هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 454 : مرد عاقل که قرآن حفظ نمی کند!

بنی امیه به انتشار دین اسلام اهمیت نمی داد و هدفشان از پیروزی ها تنها کسب غنیمت و اموال بود. از این رو در زمان آنان، انتشار اسلام در جاهای دوردست مانند ترکستان و هند متوقف ماند. در صورتی که مردم آن نواحی به اسلام تمایل داشتند لکن بدرفتاری خلفای اموی آنان را از اسلام بی زار می کرد و همین که مختصر محبتی می دیدند مسلمان می شدند ولی با دیدن بی داد مامورین متنفر شده و مرتد می گشتند. عده ای چاپلوس و در عین حال مستبد و ستمگر در دستگاه بنی امیه گرد آمدند که با انواع تملق گویی خلفای بنی امیه را بیش از آن چه که بودند، خودکام و ستمگر می ساختند. اولین آنان حجاج بود که خلیفه را خلیفة الله خواند و خلافت را از نبوت برتر شمرد. همان گونه که عمال خلیفه نسبت به خلیفه تملق می گفتند سایرین هم درباره عمال خلیفه به تملق گویی می پرداختند و آنان را نسبت به اهانت به اسلام، جری می ساختند.
می گویند: خالد قسری (عامل هشام) مردی بی اطلاع بود. او قرآن نمی دانست و اگر آیه ای را از حفظ می خواند با چند غلط همراه بود. روزی وی برای مردم خطابه می خواند در اثنای خطابه چند خطا و غلط از او سر زد به طوری که سراسیمه خطابه را متوقف نمود اما در آن میان یکی از همان افراد چاپلوس و متملق فریاد زد: ای امیر! از چه هراس داری؟ بی جهت نگران مشو. فرد عاقل که قرآن حفظ نمی کند، قرآن حفظ کردن کار احمقان است! خالد از این سخن جان تازه ای گرفت و گفت: راست گفتی، خدا تو را بیامرزد.** ر. ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 3 / 133 132 به نقل از: تاریخ تمدن اسلام 4 / 64. نکته: معروف است که وقتی معلم لویی چهاردهم برای او شیمی تدریس می کرد چنین گفته است: اکسیژن و هیدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلیحضرت با یکدیگر ترکیب شده و تولید آب نمایند)). ر. ک: گلشن لطائف 2 / 1103.***

