هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 484 : دکتر صدوقی و کربلایی کاظم

حجةالاسلام و المسلمین محمد رازی در کتاب اعجاز ولایت می نویسد: کربلایی کاظم** داستان ایشان در حکایت 452 گذشت.*** را برای ناراحتی چشمش به مطب پرفسور صدوق چشم پزشک معروف تهران بردم او را معرفی کردم و گفتم: این مرد، کربلایی کاظم حافظ القرآن عصر ما است که با نداشتن سواد و حافظه، همه قرآن را به سبب اعجاز حافظ شده و شما هر آیه ای از قرآن را از ایشان سؤال کنید بی درنگ می گوید آیه چندم کدام سوره است و قبل و بعدش چیست و عجیب تر این که هر آیه ای را بخواهید از هر قرآن خطی یا چاپی، ریز خط یا درشت خط فوراً پیدا می کند و نشان می دهد.** در این جا جا دارد که برخی از خصوصیات حفظ قرآن که در کربلایی کاظم وجود داشت و از طریق تحصیل و درس خواندن و حفظ کردن عادی قرآن نمی توان به آن ها دست یافت، اشاره کنیم:
الف: هرگاه یک کلمه عربی یا غیر عربی برای او خوانده می شد بی درنگ می گفت که در قرآن هست یا نیست.
ب: اگر یک کلمه قرآنی از او پرسیده میشد بی معطلی می گفت که آن کلمه در چه سوره و چه جزیی از قرآن آمده است و چندبار تکرار شده است.
ج: اگر کلمه ای در چند جای قرآن ذکر شده بود، همه آن موارد را بدون وقفه بر می شمرد و دنباله هر کدام را می خواند.
د: هر گاه در یک آیه یک کلمه، یا یک حرف و یا یک حرکت غلط خوانده می شد یا زیاد و کم می شد بی درنگ متوجه می شد و خبر می داد.
ه: هرگاه چند کلمه از چند سوره به دنبال هم خوانده می شد محل هر کلمه را بدون اشتباه بیان می کرد.
و: هرگاه یک کلمه قرآنی را از هر از هر قرآنی می خواستند پیدا کند بی درنگ بخشی از صفحات را بر می گرفت و صفحه مورد نظر را می گشود و کلمه را نشان می داد یا اگر از او می خواستند آیه ای را از قرآن نشان دهد فورا آیه را نشان می داد.! هرگاه در یک صفحه نوشتار عربی و یا غیر عربی یک آیه مطابق با سایر کلمات نوشته می شد آیه را تشخیص و تمیز می داد که تشخیص آن برای اهل فضل نیز دشوار بود.
ح: آمار تعداد حروف هر سوره و حتی تعداد نقطه های هر سوره را بیان می نمود.
ط: می توانست تمامی سوره ها را به قهقرا ( از آخر به اول) تلاوت کند.***
دکتر گفت: آیه اءِنَّمَا الخَمرُ وَ المَیسِرُ** مائده/ 90، ترجمه: (ای کسانی که ایمان آورده اید!) شراب و قمار (و بتها و ازلام نوعی بخت آزمایی پلید و از عمل شیطان است از آنها دوری کنید تا رستگار شوید).*** در کدام سوره است؟ کربلایی کاظم جواب داد: دکتر یک قرآن خطی نفیس که در قفس کتابهایش بود، برداشت و به دست کربلایی کاظم داد و گفت: پدر! آیه اءنَّما الخَمرُ را از این قرآن نشان بده. کربلایی کاظم قرآن را گرفت و باز نمود و گفت: بفرمایید. دیدیم آیه مزبور در همان صفحه بود. دکتر صدوقی از دیدن این امر تکانی خورد و گفت: افسوس که ما با داشتن این آیات برای دین و مذهبمان حرکت نمی کنیم اگر چنین شخصی در آمریکا یا اروپا بود چقدر از او استفاده مادی و معنوی می کردند و همه روزه او را در معرض نمایش و آزمایش قرار می دادند.** ر. ک: داستان کربلایی کاظم/ 53 52، به نقل از: اعجاز ولایت/ 13.***
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد - وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
حافظ))

