هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت: 481 : طفل المعجزه و سه اشکال!

برادر محمد مهدی سلیمانی پور** شگفتی مردم لبنان از اجرای برنامه های مختلف و پاسخ به تمامی سوالات متنوع توسط محمدمهدی به اندازه ای بود که او را طفل المعجزه لقب داده بودند. ر. ک: جرعه نوش وحی / 28.*** نونهال حافظ کل قرآن کریم با ترجمه فارسی در یکی از خاطراتش چنین می گوید: برای آخرین بار راهی مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم شدیم تا نماز را به جماعت بخوانیم.
پس از اذان و مرتب شدن صفوف نماز، امام جماعت وقت در رکعت اول پس از خواندن سوره مبارکه حمد، آیات 284، 285 و 286 سوره مبارکه بقره را تلاوت کرد و اشتباهی بدین شرح داشت که کلمه: یحاسبکُم بِهِ** بقره/ 284. *** را یُحاسِبُکُم بِهِ و نیز کلمه حَمَلتَهُ** بقره / 286.*** را حَمَلَتهُ خواند. همچنین در رکعت دوم، پس از خواندن سوره مبارکه حمد آیات 128 و 129 سوره مبارکه توبه را تلاوت نمود که در این رکعت هم لَقَد جآءَکُم رَسُول** توبه / 128.*** را به اشتباه قَد جآءَکُم رَسُول قرائت کرد.
این سه اشتباه را با پدرم در میان گذاشتم ولی پدرم قبول نکرد که پس از مراجعه به قرآن کریم روشن شد که حق با من است.** ر. ک: جرعه نوش وحی (مرور بر زندگی و خاطرات محمد مهدی سلیمانی پور) / 26.***

حکایت 482: سینه ای نورانی

حضرت حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی ری شهری حافظ کل قرآن کریم در مقدمه کتاب کلید قرآن می نویسد: همزمان با نخستین سال ورودم به حوزه علمیه قم - در سال 1340 شمسی -، حفظ قرآن کریم را آغاز کردم و پس از مدتی کوتاه سوره بقره را تقریبا حفظ شدم. اما با این شبهه که شاید انگیزه ای غیر الهی مرا به این کار وادار کرده است از تصمیم خود منصرف شدم. در سال 1347 شمسی هنگامی که رژیم شاه ( محمدرضا شاه پهلوی) آیت الله (میرزا علی) مشکینی را به مشهد تبعید کرد و پس از گذشت مدت کوتاهی از خویشاوندی سببی اینجانب با ایشان** جناب ری شهری داماد حضرت آیت الله مشکینی است.*** روزی به مناسبتی سخن از حفظ قرآن به میان آمد و من گفتم: اگر تصمیم بگیرم می توانم در مدت شش ماه قرآن را حفظ کنم. آیت الله مشکینی فرمود: اگر در این مدت قرآن را حفظ کنی، پنج هزار تومان جایزه داری.
از باب مزاح یا غیر مزاح گفتم: این جایزه برای حفظ قرآن در این مدت کم است آن را دو برابر کنید، فرمودند: ندارم.** البته در آن زمان مبلغ مذکور خیلی هم کم نبود.*** باری، چند ماه از این داستان گذشت گویی جرقه ای در ذهنم زد و به خود گفتم: اکنون بیا، نه برای جایزه که برای خدا، قرآن را حفظ کن. در پی این گفتگوی درونی تصمیم جدی گرفتم قرآن را حفظ کنم از آن پس، روزی یک صفحه از قرآن را حفظ کردم.** شاید بعضی از روزها موفق به حفظ یک صفحه نشده باشم.*** تا آن گاه که همه آن را به توفیق الهی حفظ کردم اما به دلیل این که نتوانستم محفوظات خود را یادآوری و تکرار کنم، حدود پنج جزء قرآن را فراموش کردم** حدود صد صفحه از مجموع تقریبا ششصد صفحه کل قرآن (یک ششم از کل قرآن).*** و به اجزاء دیگر تسلط کافی نداشتم. نذر کردم در هر شبانه روز حد اقل به مدت بیست دقیقه محفوظاتم را تکرار کنم و هر شب قبل از خواب دو صفحه قرآن بخوانم این نذر به رغم مشکلاتی که برایم ایجاد کرد، کارساز نبود. هنگام تصدی وزارت اطلاعات با همه دل مشغولی هایی که داشتم به فکر تکمیل حفظ قرآن افتادم. روزی پس از جلسه هیئت دولت و در راه رفتن به وزارتخانه به خود گفتم: حافظه خود را آزمایش کنم تا ببینم می توانم برای تقویت و تکمیل حفظ قرآن تصمیم بگیرم یا نه؟ با حفظ کردن مجدد چند آیه احساس کردم مشکلی برای حفظ کردن ندارم. از این رو تصمیم گرفتم محفوظات خود را تکمیل کنم و به فضل خداوند منان در مدت کوتاهی، حفظ قرآن را در آذر ماه سال 1364 شمسی** شب جمعه ششم ربیع الثانی مطابق با 28 /9/ 1364 ش.*** به پایان رساندم و از آن تاریخ تا چهار سال اغلب روزی دو جزء را تکرار می کردم و از آن پس برنامه یک ختم قرآن در هر ماه را داشته ام اگر چه گاه موفق به اجرای کامل این برنامه نشده ام. اما اخیراً به ویژه در ایام ماه مبارک رمضان، خداوند توفیق بیشتری را عنایت فرموده است. اکنون به فضل خداوند منان، تکرار محفوظات برایم بسیار ساده و شیرین است و برای انجام آن از فرصت هایی مانند رفتن به محل کار، کوهنوردی و قدم زدن استفاده می کنم. **ر. ک: کلید حفظ قرآن / 10 7.***
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت - دعا و درس قرآن غم مخور