حکایت 455: مراجع تقلید و کربلایی کاظم

پس از شیوع خبر حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم** داستان ایشان در حکایت 452 گذشت.*** و شهرت او، برخی از علماء و مراجع عظام تقلید اظهارنظرهایی درباره وی مطرح نمودند که در این جا به چند مورد از آن ها اشاره می کنیم:
1 مرحوم آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر پدر امام موسی صدر رحمهم الله یکی از مراجع تقلید شیعه و از علمای بزرگ حوزه علمیه قم بودند. ایشان کربلایی کاظم را مورد امتحان قرار دادند و آیاتی را از او سؤال کردند و او جواب داد که موجب اعجاب و شگفتی ایشان شد و فرمودند: نمی دانم در واقع چه عملی مورد قبول درگاه الهی است زیرا من که سید و از اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و سالها درس خوانده و مشغول انجام وظیفه ام، به این فیض نرسیده ام ولی این پیرمرد دهاتی بی سواد مورد عنایت واقع شده و حافظ قرآن می شود.** ر. ک: داستان کربلایی کاظم / 18 به نقل از: اعجاز ولایت: / 16.***
2 مرحوم آیت الله العظمی سید محمدهادی میلانی یکی از مراجع تقلید شیعه درباره کربلایی کاظم می فرماید:
با ایشان مجالس عدیده درنجف اشرف و در کربلا ملاقاتمان شد و جمعی از اهل علم حضور داشتند و همچنین از سایر طبقات هم بودند و به انحاء کثیره و طرق مختلفه از ایشان اختبار ( امتحان) شد. حقیقتا مهارتشان در اطلاع به آیات و کلمات قرآن مجید امری است بر خلاف عادت و موهبتی است الهیه و هر شخصی که با ایشان قدری معاشرت نماید و به اوضاع و احوال ایشان در مراحل عادیه مطلع شود و قوه حافظه ایشان را در سایر امور امتحان نماید کاملا ملتفت می شود و بالوجدان می یابد که این گونه تسلط ایشان در معرفت به جمیع خصوصیات قرآن مجید کرامت فوق العاده (بوده) بلکه می توان گفت، فرضا قوه حافظه هر اندازه قوت داشته باشد نتواند عهده دار این گونه امتحانات و اختبارات را که به انحاء دقیقه بسیار به عمل آمده وَ هُوَ سُبحَانَهُ وَ تَعالَی یَهَبُ ما یَشآءُ وَ لِمَن یَشآءُ وَ لَهُ الحَمدُ** ر. ک: داستان کربلایی کاظم / 18 17 به نقل از سالنامه نور دانش، سال 1335.*** ( و او سبحانه و تعالی می بخشد آن چه را بخواهد و به هر کس که بخواهد و ستایش مخصوص اوست).
3 مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی که از مراجع عظام تقلید بودند درباره کربلایی کاظم چنین فرموده اند: راجع به حالات آقای کربلایی محمد کاظم حافظ قرآن ساروقی سؤال شده بود (مبنی بر) این که حقیر او را می شناسم یا نه. و حفظ او موهبتی است یا نه؟ حقیر در چند سال قبل که به جهت گرماو کسالت مسافرت مختصری به کرند (غرب) و کرمانشاه نمودم، ایشان را ملاقات (نموده)، و (ایشان) همراه حقیر مشرف به نجف اشرف شد و قریب چند ماه در نجف اشرف بودند و مورد امتحان حقیر و کثیری از آقایان علما و اهل علم واقع شدند و انصافاً در حفظ قرآن و خصوصیات آن، خارق العاده می باشند. بعضی از اشتباهات و اشکالات به بعضی از علماء بزرگ عامه ( اهل سنت) نمود که مورد تصدیق واقع شد مثل استشهاد ابن هشام در مغنی ( مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب) در کلمه ثم به آیه هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُم** ظاهرا ابن هشام در کتاب مذکور به اشتباه، دو آیه مشابه را با هم مخلوط کرده و این امر سالیان دراز بر همگان یا اکثر افراد مخفی مانده بود تا این که مرحوم کربلایی کاظم آن را متذکر شد آیه اول عبارت است از: هُوَ اَلَّذِی خَلَقکُم مِن نَفس وَاحِدَة وَ جَعلَ مِنهَا زَوجَها لِیَسکُنَ اِلَیها (اعراف / 189، ترجمه: او خدایی است که همه شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید) و آیه دوم عبارت است از: خَلَقَکُم مِن نَفس واحِدَة ثُمَ جَعَلَ مِنها زَوجها وَ اَنزَلَ لَکُم مِنَ الأَنعَامِ ثَمانیة اَواجٍ (زمر/ 6، ترجمه: او شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرد و برای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد) ابن هشام در مبحث حرف عطف ثُمَ می خواسته به آیه دوم که دارای حرف ثُمَّ است استشهاد کند ولی به علت تشابه زیاد دو فراز از آیه مذکور، آیه مورد نظر و شاهد خویش را به اشتباه چنین نوشته و مخلوط نموده: هَوَ اَلَّذِی خَلَقَکم مِن نَفس وَاحِدَة وَ جَعلَ مِنهَا زَوجَها که چنین آیه ای تا به حال نازل نشده و در قرآن مجید وجود ندارد.*** الخ معلوم شد چنین آیه ای در قرآن مجید که او استشهاد کرده نیست و در این مدت مدید ( طولانی)، علماء عامه و خاصه ( سنی و شیعه) و مدرسین از وجود ایشان استفاده نموده و او را مؤیِّد مِن عندِ اللهِ ( تایید شده از سوی خدا) دانسته اند. در هر صورت با خصوصیت هایش شخصی است فوق العاده و موجب افتخار مسلمین و شیعه می باشد و از وجود ایشان باید استفاده نموده و مغتنم شمرد.** ر. ک: داستان کربلایی کاظم / 23.***
4 مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی که یکی از مراجع عظام تقلید بودند درباره کربلایی کاظم چنین فرموده اند:
مرقومه شریفه راجع به حافظ قرآن کربلایی کاظم ساروقی شرف وصول ارزانی شد و از حقیر نسبت به حقیقت امر سؤال شده بود. عرض می شود که سه سال قبل از ملایر بعضی از مؤمنین شرحی راجع به این امر فوق العاده به حقیر نوشته بودند. لذا مخلص در صدد بر آمدم که امتحانی از ایشان بشود لذا از حضرت حجة الاسلام حاج آقا شهاب همدانی که از علماء اعلام ملایر هستند تقاضا کردم که اگر ممکن بشود، معظم له ( کربلایی کاظم) را به قم بفرستند. به توفیق الهی مطلب حقیر حاصل و ایشان به قم آمدند. در منزل بنده امتحانات از ایشان در حضور عده ای از حضرات آقایان اهل علم به عمل آمد.صدق مطلب به همه مکشوف شد حتی به اندازه ای این مرد موفق و ماهر است در آیات شریفه قرآن که اگر کسی عمداً آیه مبارکه ای از آیات را غلط یا محرَّف یا مقدم یا مؤخر بخواند، ایشان کاملاً واقف و مطلع هستند و علاوه از جمله امتحانات ایشان آن که کتاب فارسی مقابل ایشان گذاشته شد در خلال آن کتاب هر کجا آیه شریفه قرآن بود تشخیص می داد و ایشان را در عتبات مقدسه و مشاهد مشرفه هم اشخاصی امتحان کردند. در کویت علماء عامه ( اهل سنت) هم امتحان کرده اند و سابقه بی سوادی ایشان را اهل محل خودشان تصدیق دارند. به هر حال شک و شبهه ای در این امر خارق العاده (نیست) و این موهبتی است ربانی (که) شامل حال ایشان شده. ولی متأسفانه امر معاش ایشان مختل است و دندان هم ندارد لذا در تلاوت آیات مبارکه اندماج** اندماج: منظور درست ادا نشدن کلمات ( شکست کلمات) است.*** کلمات و حروف می شود و مستمعین درست استفاده و استفاضه نمی نمایند. فعلی هذا ( بنابراین) چه قدر به جا و به موقع می باشد برادران دینی از مظالم و زکات و تبرعات به ایشان مساعدتی بنمایند که فارغ البال ( با خیال راحت) در محافل دینی از حال ایشان بر معتقدات آن ها افزوده شود. در موضوع دندان گذاشتن ایشان هم اصرار فرمودند و در قم اقدامی جهت دندان ایشان شد ولی خودش حاضر نشد. به نظر قاصر حقیر که برای ایشان نداشتن دندان نقص بزرگی است، باید رفع گردد.** ر. ک: داستان کربلایی کاظم / 21 20.***

