هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 486 : مقامات الحافظین

شمس الدین احمد افلاکی صاحب مناقب العارفین گوید: حضرت (سلطان بهاء الدین) ولد فرمود که روزی ملک الحفاظ اسحاق حافظ نزد مولانا (جلال الدین رومی) آمده بود. (مولانا) تکلف عظیم فرموده، قیام نمود و گفت: تا بالا نشیند (و سپس گفت:) چنان که مصحف را عزیز می دارند و بالای رحل و کرسی می نهند باید که حافظان را نیز عزیز دارند و بالا نشانند که ( زیرا) ایشان حامل کلام الله اند و همچنان در هر دلی که نور قرآن باشد، نشاید که روی دوزخ بیند زیرا کاغذ پاره ای که در او قرآن نبشته اند آن را به آتش نمی اندازند و حرمت ( احترام) می کنند و می گویند که در او قرآن نبشته است اکنون دلی را که در او چندین قرآن** ظاهرا مراد مولانا از قرآن در این جا، سوره است. زیرا اطلاق قرآن بر آیه و سوره جایز است. همانگونه که در قرآن مجید بر آیات و سوره ها، قرآن اطلاق شده است به عنوان نمونه ر. ک: اعراف / 304، حِجر / 87، نحل / 98، فصلت / 26، مزمل/ 20، انشقاق / 21، جن / 1.*** باشد، چون ( چگونه) به دوزخ اندازند؟ همانا که تمامت حافظان شهر به شکرانه این مژده، مرید و بنده شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 307.***
***

بخش یازدهم: حفظ و قرائت قرآن ، فصل دوم: قرائت و قاریان

فَاقرَءُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ القرآنِ
مزمل / 20.

حکایت 487: شب پرهیزگاران

امام المتقین، یعسوب الدین، قائد غر المحجلین، سید الوصیین، آیة الله العظمی فی العالمین، امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین شب پرهیزگاران را چنین به تصویر کشیده و می فرماید:
پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی می آورند و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمتهای بهشت در برابر دیدگانشان قرار داد و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود از آتش جهنم را می طلبند.