هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 466 : حفظ سی هزار حدیث به جای حفظ یک آیه

آورده اند که: بین شخصی از اهل تشیع و مردی از اهل سنت مباحثه ای روی داد. مرد سنی گفت: طایفه عجم چه قدر بی عقل هستند که فاطمه علیهاالسلام را فضیلت می دهند بر عایشه و حال آن که عایشه سی هزار حدیث از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده و در حفظ داشت و فاطمه علیهاالسلام صد حدیث از حفظ نداشت.
مرد شیعه گفت: ای کاش عایشه عوض آن سی هزار حدیث که در حفظ داشت یک آیه از آیات قرآن را حفظ می کرد و به موجب آن عمل می نمود!
سنی گفت: آن آیه کدام است؟
شیعه گفت: آیه شریفه: وَ قَرنَ فی بُیُوتِکُنَّ و لا تَبَرَّجنَ تبرُّجَ الجاهِالیَّةِ الُاولی.** احزاب/ 33. گویند: عایشه بعدها بارها و بارها از اقدام خود و شرکت در جنگ جمل پشیمان شده و اظهار ندامت می کرد و وقتی که آیه شریفه: وَ قَرنَ فی بُیُوتِکُنَّ... را می خواند. آن قدر گریه می کرد که خِمارش ( مقنعه، روسری) خیس می شد.
ر. ک: تاریخ سیاسی اسلامی 2 / 271، به نقل از: انساب الاشراف 2 / 265.***
یعنی: ای همسران پیامبر) و در خانه های خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید)).** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1 / 361. نکته: مرد شیعه با قرائت آیه مذکور، کنایه وار به حادثه جمل و حوادثی از این قبیل اشاره نموده است.***
تَجَمَّلتِ تَبَغَّلتِ وَ اءِنْ عِشتِ تَفَیَّلتِ لَکَ التُّسعُ من الثُّمنِ و للکلِّ تصرَّفتِ

حکایت 467 : تلاوت نابجا

اصعمی گوید: آیه ای را که بدین گونه تلاوت می کردم وَ السَّارقُ و السّارقَةُ فاقطَعُوا اَیدِیهُما جزآءَ بِما کَسَبا نَکالاً و اللهُ غَفُور رَحیم** مائده / 38، ترجمه: دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند آمرزنده و مهربان است (شکل صحیح: و خداوند توانا و حکیم است.)*** یکی از عربها (ی بادیه نشین) که در کنار من بود پرسید: این کلمات، سخن کیست؟ گفتم: کلام خداست. گفت: دوباره آن را بخوان. من نیز آیه فوق را به گونه اول تلاوت کردم. عرب گفت: این آیه، کلام خدا نیست. من بلافاصله به اشتباه خود پی برده و به جای و اللهُ غَفُور رَحیم، واللهُ عَزیز حَحیم،** و خداوند توانا و حکیم است.*** تلاوت کردم. عرب گفت: اکنون درست خواندی، از اظهار نظر او به شگفت آمده، گفتم: مگر قرآن خوانده ای؟ گفت: نه. گفتم: از کجا فهمیدی که درست خواندم؟ گفت: ای مرد! خدا عزیز است که حکم به قطع دست می کند اگر بخشنده و مهربان بود که چنین حکمی نمی کرد.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 1 / 456. روضات الجنات 5 / 146. ناگفته نماند که اشتباه اصعمی در تلاوت قسمت اخیر آیه فوق از این جا ناشی شده که وی قسمت پایانی آیه فوق را با فراز پایانی آیه بعدی آن (یعنی آیه 39) جابه جا کرده و این دو فراز را با یکدیگر خلط نموده است زیرا آیه بعدی با عبارت اءنّ اللهَ غَفُور رَحیم پایان می پذیرد.*** (یعنی: در جایگاه عفو و رحمت خداوند، ارحم الراحمین است یا ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة و در جایگاه نکال و نقمت خداوند اشد المعاقبین است و یا اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة -).

حکایت 468: زنجیر از پایم نمی گشایم!

فرزدق شاعر زبردست و آزاده معروف در دوران کودکی به همراه پدرش غالب بن صعصعه تمیمی به حضور مبارک امام علی علیه السلام رسید. پس از احوال پرسی امام فرمود: این پسر که همراه توست کیست؟ پدر فرزدق عرض کرد: این پسر، فرزند من و نامش همام است من او را از شعر و کلام عرب آن چنان آموخته ام که در این رشته، فردی کامل شده است. امام فرمود: اگر قرآن به او آموختی، برایش بهتر بود.
فرزدق در کودکی این سخن امام را شنید و بر قلبش نشست و خودش می گوید: همواره این سخن امام در خاطرم بود. گفته اند که فرزدق خود را در قید و زنجیر گذاشت و سوگند یاد نمود که زنجیر از پای خود نگشاید تا هنگامی که تمامی قرآن را حفظ کند. او به سوگند خود عمل کرد و پس از حفظ قرآن قید و بند را از پای خویش گشود و خود را آزاد ساخت.** ر. ک: داستان ها و پندها 9/ 87 به نقل از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 10 / 21. داستان های کودکی مردان بزرگ / 258، همچنین شبیه این حکایت به اختصار در سفینة البحار 2/ 355 آمده است.***
و ما صبَّ رِجلَیَّ فی حدید مُجاشع مع القِدِّ الا حاجة لی اُریدُها
فرزدق))