هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 474 : خیاط حافظ

روایت نموده اند که:: حضرت امیر علیه صلوات الله الخبیر به جوانی گذشت که خیاطت [ خیاطی ]می کرد و تغنی می نمود [ مشغول غنا و آواز بود ]فرمود: ای جوان: لَو قَرأتَ القرانَ لَکانَ خَیراً لَکَ اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است. عرض کرد: یاد نگرفته ام و دوست دارم چیزی از آن یاد بگیرم.
حضرت فرمود: اُدنُ مِنّی نزدیک بیا. آن جوان به حضرت نزدیک شد. فَتَکَلَّمَ فی اُذُنِه بِشَی ء خَفِیّ فصوَّرَ اللهُ القرآنَ کُلَّهُ فی قَلبِهِ کُلَّهُ آن جناب به گوش او کلامی آهسته فرمود پس خداوند تمام قرآن را در قلب او تصویر فرموده او نیز همه آن را حفظ نمود.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه، 1 / 131 به نقل از: جواهر البهیه. درباره مشابه حکایت مذکور ر. ک: داستان کربلایی کاظم/ 15 14 به نقل از خرائج (قطب راوندی) 1 / 195.***

حکایت 475 : آقا! من سواد ندارم

مرحوم کربلایی رضا کرمانی مؤذن آستان قدس رضوی نقل می کرد: پس از وفات حضرت شیخ حسنعلی اصفهانی،** درباره ایشان ر. ک: پاورقی حکایت / 372.*** هر روز بین الطلوعین بر سر مزار او می آمدم و فاتحه می خواندم.
یک روز در همان جا خواب بر من چیره شد، در عالم رؤیا حاج شیخ را دیدم که به من فرمودند: فلانی چرا سوره یس و طه را برای ما نمی خوانی؟ عرض کرم: آقا من سواد ندارم. فرمودند: بخوان، این جمله ها سه مرتبه بین ما رد و بدل شد.
از خواب بیدار شدم، دیدم که به برکت آن مرد بزرگ، حافظ آن دو سوره هستم.
مرحوم کربلایی از آن پس تا زنده بود، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر مرحوم شیخ تلاوت می کرد.** ر. ک: نشان از بی نشان ها / 50، حکایت 11.***

حکایت 476 : عمر و یادگیری سوره بقره

بیهقی در شعب الایمان و قرطبی در تفسیر خویش به سند صحیح از عبدالله بن عمر ( فرزند خلیفه دوم) نقل نموده اند** اخرج الخطیب فی رواة مالک و البیهقیّ فی شَعب الایمان و القرطبی فی تفسیره باسناد صحیح عن عبدالله بن عمر قال: تعلم عمر سورة البقرة فی اثنتی عشرة سنة فلما ختمها تحر جزوراً. ر. ک: الغدیر 6 / 196.*** که: عمر سوره مبارکه بقره را در دوازده سال یاد گرفت و هنگامی که از فراگیری این سوره فارغ شد به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد.** ر. ک: علامه امینی، جرعه نوش غدیر / 221 به نقل از: تفسیر قرطبی 1/ 34، شعب الایمان 2 / 331 حح 1957، سیره عمر (ابن جوزی) / 165 الغدیر، 6 / 195، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 / 111، الدر المنثور 1 / 21.***