هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 487: شب پرهیزگاران

امام المتقین، یعسوب الدین، قائد غر المحجلین، سید الوصیین، آیة الله العظمی فی العالمین، امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین شب پرهیزگاران را چنین به تصویر کشیده و می فرماید:
پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی می آورند و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمتهای بهشت در برابر دیدگانشان قرار داد و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود از آتش جهنم را می طلبند.

حکایت 488 : ناخوش آواز و بانگ بلند قرآن

شیخ اجل سعید شیرین سخن در گلستان چنین حکایت همی کند: ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت: تو را مشاهره** اجرت و حقوق ماهیانه.*** چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت، چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط**طریقه و روش*** خوانی - ببری رونق مسلمانی** ر. ک: گلستان سعدی/ 122 باب چهارم.***
و کانما فی الخلق منه مِجسَّمة - او دُبَّة فی سُلَّمِ تتدحرَجُ

حکایت 489 : کرامتی از سردار شهیدان

در برخی از کتب و همچنین کتاب روضة الشهداء فاضل کاشفی، مسطور است که: چون سرهای شهیدان کربلا را به همراه اسرا به شهر حران وارد کردند و مردم برای تماشا از شهر بیرون آمدند، یحیی نامی از یهودیان مشاهده کرد که لبهای سر مبارک سید الشهداء علیه السلام در حال تکان خوردن است. نزدیک آمد و شنید که این آیت مبارک را تلاوت می فرماید: وَ سَیَعلَمُ َالَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنقَلبٍ یَنقَلِبُونَ** شعراء/ 227، ترجمه: آنها که ستم کردند به زودی می دانند که بازگشتشان به کجاست! ***یحیی از این مطلب تعجب کرد، داستان را پرسید. برایش نقل کردند. یحیی ترحم نموده، عمامه خود را بین خوانین علویات تقسیم کرد و جامه خز خود را با هزار درهم به خدمت سید سجاد علیه السلام تقدیم نمود.
موکلین و نگهبانان اسرا او را منع کردند. او شمشیر کشید و پنج تن از ایشان را بکشت تا او را کشتند بعد از آن که اسلام آورد و تصدیق حقیقت مذهب اسلام نمود. قبر یحیی در دروازه حران و معروف به قبر یحیی شهید است. و دعا نزد قبر او مستجاب است.** ر. ک: منتهی الآمال 1/ 498 497، به نقل از: روضة الشهداء.***