. ک: داستان های بحارالانوار 1 / 92، به نقل از: بحارالانوار 46 / 247 ح 35 باب معجزات امام محمدباقر علیه السلام.***

حکایت 491 : شبی با قرآن داخل هواپیما

قاری برجسته جناب جواد فروغی چنین نقل کرده است: در شهر همدان برنامه داشتم. پس از پایان برنامه ها با هواپیما به تهران آمدم. قرار بود چند ساعت بعد به مشهد مقدس پرواز داشته باشم ولی به دلیل کارهایی که در تهران برایم پیش آمد به پرواز مشهد نرسیدم. هنگامی که به مدیر ترمینال هوایی مراجعه کردم به بزرگواری و نورانیت قرآن، مرا شناخت و گفت: آقای فروغی! امشب تا صبح به مشهد پرواز نداریم. اگر همین جا برای ما قرآن بخوانید کاری می کنم که امشب تا ساعت هشت به مشهد برسید. ساعت سه یا چهار بعد از ظهر بود. از سخن مدیر ترمینال تعجب کرده و گفتم: شما که می فرمایید به مشهد پرواز نداریم. گفت: الان هم عرض می کنم به مشهد پرواز نداریم، اگر قرآن بخوانید شما را به مشهد خواهم فرستاد، من نیز پذیرفتم که در دفتر کار ایشان قرآن بخوانم. لحظه ای بعد شخصی مراجعه کرد و گفت: جناب سرهنگ! پرواز ارومیه آماده است. ایشان گفتند: تازه ما می خواستیم از آقای فروغی استفاده کنیم. پس حالا که این طور شد، آقای فروغی را به دست خلبان بسپارید زیرا بلیط ایشان برای قرائت قرآن صادر شده است. فهمیدم که بنده را به دست خلبان سپرده و قرار شد ایشان بنده را به ارومیه ببرد و پس از چند ساعت توقف در فرودگاه ارومیه، به مشهد پرواز کند.
خلاصه، خلبان بنده را به کابین خود برد. جالب تر از همه این بود که تازه فهمیدم مسافران محترم این هواپیما، جانبازان عزیز و خانواده محترم آنان هستند. بسیار خوشحال شدم که خداوند به این بنده لطف کرد و سعادت یار من شد که در این مسافرت ملتزم رکاب و همسفر آنان شدم. هواپیمای جانبازان عزیز و خانواده محترمشان دربستی بود و بنده افتخار حضور پیدا کردم. خلاصه، به مسافران محترم اعلام شد که آقای فروغی مسافر این هواپیما است و می خواهیم برنامه عصری با قرآن را در همین هواپیما تشکیل دهیم. مسافران بسیار خوشحال شدند. عظمت و بزرگواری قرآن در آسمان چه شکوه و جلالی داشت. قرائت قرآن را آغاز کردم. هر آیه ای را که فرود می آمدم صدای الله))، الله مسافران در هواپیما طنین انداز می شد چه شکوه و جلالی بود که با فرود هر آیه از قرآن، تکبیر در آسمان، قدرت و عظمت پروردگار و نور خداوند را تجلی می بخشید. پس از پایان قرائت، چند دقیقه بعد هواپیما در فرودگاه ارومیه به زمین نشست. آن قدر مورد لطف جانبازان عزیز و خانواده محترمشان قرار گرفتم که هیچ وقت این خاطره را فراموش نخواهم کرد. توقف کوتاهی در ارومیه داشتیم، سپس هواپیما از ارومیه به مقصد مشهد مقدس به پرواز در آمد. شما فکر کنید که اگر قرآن نبود، اگر عظمت کلام حق نبود، چنین اتفاقی می افتاد؟ از برکت قرآن است که این امکانات در جهت رفاه یک قاری به کار گرفته می شود پس هرچه داریم از بزرگواری و عظمت کلام خداست.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 182 181 به نقل از: راهیان نور / 60.***

حکایت 492 : قرائتم درست است یا خیر؟!

یک بار نوجوانی نوزده، بیست ساله به خدمت آقا ( حضرت آیة الله العظمی محمدرضا گلپایگانی) آمد، این جوان از قراء مصر بود و در قرائت رتبه اول را کسب کرده بود آقا به این جوان فرمودند: من سوره حمد را می خوانم شما ببینید درست می خوانم یا خیر. پیش جمعیت بلند بلند شروع به خواندن کردند آن جوان قرائت آقا را تصدیق کرد و گفت: قرائت شما شبیه قرائت اهل حجاز است.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 6 / 39 به نقل از: جناب سیدمحمدباقر گلپایگانی فرزند آیت الله گلپایگانی.***