هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 458: طوطی حافظ!

در تاریخ اسحاقی است که می گفت: شنیدم از شخصی که در مملکت عثمانی یک نفر وفات کرده، چون وارثی نداشت اموال وی را پس از او به بیت المال نقل دادند. از جمله متروکات او یک طوطی ناطق ( سخنگو) بود که حافظ جمیع قرآن بوده از اول تا آخر. این خبر به محضر محمد پاشا وزیر رسیده، وزیر مذکور از وکیل بیت المال خواهش کرده که آن طوطی را به محضر محمدپاشا حاضر ساخته. از برای امتحان به شخصی گفت: که قرآن تلاوت بکن ولیکن از آیه ای به آیه دیگر که متصل به آن نباشد قرائت کند به جهت امتحان کردن آن طوطی، چون آن شخص مشغول به قرائت قرآن شریف شده و اسقاط آیه ای کرده آن طوطی آن آیه اسقاطیه ( جا افتاده) را بخواند کنایه از آن که به قاری بفهماند که غلط خواندی و آیه ای را اسقاط کردی.** ر. ک: کشکول الناشریه 1 / 44 به نقل از: تاریخ اسحاقی.***

حکایت 459 : میهمان ناخوانده و حفظ آیات

طفیلیی ( میهمان ناخوانده ای) را گفتند: از قرآن مجید کدام قسمت را حفظ داری؟ گفت: قول خدای تعالی را که می فرماید: وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا** کهف / 62 60.***
یعنی: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی دارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم (ولی) هنگامی که به محل تلاقی آن دو دریا رسیدند، ماهی خود را (که برای تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند؛ و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت (و روان شد). هنگامی که از آن جا گذشتند، (موسی) به یار همسفرش گفت: غذای ما را بیاور، که سخت از این سفر خسته شده ایم)).** ر. ک: روضات الجنات 3 / 208، محاضرات الادبآء 2 / 640.***

حکایت 460: چند واو هم از جیب خودت خرج کرده ای!

مرحوم شهید سید عبدالحسین واحدی از سران فدائیان اسلام بود. ایشان با زحمت از چند سوره کلماتی را به طوری کنار هم تنظیم کرده بود که وقتی در محضر جمعی از علما آن ها را خواند هیچ یک حتی احتمال هم نداده بودند که آیه ای از قرآن نباشد. اما کربلایی کاظم))** داستان ایشان در حکایت 452 گذشت.*** به او گفت: این کلمه را از فلان سوره و آن کلمه را از فلان سوره دیگر هم گذاشته ای و تقریبا بیست کلمه را از بیست سوره همه را یکایک نام برد و قبل و بعد آن کلمه ها را از همان سوره ای که نام می برد تلاوت می کرد و اضافه نمود که: چند واو هم از جیب برای وصل کردن کلمات در بین آن ها گذاشته ای و میخواهی مرا امتحان کنی! این عمل در حضور جمعی از علما بود که همه به او احسنت (آفرین) گفتند و حتی بعضی از بزرگان از جا برخاستند و دست او را بوسیدند.** ر. ک: قصه های قرآن / 52 51، به نقل از: داستان کربلایی کاظم / 32 31.***