هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 468: زنجیر از پایم نمی گشایم!

فرزدق شاعر زبردست و آزاده معروف در دوران کودکی به همراه پدرش غالب بن صعصعه تمیمی به حضور مبارک امام علی علیه السلام رسید. پس از احوال پرسی امام فرمود: این پسر که همراه توست کیست؟ پدر فرزدق عرض کرد: این پسر، فرزند من و نامش همام است من او را از شعر و کلام عرب آن چنان آموخته ام که در این رشته، فردی کامل شده است. امام فرمود: اگر قرآن به او آموختی، برایش بهتر بود.
فرزدق در کودکی این سخن امام را شنید و بر قلبش نشست و خودش می گوید: همواره این سخن امام در خاطرم بود. گفته اند که فرزدق خود را در قید و زنجیر گذاشت و سوگند یاد نمود که زنجیر از پای خود نگشاید تا هنگامی که تمامی قرآن را حفظ کند. او به سوگند خود عمل کرد و پس از حفظ قرآن قید و بند را از پای خویش گشود و خود را آزاد ساخت.** ر. ک: داستان ها و پندها 9/ 87 به نقل از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 10 / 21. داستان های کودکی مردان بزرگ / 258، همچنین شبیه این حکایت به اختصار در سفینة البحار 2/ 355 آمده است.***
و ما صبَّ رِجلَیَّ فی حدید مُجاشع مع القِدِّ الا حاجة لی اُریدُها
فرزدق))

حکایت 469 : کشف الآیات ناطق

حاج سید علی کویتی پدر فاطمه از مبلغان دین بود. او از لارستان حرکت نموده و در کویت رحل اقامت افکند. دخترش فاطمه اهل فضل و دانش و تقوی بود و پای به پای پدر در راه تبلیغ و ارشاد مردم، گام بر می داشت در حسینیه ای که پدرش در آن به ارشاد مشغول بود، او نیز بر منبر می رفت و جمعیت بسیاری از زنان در آن مجلس حضور می یافتند. فاطمه حافظ قرآن بود و چنان بر آیات مسلط بود که او را به کشف الآیات تشبیه کرده بودند.** همانگونه که مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی، کربلایی کاظم را کشف الآیات متحرک نامیده بود. درباره داستان کربلایی کاظم ر. ک: حکایت 452.*** هر آیه از قرآن که تلاوت می شد فاطمه نشانی آن را بیان می نمود. مؤلف کتاب ریاحین الشریعة چنین نقل کرده است: چون حقیر چند سالی در کویت، ماه های محرم و صفر در حسینیه ایشان ( پدر فاطمه) منبر می رفتم از این جهت بدین مطلب وقوف پیدا کردم و اگر آیه ای را نمی دانستم که در کدام سوره است و کشف الآیات نیز در نزد حقیر نبود به حاج سید علی ( پدر فاطمه) عرض می کردم و ایشان از مشار الیه ( فاطمه) می پرسیدند و جواب گرفته برایم می آوردند.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3 / 78 به نقل از: ریاحین الشریعة 5 / 23 22 اعلام النساء المومنات / 529، آیینه داران خورشید.***

حکایت 470 : حفظ و فراموشی بی نظیر

هشام بن محمد بن السائب ابومنذر کلبی نسّابه معروف و از علمای مذهب امامیه بوده است.
سمعانی در انساب گفته که هشام کلبی گفت: حفظ کرده ام آن چه را که احدی حفظ نکرد و فراموش کردم چیزی را که کسی فراموش نکرده.، عمویی داشتم که مرا بر حفظ قرآن امر کرد پس داخل خانه شدم و قسم خوردم که بیرون نشوم از آن، تا آن که قرآن را حفظ کنم پس قرآن را در سه روز حفظ کردم و بر آیینه نظر افکندم دیدم ریشم مقداری دراز شده خواستم کمی مقراض ( قیچی) کنم پس ریشم را به قبضه ( مشت) گرفتم که بیشتر از یک قبضه را کوتاه کنم ولی فراموش کردم و عوض این که پایین تر از قبضه را مقراض کنم مقراض را به بالای قبضه گذاشتم و تمام ریشم را مقراض کردم.** ر. ک: مردان علم در میدان عمل 1/ 427.***