حکایت 485 : حَجاج و نوجوان شجاع

شبی حجاج بن یوسف ثقفی در قصر خود با جمعی از عراقیان نشسته بود در این هنگام چند نفر اسیر را وارد کردند یکی از آن ها جوانی کمتر از بیست سال بود که وقتی به مجلس وارد شد ابداً اعتنایی به حجاج نکرد حجاج متوجه شد دید جوان نگاه به در و دیوار می کند و می خواند: اَتَبنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعبَثُونَ** شعراء/ 128.*** یعنی: آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوا و هوس می سازید؟ حجاج گفت: معلوم شد جوان هوشمندی هستی. آیا حافظ قرآن هستی؟ جوان گفت: از ضایع شدن آن می ترسی، خدایش حافظ است. حجاج (به خیال این که جوان مراد او را نفهمیده) گفت: آیا قرآن را جمع کرده ای؟ جوان گفت: مگر قرآن پراکنده بود که من جمع آورم؟ حجاج پرسید: قرآن را محکم نموده ای؟ جوان جواب داد: مگر خدای، محکم نفرستاده است کِتاب اُحکِمَت. **هود/ 1، ترجمه: این (قرآن) کتابی است که آیاتش استحکام یافته است.*** حجاج پرسید: به قرآن استظهار نموده ای؟ **یعنی: آیا قرآن را به ظهر القلب و حافظه ات سپرده ای؟ *** جوان گفت: بدیهی است به خدا پناه می برم از این که قرآن را به کنار اندازم. حجاج ناراحت شد و گفت: وای بر تو، خدایت بکشد. جوان گفت: وای بر تو و قوم تو باد، حجاج گفت: از قرآن آیتی از حفظ داری؟ بخوان. جوان گفت: اعوذُ باللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ رأَیتَ النَّاسَ یَخرجُونَ مِن دینِ اللهِ اَفوَاجاً. **تصرفی است در آیه 2 سوره نصر. ترجمه: و ببینی مردم گروه گروه از دین خدا خارج می شوند.*** حجاج گفت: اشتباه خواندی یَدخُلونَ فی دینِ اللهِ است نه یَخرُجُونَ. جوان گفت: نه، مطابق با این زمان خواندم. حجاج گفت: چرا؟ جوان گفت: از بدی افعال تو. حجاج گفت: دانی چه گویی؟ جوان گفت: آری، با شیطان ثقیف حجاج حرف می زنم. حجاج گفت: وای بر تو، که تو را تربیت کرده است؟ جوان گفت: همان کسی که تو را به وجود آورده است. **ر. ک: الوقایع و الحوادث (ملبوبی) 1 / 147 به نقل از: ناسخ التواریخ، محاضرات الادبآء 1 / 140.***

حکایت 486 : مقامات الحافظین

شمس الدین احمد افلاکی صاحب مناقب العارفین گوید: حضرت (سلطان بهاء الدین) ولد فرمود که روزی ملک الحفاظ اسحاق حافظ نزد مولانا (جلال الدین رومی) آمده بود. (مولانا) تکلف عظیم فرموده، قیام نمود و گفت: تا بالا نشیند (و سپس گفت:) چنان که مصحف را عزیز می دارند و بالای رحل و کرسی می نهند باید که حافظان را نیز عزیز دارند و بالا نشانند که ( زیرا) ایشان حامل کلام الله اند و همچنان در هر دلی که نور قرآن باشد، نشاید که روی دوزخ بیند زیرا کاغذ پاره ای که در او قرآن نبشته اند آن را به آتش نمی اندازند و حرمت ( احترام) می کنند و می گویند که در او قرآن نبشته است اکنون دلی را که در او چندین قرآن** ظاهرا مراد مولانا از قرآن در این جا، سوره است. زیرا اطلاق قرآن بر آیه و سوره جایز است. همانگونه که در قرآن مجید بر آیات و سوره ها، قرآن اطلاق شده است به عنوان نمونه ر. ک: اعراف / 304، حِجر / 87، نحل / 98، فصلت / 26، مزمل/ 20، انشقاق / 21، جن / 1.*** باشد، چون ( چگونه) به دوزخ اندازند؟ همانا که تمامت حافظان شهر به شکرانه این مژده، مرید و بنده شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 307.***
***