حکایت 483 : شیوه حفظ قرآن در سودان

برادر محمد عبداللهیان چنین نقل نموده است: موسم حج بود. داخل مسجدالحرام نشسته و به تلاوت سوره یس مشغول بودم و با تکرار آیات سعی می کردم آنها را حفظ کنم و به خاطر بسپارم.
هر کس در عالَم خودش بود و با خدای خویش راز و نیازی داشت. در کنار من پیرمردی سیاه پوست نشسته بود. من نیز در عالَم خویش بودم که آیه ای را اشتباه قرائت کردم. پیرمرد مرا متوجه و اشتباهم را تصحیح کرد. این ماجرا باعث شد تا من باب گفتگو را باز کنم و مقداری با هم صحبت کنیم. از او پرسیدم: آیا قرآن را حفظ هستید؟ گفت: آری. تمام قرآن را حفظ هستم. با کنجکاوی پرسیدم: چگونه قرآن را حفظ کرده ای؟ به چه شیوه ای؟ گفت: من سه مرتبه قرآن را از اول تا آخر نوشتم و حفظ شدم.
گفتم: مگر شما خطاط هستید و خوش نویسی می کنید؟ گفت: خیر. در کشور ما سودان نوشتن قرآن برای حفظ شدن مرسوم و معمول است و برای خود من نیز تجربه شده است که نوشتن برای حفظ و ماندگاری تأثیر بیشتری دارد. در حالی که او نیز متوجه تعجب من شده بود، پرسید: مگر شما چگونه قرآن را حفظ می کنید؟ گفتم: همچنان که از تلاوت و حفظ کردن من متوجه شدید، در کشور ما به روش تکرار، قرآن را حفظ می کنند. لیکن شیوه شما برای من خیلی جالب است و تازگی داشت.** ر. ک: ماهنامه بشارت، سال چهارم، شماره 24 (مرداد و شهریور/ 1380) صفحه 39. نکته: شیوه ای که در حکایت فوق، مذکور شد مختص کشور سودان نبوده، بلکه در برخی از کشورهای دیگر نیز رایج است همانند: کشور لیبی و... .***