هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 485 : حَجاج و نوجوان شجاع

شبی حجاج بن یوسف ثقفی در قصر خود با جمعی از عراقیان نشسته بود در این هنگام چند نفر اسیر را وارد کردند یکی از آن ها جوانی کمتر از بیست سال بود که وقتی به مجلس وارد شد ابداً اعتنایی به حجاج نکرد حجاج متوجه شد دید جوان نگاه به در و دیوار می کند و می خواند: اَتَبنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعبَثُونَ** شعراء/ 128.*** یعنی: آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوا و هوس می سازید؟ حجاج گفت: معلوم شد جوان هوشمندی هستی. آیا حافظ قرآن هستی؟ جوان گفت: از ضایع شدن آن می ترسی، خدایش حافظ است. حجاج (به خیال این که جوان مراد او را نفهمیده) گفت: آیا قرآن را جمع کرده ای؟ جوان گفت: مگر قرآن پراکنده بود که من جمع آورم؟ حجاج پرسید: قرآن را محکم نموده ای؟ جوان جواب داد: مگر خدای، محکم نفرستاده است کِتاب اُحکِمَت. **هود/ 1، ترجمه: این (قرآن) کتابی است که آیاتش استحکام یافته است.*** حجاج پرسید: به قرآن استظهار نموده ای؟ **یعنی: آیا قرآن را به ظهر القلب و حافظه ات سپرده ای؟ *** جوان گفت: بدیهی است به خدا پناه می برم از این که قرآن را به کنار اندازم. حجاج ناراحت شد و گفت: وای بر تو، خدایت بکشد. جوان گفت: وای بر تو و قوم تو باد، حجاج گفت: از قرآن آیتی از حفظ داری؟ بخوان. جوان گفت: اعوذُ باللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ رأَیتَ النَّاسَ یَخرجُونَ مِن دینِ اللهِ اَفوَاجاً. **تصرفی است در آیه 2 سوره نصر. ترجمه: و ببینی مردم گروه گروه از دین خدا خارج می شوند.*** حجاج گفت: اشتباه خواندی یَدخُلونَ فی دینِ اللهِ است نه یَخرُجُونَ. جوان گفت: نه، مطابق با این زمان خواندم. حجاج گفت: چرا؟ جوان گفت: از بدی افعال تو. حجاج گفت: دانی چه گویی؟ جوان گفت: آری، با شیطان ثقیف حجاج حرف می زنم. حجاج گفت: وای بر تو، که تو را تربیت کرده است؟ جوان گفت: همان کسی که تو را به وجود آورده است. **ر. ک: الوقایع و الحوادث (ملبوبی) 1 / 147 به نقل از: ناسخ التواریخ، محاضرات الادبآء 1 / 140.***

حکایت 486 : مقامات الحافظین

شمس الدین احمد افلاکی صاحب مناقب العارفین گوید: حضرت (سلطان بهاء الدین) ولد فرمود که روزی ملک الحفاظ اسحاق حافظ نزد مولانا (جلال الدین رومی) آمده بود. (مولانا) تکلف عظیم فرموده، قیام نمود و گفت: تا بالا نشیند (و سپس گفت:) چنان که مصحف را عزیز می دارند و بالای رحل و کرسی می نهند باید که حافظان را نیز عزیز دارند و بالا نشانند که ( زیرا) ایشان حامل کلام الله اند و همچنان در هر دلی که نور قرآن باشد، نشاید که روی دوزخ بیند زیرا کاغذ پاره ای که در او قرآن نبشته اند آن را به آتش نمی اندازند و حرمت ( احترام) می کنند و می گویند که در او قرآن نبشته است اکنون دلی را که در او چندین قرآن** ظاهرا مراد مولانا از قرآن در این جا، سوره است. زیرا اطلاق قرآن بر آیه و سوره جایز است. همانگونه که در قرآن مجید بر آیات و سوره ها، قرآن اطلاق شده است به عنوان نمونه ر. ک: اعراف / 304، حِجر / 87، نحل / 98، فصلت / 26، مزمل/ 20، انشقاق / 21، جن / 1.*** باشد، چون ( چگونه) به دوزخ اندازند؟ همانا که تمامت حافظان شهر به شکرانه این مژده، مرید و بنده شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 307.***
***

بخش یازدهم: حفظ و قرائت قرآن ، فصل دوم: قرائت و قاریان

فَاقرَءُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ القرآنِ
مزمل / 20.