حکایت 456 : وهابی مبهوت!

حضرت حجة الاسلام و المسلمین سید محمدمهدی طباطبایی پدر گرامی محمدحسین طباطبایی چنین تعریف نموده اند: قبل از شروع مراسم حج که در مکه بودیم هر شب با سید محمدحسین به مسجدالحرام می رفتیم و در طبقه پایین مسجد مقابل حجر اسماعیل و ناودان طلا می نشستیم. در مدت کوتاهی حجاج ایرانی و غیر ایرانی دور ما جمع می شدند و در عرض مدت کمی جلسه ای با شکوه از حجاج بیت الله الحرام تشکیل می گردید و سید محمدحسین به اجرای برنامه می پرداخت و به پرسش های حاضرین پاسخ می داد همچنین همیشه همراه ما چند تن از مترجمین بودند که جواب ها را به زبان های مختلف ترجمه می کردند در یکی از شب ها چند تن از طلاب علوم دینی حجازی که از وهابیون بودند در جلسه ما حاضر شدند یکی از آن ها صفوف جمعیت را شکافت و به سوی ما آمد و در کنار ما نشست. او گفت: من به جمله ای که از وسط یکی از آیات قرآن با دست اشاره می کنم اگر راست می گویید شما با دست اشاره کنید و فرزندتان آن را قرائت نماید. او به این جمله اشاره کرد: وَ لَعَلّا بَعضُهُم عَلی بَعضٍ** مؤمنون / 91، ترجمه: و بعضی در بعضی دیگر برتری می جست.*** در همان لحظه من مشاهده نمودم که از میان جمعیت چند نفر مشغول خواندن قرآن ( آیة الکرسی) شدند من بدون توجه به آنان با خونسردی به جمله مذکور با دست اشاره نمودم و همه دیدند که سید محمدحسین که در مکانی دورتر نشسته بود همان جمله را قرائت کرد. صدای جمعیت به تکبیر و تشویق بلند شد. و در آن حال رنگ از رخسار آن طلبه وهابی پرید. یکی از دوستان که با زبان عربی آشنایی کامل داشت خود را به من رساند و گفت: این چند نفر طلبه وهابی قبل از ورودشان به جلسه در گوشه ای صحبت می کردند و من صدای آن ها را می شنیدم و همین شخصی که چند لحظه پیش سؤال کرد و رفت به دوستانش می گفت: من کنار این پدر و فرزند می نشینم و سؤال سختی را مطرح می کنم شما هنگام جواب دادن آن ها به سؤال شروع به خواندن آیة الکرسی نمایید تا آن ها نتوانند به سؤال من پاسخ صحیح بدهند)).** سخنان آن طلبه وهابی، آدمی را به یاد این آیه می اندازد: وَ قَالَ َالَّذِینَ کَفَروا لا تَسمَعُوا لِهذَا القرآنِ وَ الغَوا فیهِ لَعَلَّکُم تَغلِبُونَ فصلت / 26، ترجمه: کافران گفتند: گوش به این قرآن فراندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید شاید پیروز شوید.)) ***