هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 488 : ناخوش آواز و بانگ بلند قرآن

شیخ اجل سعید شیرین سخن در گلستان چنین حکایت همی کند: ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت: تو را مشاهره** اجرت و حقوق ماهیانه.*** چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت، چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط**طریقه و روش*** خوانی - ببری رونق مسلمانی** ر. ک: گلستان سعدی/ 122 باب چهارم.***
و کانما فی الخلق منه مِجسَّمة - او دُبَّة فی سُلَّمِ تتدحرَجُ

حکایت 489 : کرامتی از سردار شهیدان

در برخی از کتب و همچنین کتاب روضة الشهداء فاضل کاشفی، مسطور است که: چون سرهای شهیدان کربلا را به همراه اسرا به شهر حران وارد کردند و مردم برای تماشا از شهر بیرون آمدند، یحیی نامی از یهودیان مشاهده کرد که لبهای سر مبارک سید الشهداء علیه السلام در حال تکان خوردن است. نزدیک آمد و شنید که این آیت مبارک را تلاوت می فرماید: وَ سَیَعلَمُ َالَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنقَلبٍ یَنقَلِبُونَ** شعراء/ 227، ترجمه: آنها که ستم کردند به زودی می دانند که بازگشتشان به کجاست! ***یحیی از این مطلب تعجب کرد، داستان را پرسید. برایش نقل کردند. یحیی ترحم نموده، عمامه خود را بین خوانین علویات تقسیم کرد و جامه خز خود را با هزار درهم به خدمت سید سجاد علیه السلام تقدیم نمود.
موکلین و نگهبانان اسرا او را منع کردند. او شمشیر کشید و پنج تن از ایشان را بکشت تا او را کشتند بعد از آن که اسلام آورد و تصدیق حقیقت مذهب اسلام نمود. قبر یحیی در دروازه حران و معروف به قبر یحیی شهید است. و دعا نزد قبر او مستجاب است.** ر. ک: منتهی الآمال 1/ 498 497، به نقل از: روضة الشهداء.***

حکایت 490 : شوخی با زن نامحرم!

ابوبصیر علیه رحمة الله البصیر می گوید: در کوفه بودم و به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم. روزی به هنگام تدریس، در یک موردی با آن زن، شوخی کردم. مدتها گذشت تا این که روزی در مدینه به حضور امام محمدباقر علیه صلوات الله الغافر شرفیاب شدم. آن حضرت مرا سرزنش نموده و فرمود: کسی که در حال خلوت گناه کند خداوند نظر لطف خویش را از او بر می گرداند آن چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟! ابوبصیر می گوید: از شدت شرم سرم را پایین انداخته و همان لحظه توبه نمودم. امام باقر علیه السلام به من فرمود: مراقب باش که دیگر تکرار نکنی.** ر. ک: داستان های بحارالانوار 1 / 92، به نقل از: بحارالانوار 46 / 247 ح 35 باب معجزات امام محمدباقر علیه السلام.***